Tuesday, May 8, 2007

پروسه رشد فرديت ۱۰

آخرین پست رشد فردیت رو در مورد ازدواج نوشتم و تو یه پست تکمیلی از تجربه شخصیم براتون گفتم.امروز میخوام برسم به یه تعریف از ازدواج درست تا اونجا که مساله تعریف بردار باشه.به نظرم این شاید بدک نباشه:«ازدواج رابطه ایست که در آن دو نفر در جسم و روح یکدیگر شریک میشوند تا با حمایت عاطفی،معنوی و مادی از هم،به خود و دیگری یاری رسانند و به کمال مورد نظر خود در زندگی دست یابند».با توجه به این تعریف نکات زیر رو میشه پررنگ کرد:

۱-شریک شدن دو نفر در جسم هم، بسیار مهمه.صکس نقش مهمی تو یه ازدواج درست داره که نمیشه انکارش کرد و بعید میدونم هیچ ازدواجی بدون هم آغوشی صحیح دووم بیاره.تا اونجایی که به خودم برمیگرده نسبت به کسایی که صکس رو حقیر فرض کرده یا از حرف زدن و یاد گرفتن در موردش پرهیز میکنند احساس اطمینان ندارم.اینکه بلد باشی ارضا کنی و ارضا بشی یک فن و هنره که دقیقن باید یاد گرفتش.

۲-شریک شدن در روح رو به معنای یکی شدن روح ها در نظر ندارم.یادمون باشه فردیت از هر چیزی مهم تره.منظورم توانایی ارضای روحی طرف مقابل در یک ازدواجه.اینکه طرف مقابل ما بدونه که برامون مهمه چه نیاز های روحی داره:عشق،محبت،حمایت،به رسمیت شناختن حق اشتباه،تلاش برای اینکه طرفمون خودش باشه و انجام تلاش برای برآوردن این نیاز های روحی

۳-جریان حمایت توی زندگی مشترک باید مستدام باشه.ما باید از طرف مقابلمون حمایت کنیم به هر شکلی، تا اونی بشه که میخواد نه اونی که ما میخواهیم.اینجا خیلی مهمه که طرفمون بدونه چی میخواد و ماهم با اون تصویر آرمانی مخالفتی نداشته باشیم.در واقع نه تنها مخالفت نداشته باشیم که براش اهمیت قائل باشیم:فرض کنید زنی دلش میخواد یه نویسنده بشه و مردی کنارش باشه که در این راه مانع ایجاد نکنه اما ته دلش نویسندگی رو کار ابلهانه  یا بی ارزشی بدونه این رابطه یه جایی دخلش میاد دیر یا زود.مهمه که هم آرزوهای طرف مقابلمون رو بدونیم و هم برای اون آرزوها از ته قلب ارزش قائل باشیم

۴-از یه زمانی به بعد،تب و تاب تن برای دو نفر کمی کمرنگ تر میشه،روح آدمها چنان برای هم آشنا میشه که دیگه جزیره کشف نشده ای درش نیست.اینجا ازدواج به یه فصل مشترک محتاجه که جلو  بره.تو خانواده های سنتی بچه ها معمولن این نقش رو بازی میکنند و میشوند فصل مشترک والدین.من فکر میکنم اما یک ازدواج درست بدون بچه ها هم باید راه خودشو بره و این محقق نمیشه مگر با تعریف یکسری اهداف تو زندگی از طرف هر کدوم از شرکای ازدواج و حمایت از هم برای رسیدن به اون کمال.اگر این هدفگذاری ها انجام بشن و دو طرف در جهتش حرکت کنند دریچه ای باز میکنند تو زندگیشون که مدام عاطفه در فضای بینشون جریان پیدا کنه و برکت با هم بودن از دست نره.برکتی که با  پیشرفت فردی هر کدومشون مدام تر و تازه میشه

یه پست تکمیلی با ذکر مصادیق برای این پست طلبتون

12 comments:

  1. نمي دونمMay 8, 2007 at 6:10 AM

    اولن که اول

    دومن که خيلی آرمانی ه اين چهار مورد. نمی دونم ميشه براش يه مثال کامل هم آورد يا نه

    ReplyDelete
  2. دوست دارم با کسی ازدواج کنم که بتوانم با او آرامش را معنی کنم.

    برای او . خودم.

    ReplyDelete
  3. امير گرامی خيلی عالی است. خيلی. واقعا ازت برای اين سری پست هات تشکر ميکنم. مطمئنم به خيلی ها داری کمکی بسيار با ارزش ميکنی.

    ReplyDelete
  4. موافقم

    ReplyDelete
  5. امير جان كمي هم از فاصله بگو. فاصله نقطه حساس و خط قرمز هايي ميان زن و شوهر ها كه بايد رعايت شود. كه آنقدر به هم نزديك نشوند كه ديگر فرديتشان بي معني شود. هر كس مي تواند يك سر سوزن چيزهاي خصوصي داشته باشد براي خودش. يا لحظه هاي تنهايي. نمي دانم شايد من استقلالم برايم خيلي ازرشمند است.

    ReplyDelete
  6. اينا دقيقا همون چيزاييه که منتهی ميشه به يه ازدواج خوب اما خيليهاش بعد از ازدواج عملی ميشه..تا قبل اش اگه باشه به حرفه.... مساله زمان انتخابه...که تو چقدر و از کجا ميتونی اينقدر مطمئن باشي که همونقدر که تو به اين موارد پايبندی طرف ات هم پايبند باشه... :)بهرحال عملی شدن اينا تلاش دو طرف رو می طلبه :)

    مرسی طلب ما رو کی می پردازی حالا؟؟

    ReplyDelete
  7. من هم موافقم«نميدونم»جان که اينها آرمانيند.هر کدام از ما تا حدی ميتونيم خودمون رو به اين تصوير آرمانی نزديک کنيم

    ReplyDelete
  8. نمی دونمMay 9, 2007 at 9:45 AM

    هر کدوم از ما آره. اما اينکه شريکمون هم اين درک رو داشته باشه و اين خواسته ها رو بخواد توی زندگی های مشترک متاسفانه معمولن پيش نمياد.

    ReplyDelete
  9. با اين پست صددرصد موافقم. هميشه همين طور فكر مي كردم ولي هيچ وقت كسي رو نمي ديدم كه اين نوع درك رو داشته باشه.به حساب از خود متشكري نذاريد. لين نوع ديدگاه رو نمي ديدم تو آدماي ديگه. اما اين روزا خيلي ها رو مي بينم كه در حد حرف تئوري هاي مشابهي دارن ولي نهايتا پاي عمل كه مي رسه همون آدماي هميشگي هستن!

    ReplyDelete
  10. به نظر من ازدواج فقط يه قرار داد اجتماعيه برای کسب يه موقعيت اجتماعی مستحکم و دريافت يک سری حقوق اجتماعی از پيش تعيين شده . هيچ ربطی هم به رابطه روحی و عاطفی و جسمی آدمها نداره . شاید بالاترین کمالات انسانی رو بشه در روابطی خارج از چهار چوب ازدواج پیدا کرد  و شايدم حقيرترين بعد انسانی رو بشه زير سقف خانواده تجربه کرد .

    ازدواج يه قرار داد لازم الاجرا برای حفظ نظم اجتماعه .

    ReplyDelete
  11. اکثر طلاق هايی که اين روزها انجام ميشه علتش عدم تحقق موارديه که توی شماره ۴ گفتی. چی کار بايد کرد که دچار يکنواختی نشد؟ هدف بايد چی باشه؟

    ReplyDelete
  12. یک موضوعی که فکر می کنم در این موارد بهش اشاره نشد، بحث ارزش گذاری طرفین برای خواسته ها و علایق طرف مقابله. توی زندگی هر دو طرف باید به طرف مقابلشون اجازه بدن که مدت زمانی از روز و یا هفته رو در دنیای تهنائی خودشون بسر ببرند. به عنوان مثال یکی از طرفین دوست داره که در روز ساعتی را به گشت و گذار در اینترنت یا تماشای تلویزیون و یا خواندن کتاب صرف کنه، در این شرایط طرف مقابل باید این حق را به اون بده که این مدت زمان رو برای خودش صرف کنه و مدام از اون نخواد که باید این مدت زمان رو با هم باشیم و یا با هم صرف کنیم. باید هر دو طرف طوری رفتار کنند که برای طرف مقابل محدودیتی در رابطه با علایق قانونی و مشروع اون بوجود نیارن تا طرف مقابل احساس نکنه که ازدواج باعث شده که اون از حق و حقوق قانونی خودش منع شده و یا ازدواج مانع پیشرفتش شده.

    ReplyDelete