Saturday, April 19, 2014

دعوت به آن سه ساعت دل‌نشین

برای امیرحسین این روزها، آن سه ساعت جادویی عصرهایش که ایستاده برابر جمعی هوشیار و برای‌شان از شکست و پیروزی گفته، از کامیابی و ناکامی و از شرافت خود بودن و لذت کشف خویشتن؛ از بهترین ساعات جهان است. آن دم دل‌نشین که یونگ ناخدای ماست و ما مسافران بحر روان، که بدانیم چرا این‌گونه هستیم با تمام ترس‌ها و زخم‌ها؛ قوت و امیدواری‌ها
این نوشته یک دعوت است برای شریک شدن در آن سه ساعت دل‌نشین کشف دوبارهء خود... کشفی که به گمانم گاهی به از نومتولد شدن شبیه می‌شود
درصورت دل‌خواه با آدرس ای‌میل زیر در تماس باشید
amir.kamyar@gmail.com

Monday, April 14, 2014

بحث شیرین اخلاق

بعضی از ما جسته‌ایم، آزمون و خطا کرده و دریافتیم اخلاق جمعی باری از دوش ما در برخی حوزه‌های زندگی برنمی‌دارد که هیچ، گرفتارمان هم خواهد کرد. میان ما بوده‌اند آدم‌هایی که چنان دوخته شده‌اند به صلیب اخلاق جمعی که شور زندگی را و کرامت خود بودن را، به تمامی از دست دادند. برخی از ما این تلخی را دیده‌ایم و از آن دل بریده‌ایم اما چالش از آنجا شروع می‌شود که مجبور خواهیم بود به سوالی جدی جواب دهیم: اگر این قوانین اخلاقی جمعی ناشی از عرف و سنت، گره‌گشای زیست اخلاقی ما نیست پس چاره در چیست؟ آدم‌هایی را می‌شناسم که از چالهء اخلاق جمعی بیرون آمده‌اند و در چاه بی‌اخلاقی فروغلتیده‌اند.
پس آدمی را در این زمانه که مه تردید و تگرگ شک، حال و روز آسمان جان اکثر ماست، راه‌حلی نخواهد بود جز جستن، یافتن و ساختن چیزی که شاید بشود آن را اخلاق شخصی دانست. مجموعه قوانینی که از دل من بر می‌آید و لاجرم بر دلم نیز خواهد نشست. در این حالت ما از مسلخ خطرناک قالب‌های یکسان اخلاق جمعی که فردیت آدمی را از او سلب می‌کنند رهایی یافته‌ایم و گرفتار درد بی‌اصول و قاعده بودن هم نشده‌ایم و چه بهتر از این؟
اما در این میان ساختن اخلاق شخصی به پیش‌نیاز مهمی وابسته است: اگر من می‌خواهم قوانین خودم را داشته باشم باید بدانم این من کیست؟ خیر و شرش را کجا می‌توان جست؟ رستگاری و تباهیش از چه مسیری می‌گذرد؟ در یک کلام مقدمهء فراتر از متن برساختن اخلاق شخصی، نیازمند شناخت خویشتن است و این شناخت قطعا نه فقط نور درون که تاریکی قعر روح ما را هم باید دربربگیرد. ما نه فقط  با فرشتگان جان که با شیاطین روح خود نیز باید به گفتگو برخیزیم  تا بدانیم مرز بودن‌مان کجاست و چگونه است. در غیر این حال به گمانم بیشتر برگ‌هایی در آغوش باید و آدمیانی اسیر جبر نیروهای سرکش درونی خواهیم بود تا انسانی که وارث زمین است و برتر از ملائک

Wednesday, March 19, 2014

گمشده در ترجمه

جان آدمی گاهی رو به کاهش است: کاسته می‌شوی به آنچه که دیگران از تو می‌خواهند و می‌پندارند. جانت آغشته می‌شود به ملال. تو بگو مغازه داری که برکت کسب و کار را فدای زیبایی ویترین دکانش می‌کند. ویترین خوشایند، مهم است چون باعث رونق مغازه خواهد بود، من اما انگار از تمام کاسبی به ویترین فروکاهیده شدم، اصل را فراموش کرده ، ابزار خود بدل به هدف شده است برایم.
سال 92، سال رنج بردن بود و در سن و سال بیشتر از آنم که به توهم رنجور شدن توسط دیگری دامن زنم. ما گرگ خویشیم، دشمن جان خویش، فرسایش‌گر دژخیم‌صفت بودن خود... عیسای ناصری وقتی گفت دشمن خود را دوست بدار شاید در پرده اشاره‌ای داشت به اینکه خود را دوست بدار، خویشتنی که مهم‌ترین دشمن توست و من خویش را دوست ندارم
وقتی خودت را دوست نداری، کاسته شدن جان اجتناب‌ناپذیر است، قربانی شدن برکت مغازه به تحسین جعلی تماشاچیان ویترین هم  ایضا. وقتی خودت را دوست نداری جهان می‌گردد بی‌رحمانه تو را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که زخمی شوی، که رنج بکشی که شاید به برکت سوخت‌بار رنج، به برکت آن تهیای سرد که نرسیدن و نشدن مهیا می‌کند دریابی در راه غلطی، که گم‌شده ای.
تو بگو هرکدام از ما آدمیان یک متنیم. کتیبه‌ای به خطی باستانی که برای خوانده شدن محتاج ترجمه وتفسیر خواننده است. بسیاری وقت‌ها بد خوانده می‌شویم و این خوانش ناآشنا با خویشتن خویش را برابر اصل پنداشته، زندگی می‌کنیم. بعد اندک اندک رنجور و هراسان درمی‌یابیم ویترین پر تماشاچی و دخل مغازه اما بی‌برکت است
ما گمشدگان در ترجمه‌ایم. باشد برای من که در سال 93 از نو به ترجمهء خویش برخیزم ، که سنگ بردارم، این ویترین جعلی بشکنم و برکت فزایم چنان که در آخرین روزهای اسفند 93 برایتان بگویم: راه رفته‌ام سخت بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت

Monday, January 20, 2014

دورهء آموزشی یونگ

یونگ تاکید دارد مهم‌ترین دلیل رنج کشیدن آدمیان، در عدم تطابق تصویری که از خودشان دارند با خویشتن حقیقی‌شان نهفته است... ما ذات متفاوتی داریم و خانواده، فرهنگ، سنت و... ما را تربیت می‌کند تا چیز دیگری باشیم متفاوت با ذات حقیقی‌مان پس در نتیجه مانند دو یال یک زاویهء منفرجه از خویشتن واقعی مدام دور و دورتر می‌شویم و این دوری محکوم‌مان می‌کند به رنجش و رنجوری. دوره‌های آموزشی یونگ برای من سفری حیرت‌انگیز بوده برای شناخت چیزی که به آن تبدیل شده‌ام، کشف کسی که واقعن هستم و تلاشی بی‌وقفه برای آشتی دادن این‌دو با هم . از هفتم بهمن ماه دورهء جدیدی را شروع می‌کنیم. گر شوق شناخت با شماست قدم‌تان بر سر چشم
برای دریافت اطلاعات بیشتر با آدرس ای‌میل.amir.kamyar@gmail.com  مکاتبه فرمایید

Wednesday, November 6, 2013

هیولای ناموجود

گاهی می‌شویم دون‌کیشوت... نیزه به دست، بر فراز اسب در جستجوی غول خیالی و عاقبت‌مان هم شبیه دون‌کیشوت است: شکست می‌خوریم... طول می‌کشد تا آدمی بفهمد هیولای ناموجود را هرگز نمی‌توان شکست داد... گاهی روزگار خیلی بی‌رحم است جنگت واقعیست، دشمنت خیالی و لاجرم آن‌که می‌شکند تویی

Friday, October 25, 2013

آنها که گاز نمی‌گیرند، می‌گیرند؟

1- زمانهء غریبی است: این‌که آدمی با بیمار قلبی در بیمارستان درگیر شود یا دست دختری را که به ملاقات والدین زندانیش رفته گاز بگیرد نه در سنت ما جا دارد نه در شرع آنها... چنین واقعه‌ای نشانهء سقوط اخلاقی ست، نماد اضمحلال است، یاداور رسیدن به خط پایان... فقط آدمی که مستاصل شده نه برای اثبات برتریش که برای حفظ بقا، دست به چنین کاری می‌زند و صرفن حکومتی فرورفته در بی‌تدبیری، اجازه می‌دهد سرنوشتش به چنین آدم‌هایی گره بخورد: به متجاوزین کهریزک، قاتلین ستار بهشتی و گازگیرندگان دست زهرا موسوی
2- زمان پدیدهء غریب منصفی است، زمان جداکنندهء خیر از شر است. زمان رسواکنندهء دروغ و ناکارامدی است. زمان ثابت می‌کند پول‌هایی که قرار بود از آن امام زمان باشند و پر برکت چطور به سان یک نفرین طومار اقتصاد مملکتی را در هم پیچیدند: از هدفمندی یارانه‌ها حرف می‌زنم. زمان ثابت می‌کند پاک‌دست‌ترین دولت تاریخ چگونه مدیرانی بر سر کار گمارد چفیه به گردن و جای مهر بر پیشانی که میلیاردها دلار اموال عمومی را برباد می‌دهند: به خاوری و پوستین دوز اشاره می‌کنم. زمان نشان می‌دهد چطور حکومتی که می‌خواست بهشت بسازد جهنمی فراگیر بنا می‌کند. مدیونید جز حکومت کرهء شمالی به جای دیگری فکر کنید
3- زمان یار ماست که نه میل گاز گرفتن داریم نه تاب جسم سخت. زمان به یادمان می‌آورد که نمی‌شود همهء افراد یک ملت را با جسم سخت نوازش کرد، گاز گرفت یا به کهریزک برد. زمان آفریقای جنوبی، آلمان شرقی، صربستان میلوسویچ را به یادمان می‌آورد که مملو بودند از گازگیرندگان و ضرب و شتم کنندگان و هیچ نشانی از آنها جز در آلبوم شروران روزگار نماند
4- زمانی خواهد رسید که ما شرمندهء خودمان نباشیم، شرمندهء سکوت و ترس، شرمندهء نیاز و شک. زمانی خواهد رسید که در مورد گاز گرفتن جک نمی‌سازیم، گاز گیرندگان را هم اعدام و زندانی نمی‌کنیم که زمان مجازاتی بزرگتر برایشان درنظر گرفته است: زنده و آزاد باشند که شادی و سرور ما را ببینند و جز خودشان هیچکس را، مطلقن هیچکس را ، نتوانند گاز بگیرند... زمان دوست ماست

Monday, October 21, 2013

شیطان ناموجود

می‌گویند بزرگترین نیرنگ شیطان آن است که تظاهر می‌کند وجود ندارد. بعد وقتی شروع می‌کنی در مورد ابلیس خواندن و ردش را می‌گیری از انگره‌مینوی زرتشتی تا انگارهء شر در عقاید یونگ. ته ته همهء حرفها می‌رسی به تعریفی ساده از شر و شیطان. اهریمن همان چیزی است که وا می‌داردت خودت نباشی یا چیزی جز خودت باشی... مجبورت می‌کند به قیمت خیانت به خودت تظاهر به وفاداری به دیگری کنی: به خانواده، قبیله، سنت و... بعد چشم باز می‌کنی می‌بینی زیان‌کار دو جهانی- یادم باشد یک‌بار برایت بگویم این خسرالدنیا و الاخره چقدر مرا می‌ترساند، چه ترسناک است این... ترسناک- دستت از همه‌چیز کوتاه است، بدهکار خودی ، شرمندهء دیگران و بازی زندگی را باخته‌ای به شیطان؛ شیطانی که قرار بود وجود نداشته باشد