Monday, May 4, 2009

ما کلن بی چرا زندگانیم

الان پدرام رضایی زاده باید نشسته باشد روبروی یک آقای متوسط القامه با محاسن مرتب و هی مدام توضیح بدهد که فقط یک داستان نوشته و حراست ایران خودرو حق ندارد بخاطر یک داستان دارای مجوز از وزارت ارشاد دولت مهرورز او را به دادگاه بکشد،تازه مگر دروغ گفته؟مگر پژو۴٠۵ های ایران خودرو چپ و راست آتش نمی گرفتند؟مگر در ماشین قفل نمی شد؟مگر آدم ها زنده زنده نمی سوختند؟الان نویسنده مرگ بازی احتمالن عرق کرده،عصبی است و پاهایش را به شدت تکان می دهد تا بلکه بشود به آقای قاضی فهماند بابا جان!بی خیال!


در یک مملکت منظم چنین اتهامی خودش سوژه یک عمر خنده و تفریح بود به خدا،اما اینجا آدم همش باید تنش بلرزد که نکند بیفتیم گیر کسی که نفهمد داستان چیست؟داستان نویس چکاره است؟یعقوب یادعلی را یادمان نرفته که چطور بی آداب،بی قرارش کردند...امیدوارم،واقعن امیدوارم پایان بازی امروز برای ناتور وبلاگستان ختم به خیر باشد که اگر نبود بدم نمی آید آزمایش کنیم ببینیم می شود از وبلاگستان برای قلقلک دادن ایران خودرو استفاده کرد یا نه

8 comments:

  1. محمد طه ارگانیMay 4, 2009 at 4:47 AM

    یعنی داش امیر اگه قضیه قلقلک بازی شد چنان قلقلک بدیم ایران خودرو رو که اون سرش نا پیدا باشه...رو من حساب کن تمام قد.

    ReplyDelete
  2. طفلک داستان نویس های این مرز پر گهر !

    ReplyDelete
  3. محمد جواد شکریMay 4, 2009 at 8:31 AM

    نمی دونم!!!

    ReplyDelete
  4. دیدی ختم به خیر نشد. فقط کاش این هم نرود پیش تمام ختم به خیر نشده های قبلی که فقط تاسفش را می خوریم

    ReplyDelete
  5. هنوز این داستان ادامه داره؟امیرحسین!اونوقت یه پست در میون میای میگی چرا همه دارن چمدون به دست میرن!(من الان زورم به هیچ کس نمیرسه مجبورم به تو غر بزنم)

    ReplyDelete
  6. یعنی آدم دلش می خواهد بعضی وقتها  بعضی چیزها ختم به خیر نشود تا شاید بشود آنچه که باید.

    ReplyDelete
  7. من این روزها همش به این جمله مادر بزرگم فکر میکنم که می گفت " اون ور خنده گریست.." همون دوروی تراژدی و کمدی خودمون... همین که آدم بعضی وقتها می مونه که باید به همچین موضوعی خندید یا گریست...

    ReplyDelete
  8. .... ولی آنان به چرا " زندگی شرورانه "  خودآگاهان

    ReplyDelete