Wednesday, July 6, 2005

در حسرت ميقات

سلام!پر از قدغنم،پر از هوای تازه،پر از نجوا،پر از واژه هايی که ميرقصند و پر از غزل هايی که به خاطر عقيم بودن زبان من متولد نميشن.گلايه ای نيست،فردا حتما روز ديگريست!


۱-رييس خيلی عزيزم! ای من به قربون اون قيافه مثل جرج کلونی تو برم!به جای اينکه مخ منو کار بگيری که برات توضيح بدم نوستالژی يعنی چی،دست توی اون جيب مبارکت کن،اين مطالبات ما رو بده و الا در کمال شرمساری مجبور ميشم کاملا نوستالژيک پشت دخل شرکت،دخلتو بيارم.


۲-نزديک هجده تيره...هميشه دلم ميخواست فرصتی بود تا از اون چند روز بگم،اما حالا که مجالی هست احساس ميکنم انگار خودم هم برای نوشتن اونچه که بر ماگذشت نا محرمم چه برسه به شما برای خوندن حديث رنج بچه هايی که به خاطر هر چيز کوچک،هر چيز پاک به خاک افتادند.


پی نوشت۱:سينا! دلم برات تنگ شده.برای تو و برای روزهای کشف کردن تو!روزهايی که هر پست اين وبلاگ لااقل سه تا کامنت از تو داشت و هر کدومش يکجور خاطر خسته مارو مداوا ميکرد.يادش بخير:«يک خانه پر ز مستان،مستان نو رسيدند/ديوانگان بندی زنجير ها دريدند»


پی نوشت ۲: ترانه ی غمگین دیگری،بر صندلی لهستانی کافه ای،به دنیا آمد از همخوابگی انزوا و شراب!پیرمردی در خیابان های صامت،آکاردئون می زد!فرشته ای میان کابل ها گیرکرد!ترانه ی غمگین،از سقوط فرشته ها می گوید...بقيش رو برين اينجا بخونين! با اين نوشته برارکم کلی حال کردم

52 comments:

  1. سلام . از آشنايي با شما و وبلاگتون خيلي خوشحالم . اميدوارم هميشه در زندگي شاد و شادي آفرين باشيد ا : لبخند يادت نره كه زندگي هم بهت لبخند بزنه ! به ما هم سری بزن ( در ضمن نظرت را در مورد وبلاگم بنوسیس  تا باهم همکاری کنیم )    * راستی کمکی خواستی برام بنویس *   باز هم بهدت سر میزنم
    دوست دار شما میلاد

    ReplyDelete
  2. سلام! امروز شديدا دلم برای اينجا تنگ بود... اومدم تو چشمات نگاه کنم خستگیم در ره :) ۳ تا نوشته جديد ديدم. خلاصه می خوامت هزار تا!... دل منم برای اينجا تنگه.

    ReplyDelete
  3. ديشب خواب ديدم دارم ميرم حج...

    ReplyDelete
  4. سلام..........کاشکی می گفتی ...اگه تو نا محرم شدی...پس حتما اونا محرم شدن.....نه؟امید وارم روز ديگه نظرت عوض شه.............فردا حتما روز ديگريست

    ReplyDelete
  5. داداش اگه هجده تير نيس چه باک که ۳ تير اومد!! بدون نامحرم! بدون درد! بدون خونريزی! ... تا بوده از اين روزا و خاطره ها بوده ... اينم گذشت دوست من ...

    ReplyDelete
  6. سلام ... خوبی امير جان ؟ ...شما نامحرم نيستی .. نا محرم همون انصار وحشی حذب الله هستن ...ننگ بر آنان

    ReplyDelete
  7. عقيم بودن زبان... می‌فهمم.

    ReplyDelete
  8. سلام رفيق...من که در زمره فنوچ به سر ميبرم خيلی کم از اون روزا يادم مياد ولی هميشه فردايی هست همونطور که خودت گفتی اينکه چه جوری بشه مهمه

    ReplyDelete
  9. سلام....می خواستم يه چيزی بنويسم بخندی ولی من و ياد ۱۸ تير انداختی دلم گرفت....من هيچوقت اون روز سياه و فراموش نمی کنم.....

    ReplyDelete
  10. هوای تازه!!!!چيزی که تو در پوستين خلق واسه لاريجانی نوشته بودی رو يادته؟!!!!!!!!!

    ReplyDelete
  11. سلامبرامير. اميدوارم با رئيس عزيزت هر چه زودتر کنار بيای و ديگه اون روزهای سخت و غمگين(۱۸تير) برنگرده و به تاريخ بپيونده! راستی اون ايملی که فرستادم فقط برا خنده بود! برداشت منفی نشود!

    ReplyDelete
  12. فردا هم روز ديگری است اما دليلی برای بهتر بودن آن نيست. می دونی؟پر از قدغن از هوای تازه.... اما چه درونم تنهاست.

    ReplyDelete
  13. چند وقته که از سانچو خبری نيست ! نکنه اون هم قدغن شده ! در دگر بودنش شکی نيست اما چگونه بودنش ؟!

    ReplyDelete
  14. دختراردیبهشتیJuly 7, 2005 at 5:50 AM

    سلام دوست قديمی...مام تازگيا رئيس دار شديم می فهمم چی ميگی

    ReplyDelete
  15. سلام امير ...بازهم پر معنی نوشتی . شادباشی ... قربان تو....

    ReplyDelete
  16. tejarat InternetyJuly 7, 2005 at 7:16 AM

    سلام يادش بخير ۱۸ تير وقتی رسيدن نزديک بازار اما دستور پيدا کردن داخل بازار نشن . حالا هی بگن اين حرکت خودجوش بود . ای داد

    ReplyDelete
  17. امير حسينJuly 7, 2005 at 7:19 AM

    هوممم يادته ؟ اون روز من خونتون بودم ؟

    ReplyDelete
  18. سلام امير.... سلام «برارکم»... قرار بود عوض بشی داشم... چی شد پس؟... راستی ميگن قراره سعيد جون مون بشه وزير دادگستری... اين يعنی بزرگترين خدمت به اهالی فرهنگ... البته اگه يکی بدترش رو نذارن سر جاش... شاد باش داداشم... اين تن بميره يه ذره بخند... يا حق!

    ReplyDelete
  19. سلام داداش امير.مثل اينكه دلت خيلي پره...ولي وبلاگ و يگسري از متنات خيلي قشنگ بود.به من هم سر بزن.منتظرم.فعلا باي

    ReplyDelete
  20. ميگما مده که همه پی نوشت ميزارن ؟ يعنی منم بايد بزارم ؟

    ReplyDelete
  21. هادی خورشاهیانJuly 7, 2005 at 11:53 AM

    سلام. به روزم. سر بزن.

    ReplyDelete
  22. عادت ندارم غمگين و خسته ببينمت . خيلي ها اون روزها رو فراموش كردن . من يادم مونده ، تو هم انگار . با اين همه همشهريهاي پير ما هم حافظه ياريشان ميدهد ؟

    ReplyDelete
  23. نه امير من واقعا خدايی ندارم...شايد يه روز حسابی برات توضيح دادم

    ReplyDelete
  24. هی امير منظورم از پرت کردنش به يه گوشه اين بود که بهش خيلی وابسته نباشم و براش ارزشی قايل نشم زياد اين بود حرفم وگرنه هر کاريش کنی بازم باهاش سر و کار داری

    ReplyDelete
  25. ميگم داداچ اون يارو ببر علی!! فقط ريش تراشتو برد؟؟ وارد مناطق ممنوعه نشد احتمالا؟!!!!!!!!!!!!! ;)

    ReplyDelete
  26. حسرت نخور ! بی شک فردا روز ديگريست .راستی با اين ايده که دخل رءيستو بياری موافقم !...گول قيافه شو نخور‌:)! .

    ReplyDelete
  27. میگم همینجوری لاریجانی نیومده بازم تو پر از ؛هوای تازه ؛ای ها !!! خوب شد نیومد :).

    ReplyDelete
  28. بابک ( وبلاگ اوشو سابق)July 7, 2005 at 3:17 PM

    شما می تونيد نوستالوژی رو به صورت عملی با يه ضامنی دسته شاخی زنجونی !!!! به ايشان تعليم دهيد ... کف گرگی فراموش نشود که بسيار مفيد فايده است

    ReplyDelete
  29. سلام امير! ...هميشه دلم می خواست از زبون آدم هايی که احساسشون رو بلدن به حرف بِکشند ، بزرگ نمی کنند، کوچک نمی کنند،یکسر  قاطی خيال نمی شوند، يکسر قاضی نمی شوند، بزرگ اند آنقدر که ميبينند و  ديده اند، ماجرای اون روز ها-ساعت ها و لحظه هاش- رو بشنوم...امير!

    ReplyDelete
  30. اگه اين روز رو نمی دونم...اگه نميرم دنبالش ببينم چه شد نتيجه ی دادگاه ها...اگه احساس می کنم يه نادون کم خردم که يه همچين واقعه ای رو درک نکرده و کشيده ميشه که با لحن همراه با تاثر عميقی بهش بگه فاجعه و سرش رو تکون بده و ندونسته هاش رو جای دونسته بگيره و دادِ درد سر بده ...همه ی اين ندونستن ها، دنبال نرفتن ها،‌ تحريف واقعه و فراموش شدن ها-امير!‌ ذره ذره از حافظه ها پاک شدن- به خاطر اينه که نمی دونيم چه گذشته...کسی برای من از سر انسانيت، از اون ساعت ها حرف نزده...من تصويری از انسان های اون لحظه ها ندارم ...

    ReplyDelete
  31. سلام داداش و رفيق! دنيا مياد درد دلت! به خودت سخت نگير که حتما بياد. بزار کلافه شن و بزنن بيرون
    درد بزرگ برای دل بزرگه، محرم دل داداش کوچيکه!

    ReplyDelete
  32. از ۱۸ تير ننويس امير ... من نبودم . تو خونه نشسته بودم و واسه کنکور درس می خوندم و آرزو می کردم اونجا می بودم ... حالا اما ............................ از ۱۸ تير ننويس امير . نگفتنی است ...

    ReplyDelete
  33. غرض از مزاحمت عرض سلام بود و ابلاغ ارادت اينجانب به شخص شخيص شما. :)

    ReplyDelete
  34. آب و آینهJuly 8, 2005 at 11:12 AM

    سلام امير نازنين. بازم هوای دل خيليها بارونی شده. ۱۸ تير لعنتی با اينکه ديگه سالها ازش ميگذره با اينکه خيلی از ۱۸ تيريها مدتهاست از دانشگاه دور شدن با اينکه حافظه خيليها ديگه اونو يادش نمياد ولی هنوز و هميشه زنده است. بخصوص واسه اونايی که هنوز خبری ازشون نيست. واسه اونايی که هنوز پرونده هاشون مفتوحه و هنوز نميدونن حکمشون چيه؟ بگذريم که حتی نميدونن جرمشون چيه؟

    ReplyDelete
  35. سلام ! نکنه سانچو تو عمليات بمبگذاری لندن مفقود شده ؟ يه نموره واسه سانچو نگرانم .... ميگه بعد از تعلق کليد مسابقات المپيک به شهردار لندن .... سانچو بر نگشته ؟ نکنه تو اين بمب گذاری ها دست داشته و ما رو بی خبر کردی ؟!

    ReplyDelete
  36. امير چون چيزی ندارم بگم ,فقط ميگم آپم, اونم چون گفته بودی خبر بدم وگرنه مزاهم نميشدم.

    ReplyDelete
  37. کوچک کویریJuly 8, 2005 at 1:46 PM

    سلام........شايد جنگل هی سياهکل انتظار تو را ميکشند   برخيز......صحبت زياد است/////يا علی

    ReplyDelete
  38. ...ميگذرد......

    ReplyDelete
  39. سلام اميرآقا ... حال من هم بهتر از تو نيست ... در مورد ۱۸ تير اگه تونستی بنويسی بد نيست ... من هم يه چيزايی نوشتم ... موفق باشی

    ReplyDelete
  40. تهران بی غرور / تهران بشکسته در خويش /تهران به زنجير در آمده در صف مغزهايی که ضحاکيان بايد به کام آدم خوارشان فرو برند ........

    ReplyDelete
  41. yeki az bache haye pezeshki bod bahash refigh bodam midoni bade 18 tir koli kaseb shodalanam ye botiq atr o ina dare ba pezehskie omomi , ina ro bikhial on roz faghat naraht bod mobileshghat shode o nemitone jnesasho befroshe, ma bi chera zendeganim dadash  , pish ar piale ra

    ReplyDelete
  42. آره هميشه فردايی هست، یه روز 17 شهریوره یه روز 18 تیر خدا رو چه دیدی شاید یه روز هم 30 مهر!!! مهم کشتار فهم هست...
    رییس عزیزت هم فهمیده با کی طرفه به روی خودش نمیاره،کف دست واسه کف گرگی خواستی رو  ما هم  حساب کن!!!!
    قدغن کن هر چی قدغن تو وجودته....وااااااااااااای پسر اگه بدونی چه لذتی داره تحریم قوانین

    ReplyDelete
  43. رئيس من بابت اينکه حرف بزنم، دو ساعت مرخصی بگيرم، از همکاری حمايت کنم، ... يا اصلا نفسی از سر خوشی بکشم از دريافتيم کم می کنه. اينم يه جورشه! ..... ۱۸ تير! کم کم همه روزهای سال مون دارن تاريخی می شن. شايد بايد تاريخی از نو نوشت!

    ReplyDelete
  44. چقدر حال و هوای دوستت به من نزديک بود!!!

    ReplyDelete
  45. ساده بودم ساده / من نمي دانستم ساده بودن سخت است..../////امير عزيز سلام.. دعاميکنم هميشه موفق و سلامت باشی. قربان تو...

    ReplyDelete
  46. چرا دلت برا من و کامنتام تنگ نميشه؟ در ضمن خوبی؟ راستی سلام

    ReplyDelete
  47. عاليجناب چرا آپديت نمی‌کنی؟

    ReplyDelete
  48. من می دونم تو دلت واسه منم تنگ شده!!!!!!

    ReplyDelete
  49. سلام...........پس کجايی؟؟

    ReplyDelete
  50. نظری ندارم!

    ReplyDelete