Saturday, July 16, 2005

يادم باشد زندگی کنم

سلام! پيش از انکه واپسين نفس را برآرم/پيش از انکه پرده برافتد/پيش از پرپرشدن اخرين گل/برآنم که زندگی کنم/برآنم که عشق بورزم/برآنم که باشم!(مارگوت بيکل)


۱-«وقتی خواننده ای ترانه زيبايی رو به زبانی که تو نميفهمی،ميخونه بسيار لذت بخشه.چون ميشه جای لغتهای متن اون ترانه هر واژه ای که خودت دلت ميخواد رو جايگزين کني»نميدونم اين جمله ها رو کجا شنيدم يا خوندم فقط ميدونم هر وقت رومانزای بوچلی رو ميشنوم و مهمان صدای مخملی بوچلی ميشم اين کار تبديل به بزرگترين لذت اون آن ميشه.


۲-صحنه ای تو فيلم اژانس شيشه ای هست،حدودا اواخر فيلم،که فاطمه همسر حاج کاظم براش چفيه و پلاکش رو ميفرسته-يعنی اينکه تصميمت رو ميفهمم،بهش احترام ميذارم و حمايتت ميکنم-من هميشه اين صحنه رو که ميبينم حسرت توی رگهام يورتمه ميره.مردی که همچين يقينی از سمت همراه عاطفی زندگيش دريافت ميکنه به نظرم اگه دنيا را جابجا نکنه از بی خاصيتيشه.حالا اين روزا که همه دارن سعی ميکنند لباس يک قهرمان رو به تن اکبر گنجی کنند و خودش هم داره تو جلد آرش کمانگير ميره،نميدونم چرا همش فکر ميکنم نقش خانم شفيعی،همسر اکبر گنجی تو اين پايمردی شوهرش مغفول مونده.اين زن تو تمام اين سالها بار زندگی رو به دوش کشيده،تو راهرو دادگاه منتظر حکم عزيزش بوده،آواره اوين شده،کتک خورده،توهين شنيده و...همين طور پا بر جا مونده.از نظر من اگر اين پابرجايی خانم شفيعی نبود اون سرکشی ها و مقاومت های اکبر گنجی هم هيچ وقت انقدر مستدام نميشد.به احترام همت و جوهرش تمام قد ميايستم و تعظيم ميکنم!


پينوشت: ...يادم باشد من از مشکلاتم، بزرگترم.يادم باشد مهرورزی را تبديل به قفس نکنم،يادم باشد زندگی يعنی لحظه اکنون!


 

54 comments:

  1. از تمامی شما خانمها و آقایانی که بوسیله امضای خویش و یا شفاهی از عمل دادخواهانه اعتصاب غذای آقای گنجی حمایت نموده اید خواهشمندم مجدداً با جمعی بیشتر از پیش از ایشان خواهش نموده برای زنده ماندنشان به پایان رساندن این اعتصاب را اعلام نمایند، که خرد را به مرگ سپردن از بی خردیست،
    زمان قهرمان بودن و قهرمان سازی کی به سر آید؟
    نگوئید اگر خود نخواهد،ممکن نگردد.
    به او بگوئیم برای تغیر زنده باید بود.

    ReplyDelete
  2. من آزادیم،من فخر جهان،
    زندگی نامندم،
    یار گرامی،گنجی مهربان،
    روزۀ سیاسیت قبول باشد.
    کردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک،امیدوارم در ایاّم روزه همرهت بوده باشند،که جز این پس روزه چرا؟
    اگر مخالف حکم اعدام در جوامع باشیم،
    زنده ماندن را شرح میدهد و من گمان نکنم که تو در جامعه ای خواهان وجود چنین قانونی باشی.
    اگر مخالف با بستن مواد انفجاری به خود و کشتن دیگران با خود هستیم برای ارج به مقام زندگیست.
    من به نوبه خود از دلایل اعتصابتان تا لحظه ای که از طرف شما به زندگی لطمه نخورد پشتیبانی کرده و حال که صدای عدالتخواهیتان به گوشهایی که میباید رسیده است از شما به نام ارج گذاری به زندگی خواهشمنم به روزه خویش پایان داده و ما را در شادی پر شکوه نصیب بردنتان از حق شریک نمائید.
    برادر کوچکتان.

    سعید از برلین

    ReplyDelete
  3. و تموم يادت باشه ی تو يادم باشد...با بند ۱ حسابی موافقم

    ReplyDelete
  4. خوش به حال اونايی که همچين همراهی دارن...

    ReplyDelete
  5. امير حسينJuly 16, 2005 at 2:48 PM

    سلام عليکم ببرادر . انشالاه خوب باشين. من شخصا بزرگی شما رو از تمام مشکلات تضمنی ميکنم .من الله توفيق ... عجرکم عند الله

    ReplyDelete
  6. ..يادم باشد من از مشکلاتم بزرگترم ... ولی ايا واقعا سرسخت تر هم هستم؟؟؟ ..

    ReplyDelete
  7. سلامبرامير. کاملا با نظرت موافقم ولی وقتی نوشته بودی به احترام اين خانم حاضری تمام قد بيستی و تعظيم کنی يه جورايی تجسم کردن اين صحنه! منظورم رو ميفهمی! يه قد ۲ متری با ۱۲۰ کيلو وزن! حالا تمام قد....

    ReplyDelete
  8. سلام .عطف به ۴ پست قبل....منتظر يه بحث داغ هستم....اعم از حضوری يا غير حضوری.....سربلند باشيد

    ReplyDelete
  9. راستی امير در مورد دولت آبادی ... آب و آينه ... حق با شماست! شب خوش!

    ReplyDelete
  10. گاهی مشکلات از ما بزرگتر ميشن اونوقته که کم مياره آدم ! خدا نصيب نکنه

    ReplyDelete
  11. نميدونم چرا نصف شبی پاشدم و تعظيم کردم. بوچلی منو به تلخترين و دردناکترين لحظه هام ميبره ولی برای لحظاتی هم شده احساس رو به وجود بی جانم بر ميگردونه. امير جان می دونم شايد از دستم دلخور باشی که بعضی موقع ها زياد شايد به تظر بياد احترامت رو نگه نداشتم. ولی بر عکس تو دوست نديده ی بی نظيری هستي. دوستی که تا حالا ده تا خطم شايد با هم به طوره مشخص ارتباط نداشتيم. شايد نوشته هامون ... فاطمه ... فاطمه ...

    ReplyDelete
  12. من در مورد خانوم شفيعی کاملن باهات موافقم.پشت سر هر مرد موفق و مشهور،يک زن ايستاده. و در مورد آهنگای بوچلی.من سعی می کنم بفهممشون.از بس با احساس ميخونه،من فکر ميکنم ميفهمم چی ميگه. در مورد پينوشت: يعنی من خيلی ضعيفم؟! آخه مشکلات اغلب از من بزرگتر بودند

    ReplyDelete
  13. سلام...در مقابل اين مشکلات بزرگ سعی ميکنيم کم نياريم ولی آدم صدمه ميبينه و يه جاهايی شکننده ميشه و خودش هم باور نميکنه......
    وقتی با تمام وجودت کسی رو باور داشته باشی  اونوقت با تمام وجودت ازش حمايت ميکنی...

    ReplyDelete
  14. tejarat InternetyJuly 17, 2005 at 1:20 AM

    سلام . من با پيام زينب موافقم

    ReplyDelete
  15. سلام امیر

    ReplyDelete
  16. خوب که حداقل يک جايی نقش زنها ديده شد . البته هر چند من هيچ وقت تو را يک متعصب دو اتشه نميدونستم و خيلی از حرف هايت را قبول داشتم.

    ReplyDelete
  17. مشکلاتشو بخورم

    ReplyDelete
  18. يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...يادم باشد...کاش هيچ چيز يادم نميماند!!!

    ReplyDelete
  19. يکی از زيباترين صحنه‌های آژانس شيشه‌ای .دورانی که فيلم خوب زياد داشتيم .حيف حيف برای همه چيز

    ReplyDelete
  20. ... گاها نقل مجلس دوستان برخی از نکات نوشته شده شماست ... در مورد آقای هرندی ارادت بنده به ايشان بر ميگردد به قرابت خانوادگی و کمکهای بی اندازه ايشان در آموزش بکار بردن قلم و نقد مطالب و افکار ... در مورد گنجی که امروزه خيليها بفکر اين مدعی دموکراسی هستند بد نيست سری به گذشته  ايشان و فعاليتهای او در دهه شصت بزنيم گاهی انسانها بتهايی برای خود ميسازند که شايد تبر هيچ ابراهيمی نتواند آنرا براحتی ويران سازد ... هميشه برای من ادعای دموکراسی و آزاد انديشی از سوی تيم حجاريان مثل شنيدن جوک بوده است ... موفق باشيد

    ReplyDelete
  21. از کجا بدانم من از مشکلات بزرگ ترم؟

    ReplyDelete
  22. واای بوچلی...............

    ReplyDelete
  23. دارم ايمان می آرم به اينکه می گن ؛کافيه سوال توی ذهن شما به وجود بياد . خود به خود و ۱۰۰٪ جوابش پیدا می شهُ؛ :)
    به نظر من هم این همراهی ها قابل تحسینه.سعی کنیم اگه همراه کسی هم می شیم همچین همراهی باشیم.نه؟

    ReplyDelete
  24. سلام... ميگم چرا پستهای قبليت رو نمی‌بينم؟ نکنه پريدن؟

    ReplyDelete
  25. آژانس شيشه ای؟ چقدر اين فيلم را دوس دارم .وقتی اين فيلم رو می ديدم برای اولين بار بسيجی ها رو درک کردم

    ReplyDelete
  26. هميشه برای دلیل هر موفقيت يا شکستی دنبال يک زن بگرد.

    ReplyDelete
  27. با بند يکت شديدا موافقم .

    ReplyDelete
  28. من با تو می گویم ای خرد،(۱)
    من معتقدم که در جوامعی از قبیل جامعه ایران تا هنگامیکه حرکات، تفکرات و گفتار هر چند هم مترقی، در حالت تاخت تک نفره در بیابان خالی از دوستیها و پر از داستانهای یکنفر می آید است،درها به تمامی به همان پاشنه باز و بسته خواهند گشتف که میگشتند و میگردند.
    من با سرافراضی به تمامی جهانیان اعلام میدارم من برای زنده ماندن آقای گنجی،این مجاهدگر اکبرمان تلاش خواهم کرد.
    من بر عقیده ام:از آنجائیکه تمامی گفتارشان بگوش مخاطبانش رسیده و این خود همان پیروزیست،
    از آنجائیکه اکثر نظرات آقای گنجی در بند را افراد بسیار دیگری نیز در این جامعه دارا میباشند،
    نخواهیم که یکی از نخبگان این طریقت را به این نحو از دست بدهیم،
    بیائید از آقای گنجی بخواهیم، به عنوان دوست، هم مسلک، انسان برای خاطر عشق،زندگی،
    ما را از این دایره سرگردانی: برای عزیزی گرییدن که دیگر بین ما نیست، رها سازند و به ما بیاموزند دوباره،زندگی را من نگهبانم.

    ReplyDelete
  29. من  با تو میگویم ای خرد(۲)
    شاید کاریست که هم فکران و آزدیخواهان از آقای گنجی برای گفتن اینکه ما زنده بودنت برایمان مهمتر است،زندگی برایمان محترم است،کاری خالی از خرد ونوع دوستی نباشد.
    در زمانه ای که چنین سریع به پیش میتازد،باید تازها را مزه کرد.
    از آقای گنجی بخواهیم برای آموزش نسل جوانمان برای دادخواهی به ابزارهای همگون امروزی نیازمندند و نه کشتن خویش، و این شروع و به پایان رساندنش باید بر دوش آقای گنجی قرار بگیرد،این پهلوان وطن برادر ماست.دوستت میداریم،و برایتان سرافرازی و عمر دراز پر بار داریم.

    ReplyDelete
  30. حيف آدمايی که واقعا هم رو می فهمن به اندازه ی (اسطوره ها و فيلم های سينمايی+تعداد انگشت های دست)هم نيستن.............وگرنه زندگی خيلی بهتر از مردگی بود!!!!!!!!!!!!!!.

    ReplyDelete
  31. منم به احترام ايشون بلند ميشم و تعظيم ميکنم :)

    ReplyDelete
  32. سلام وبلاگ خيلی جالبی داری.در باره اين مطلبی که نوشتی جمله آخرت رو بايد طلا گرفت و به ديوار آويزون کرد.زندگی يعنی همين الان که من دارم برات مينويسم...خوشحال ميشم به منم سر بزنی

    ReplyDelete
  33. سلام امير جونی

    ReplyDelete
  34. دست مریزاد / بالاخره یک نفر از گنجی حرف زد / بدون این که عکس های زندانش را بچسبونه توی وبلاگش / بدون این که بالای منبر بره و برای گنجی روضه بخونه / بدون این که اکبرم وای، اکبرم وای بکنه / در عوض / از خانم گنجی هم که این سال ها در سایه بود / حرفی بزنه / تحسینش کنه / تقدیرش کنه...

    ReplyDelete
  35. سلام ... نکته جالبی بود که در فرهنگ ما حتی کمتر زنی اينچنين قضاوت ميکنه ... در مورد زنان يه چيزايی نوشتم ... موفق باشی

    ReplyDelete
  36. سلامبرامير. آقا امير اگه حالشو داری يه سری به وب ما بزن و يه جور اين آب و آينه رو قانع کن، ما که رفتيم کامپيوتر حضرات رو درست کنيم!

    ReplyDelete
  37. سلام امير...خوب گفتی مرد.شعر مارگوت بيکل هم عالی بود.

    ReplyDelete
  38. يادمان باشد بد نگويم به مهتاب اگر تب داريم

    ReplyDelete
  39. زينب گفته بود: خوش به حال اونايی که همچين همراهی دارن... اما نظر من اينه که خوش به حال اونايی که همراهی دارن...

    ReplyDelete
  40. يادم باشد: پيش از آنکه پرده بر افتد!!! دريغ که اين مهمترين مسئله رو هميشه يادمون ميره...

    ReplyDelete
  41. سلام امير جان! ظاهرآ خبر انتقال گنجی به بيمارستان ميلاد موثقه ولی هنوز کسی از حالش خبر نداره... خدا کنه حالش خوب باشه... خدا کنه... يا حق!

    ReplyDelete
  42. جوجه‌های نوشی هم پيدا شدن... خدا رو شکر... يا حق!

    ReplyDelete
  43. ساعت شش جلوی بيمارستان ميلاد. بچه های انجمن اسلامی دانشگاه تهرانم هستن. توروخدا بيايد. اينکه ديگه خطر نداره. تورو خدا انسانيتتون کجا رفته. هر کی هر ساعتی تونست بياد. اصلا اين کار يه کاره خودجوشه. بيايد. به هر کی ميشناسيد خبر بديد. نشون بديم ميتونيم.

    ReplyDelete
  44. (1)
    تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.

    این کیانند کین جسورانه و بی باک،
    میسازند قفسها و زندانها،
    بر انامها و افکارها،
    شرمشان باد،
    هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،
    که خواهان پرواز کبوترهاست،
    چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،
    هیچ میداند چه میکند با گل،
    این عاشقِ رهائی در بندان؟
    یا نمی داند،و میسازد باز،
    او چنین زیبا چوبهُ دار،
    و میسازد ،
    پَرپَرش با آب.

    ReplyDelete
  45. (2)
    امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.
    آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.
    سرافراز و بر قرار باشید.
    سعید از برلین.

    ReplyDelete
  46. دفتر تحکيم ساعت ۸:۳۰ جلوی بيمارستان ميلاد اعلام برنامه کرد. به همه خبر بديد.

    ReplyDelete
  47. سلام داداشی. فقط خواستم بگم خوندم و دلم برات تنگوليده و دوست دارم و تو فهيم ترين داداش دنيايی

    ReplyDelete
  48. نمی نويسی؟

    ReplyDelete
  49. سلامبرامير. اسم وبلاگتو تو ليست بروز شده ها ديدم ولی خبری نيست! به هر حال از توضيحات شما و آب و آينه ما نيز استفاده نموديم. با سپاس، چه کتابی شدم!

    ReplyDelete
  50. آب و آینهJuly 18, 2005 at 5:28 PM

    سلام امير نازنين. بسيار بسيار عالی بود. باز هم شاهدی بر اينکه پشت سر مردان بزرگ حتما زن بزرگی ايستاده است! خوب نيومدم فمينيست بازی در بيارم. اومدم بگم خانم گنجی بسيار هوشمندانه و وفادارانه از همسرش دفاع کرد. اون ميتونست به جای پشت پرده موندن بياد جلو و از خودش هم يه اسطوره بسازه و کلی دم و دستگاه راه بندازه. ولی خوب ميدونست با مافيای موجود اين کار نه تنها سودی برای گنجی نداره که کلی هم به ضررشه. اين بانوی فهيم با درايت بسيار هم پشت گنجی رو خالی نکرد و هم نخواست که از اين نمد کلاهی برای خودش بسازه.
    من هم وفاداری و همتشو ستايش ميکنم. و بازم ميگم اين پست خيلی فکورانه بود. دمت گرم! شاد باشی.

    ReplyDelete
  51. لیدا آیلارJuly 19, 2005 at 5:43 PM

    فقط کافی است یک زن این صبوری غریب را نداشته باشد واین قناعت را.کافی است اینقدر بی آرزو و بی توقع نباشد. اینقدر فداکار وبا گذشت. کافی است یک کلام بگوید "زندگیم را تباه هیچ وپوچ کردی" یا " این همه کارهای عاطل وباطل به چند؟" فقط کافی است زنی دمی از نفس بیفتد تا قهرمانی برای ابد بشکند./جاری باشی

    ReplyDelete
  52. آره ... دلم ميخواد يه وقتهايی فقط زندگی کنم ... با اين همه دلم تنگ شده بود برات ... ( دلتنگی معنی داره تو اين ايام ؟ )

    ReplyDelete
  53. امير خان اين آخرين پستی يه که من تو صفحه ات ميبينم . هر کاری ميکنم هم جديدش رو نميبينم ...

    ReplyDelete