دل آرا دارابی را اعدام کردند.میان هیاهوی وبلاگستان من چند روزی سکوت کردم تا بتوانم با خودم به نتیجه برسم،نرسیدم.بالاخره نتوانستم تصمیم قاطعی بگیرم که درست یا نادرست این میان کدام است؟باید اعدام می شد،باید آزاد می شد؟
در نهایت بازی دلخراشی را با خودم شروع کردم:خودم را گذاشتم جای خانواده مقتول.فرض کردم مادر من در را باز کرده برای دخترک ١٧ ساله ای از فامیل،پناهش داده،راه داده او را به حریم امنش،بعد دخترک و دوست پسرش مادرم را قصابی کرده اند،با ٢٣ ضربه چاقو...شما ها را نمی دانم اما همین تصویر مرا متقاعد می کند که حتی اگر هزار سال هم بگذرد آمادگی داشته باشم با دندان هر دوی آنها را تکه تکه کنم.
متاسفانه فقط وقتی پای رنج دیگران در بین است،بخشایش آسان به نظر می رسد!