Saturday, May 2, 2009

همین

با این همه...زندگی باید کرد!

همین

با این همه...زندگی باید کرد!

جمع آوری خانه های مجردی

خدمت محترم سردار عزیز الله رجب زاده


موضوع:حمایت از طرح جمع آوری خانه های مجردی


ضمن عرض احترام و ادب،اینجانب الف.ح.کاف اقرار می دارم از طریق سکونت در یک باب منزل استیجاری مجردی؛ مرتکب تشویش اذهان عمومی،اشاعه فساد و اقدام علیه امنیت ملی شده ام فلذا ضمن اعتراف به گناهان خویش استدعا دارم مطابق نظر رییس جمهور مهروز،بنده را به معادن وسط کویر اعزام نمایید تا بلکه آدم شده از فعل شنیع داشتن منزل مجردی رهایی یابم.نظر به عزم جزم اینجانب برای توبه از گناه فوق الذکر موجب مزید امتنان خواهد بود اگر دستور فرمایید دقیقن مشخص شود مجرد بودن گناه است یا خانه مجردی داشتن؟


زیاده عرضی نیست


رزمتان پیروز


الف.ح.کاف

جمع آوری خانه های مجردی

خدمت محترم سردار عزیز الله رجب زاده


موضوع:حمایت از طرح جمع آوری خانه های مجردی


ضمن عرض احترام و ادب،اینجانب الف.ح.کاف اقرار می دارم از طریق سکونت در یک باب منزل استیجاری مجردی؛ مرتکب تشویش اذهان عمومی،اشاعه فساد و اقدام علیه امنیت ملی شده ام فلذا ضمن اعتراف به گناهان خویش استدعا دارم مطابق نظر رییس جمهور مهروز،بنده را به معادن وسط کویر اعزام نمایید تا بلکه آدم شده از فعل شنیع داشتن منزل مجردی رهایی یابم.نظر به عزم جزم اینجانب برای توبه از گناه فوق الذکر موجب مزید امتنان خواهد بود اگر دستور فرمایید دقیقن مشخص شود مجرد بودن گناه است یا خانه مجردی داشتن؟


زیاده عرضی نیست


رزمتان پیروز


الف.ح.کاف

Friday, May 1, 2009

عمق چاه یوسف

لینکش را آن کنار گذاشته ام اما به نظرم کافی نیست.این نوشته آذین را باید خواند،خیلی خواند و هزار بار فکر کرد به فضای خالی میان کلماتش...


پی نوشت:آن موقع که درپی دستیابی به عمق روحمان بودیم کسی یاداوری نکرد «بابا جان ها!اینطوری فقط شادی هایتان نیست که عمیق می شود،رنج هایتان،رنج هایتان هم پابه پای روحتان عمیق می شوند و چشم باز می کنی و می بینی عمق هر زخمی،بیشتر از چاه یوسف است»...هیچ کس این را به ما یاداوری نکرد!

عمق چاه یوسف

لینکش را آن کنار گذاشته ام اما به نظرم کافی نیست.این نوشته آذین را باید خواند،خیلی خواند و هزار بار فکر کرد به فضای خالی میان کلماتش...


پی نوشت:آن موقع که درپی دستیابی به عمق روحمان بودیم کسی یاداوری نکرد «بابا جان ها!اینطوری فقط شادی هایتان نیست که عمیق می شود،رنج هایتان،رنج هایتان هم پابه پای روحتان عمیق می شوند و چشم باز می کنی و می بینی عمق هر زخمی،بیشتر از چاه یوسف است»...هیچ کس این را به ما یاداوری نکرد!

Thursday, April 30, 2009

شفافیت

من قهر نکرده ام با خودم.یادم هم نرفته وبلاگ نویس و خوانندگان وبلاگش، دارای حق به گردن همند.قصد ننوشتن هم ندارم.اصلن امیرحسین اگر ننویسد انگار تمام نقطه های اسمش را باد برده و جایش هیچ نشانده...اصل واقعه این است که دیدم تازی باسکرویل درونم با چه قدرتی دارد زوزه می کشد،می خواهد بدرد،رذل باشد...خون می خواست تازی باسکرویل!


و من زورم کمتر از او بود.در آن لحظه ها می شد رذل باشم،بد باشم و رنجم را کلمه کنم و سمت کسی شلیک تا دلم خنک شود و بارم سبک؛اما نمی خواستم،نمی خواهم.می دانم بعضی شلیک ها خیلی زود کمانه می کنند و باز می گردند سمت دل خود آدم.در واقع رعایت دل خودم را کردم و سکوت تنها راه حل من بود برای گذر از بحران تا زمان یاریم کند و افسار تازی دوباره بدست من افتد.


هر وقت آماده باشم که بی بغض،بی غرض،بی حرص بنویسم،دوباره می نویسم.از ته دل امیدوارم که آن روز در همین نزدیکی های باشد چون دلم برای نوشتن،برای اینجا و برای همه شما تنگ شده است


باقی بقایتان!


پی نوشت:به لطف رویای عزیز،در روزنامه مفخمشان می نویسم.از سایه ها،از سرزمین سایه ها