Tuesday, May 19, 2009

اغوا : نگاه مردانه

اغوا.علی اکبر خان دهخدا معنایش کرده فریب،تحریک،برانگیختگی بر کار های بد.در عهد قدیم آمده که مار حوا را اغوا کرد و حوا آدم را و اودیسه هبوط شکل گرفت.به یمن اغوا انگار آدم،انسان شد...راز بزرگی است اغوا.آمیزش خیر و شر در یک لحظه به طول ابدیت،خواستن و نخواستن؛داشتن و نداشتن و همه شور اغوا در این تجمع اضداد است.


اغوا شاید پر شور ترین لحظه انسانی باشد.زنی را بخواهی به تمامی و زن در دسترس نباشد،آسان نباشد،پشت هزار سپر سنت و عرف و ذات سنگر بگیرد و تو بدانی و بخواهی؛اغوا اینجاست که معنا میابد.در همان گره خوردن آنی چشم ها،در آن گریزپایی زنانه؛در فوران خواهش،در آن بیداری غریزه هزاران ساله شکار مردانه؛اغوا امتداد غریزه،وسعت احساس است.


معدود لحظاتی باید باشد در زندگی مردانه مانند آغاز اغوا که مرد چنین در آن احساس مردانگی کند، و طرفه آنکه عمق اغواگری مردانه را میزان تماس مرد با روح زنانه درونش، با زنانگی جاودانش تعیین می کند.هر چه مرد به راز زنانگی آگاه تر باشد،چرخش هدف اغوا آشکار تر است.چرخشی از تن به روح از بی تابی برای تصرف تن تا جستجوی امکان رصد روح.زنانگی مرد است که مشخص می کند هدف اغوا کدام است؛هر چند تنانگی،کشف تن و داشتنش در هر حال حتی وقتی روح هدف باشد،مهر تاییدی بر پیروزی مرد در پروسه اغواست


به رقص آوای واژه اغوا بنگرید.اغوا بی تردید نوعی رقص است میان صید و صیاد که مدام و بی امان جا عوض می کنند.در اوجش صیاد ،صید می شود و شکار،شکارچی!اغوا نوعی سماع انسانی است.می گذاری دور شود،برقصد،فضا داشته باشد،فکر کند که رهیده،که گمش کرده ای، که دیگر روحش،صید تو نیست و در همان لحظه،نزدیک می شوی،یورش می بری،خود را به تمامی بر آن می افکنی و این رمز رقص اغواست:دوری و نزدیکی،شهد شهود...سفره دلپذیر شین است اغوا:شب نشینی شعر و شور و شراب... و مگر نه اینکه شب ، شعر ، شور و شراب همه با هم شاید،شاید بشوند زن؛زنی که راز اغواست!

13 comments:

  1. الان که دارم حکایت اغوا و اغواگری رو توی قاب آبیت می خونم مدام فکرم میره توی نگاه های اغواگرانه ی دنیل دی لوئیس تو فیلم بار هستی (با این ترجمه مشکل دارم)... و  این جا عوض کردنها و تغییر وضعیت دادنها، این صید و صیاد شدن همای توأمان همه و همه برام یه مصداق عینی دارند... از اون پستها نوشتی که به قول خودت ارزش چند بار خوندن رو داره ارباب

    ReplyDelete
  2. ضمن اینکه الان می تونم به جرات به خودم اجازه بدم این آقای راستگو رو نادیده بگیرم و اعلام اول شدن کنم!

    ReplyDelete
  3. توي اين روزهايي كه دوست داشتن آدمهاي واقعي اينهمه سخت و كشنده شده براي ديوانه نشدن چاره اي نيست جز پناه بردن به فضاي مجازي و آدمهاي مجازي...
    امير عزيز مهم نيست چي مي نويسي فقط خوشحالم كه مي نويسي و من هرروز مي تونم توي اين صفحه آبي مجازي حرفهاي مجازيت رو بخونم و بتونم مجازي يه نفر رو قبول داشته باشم مجازي يه عده رو دوست داشته باشم ...
    براي اينهمه حقيقت مجازي! ممنون جدا و واقعا و عميقا

    ReplyDelete
  4. سلام. . . مطلبت عالی بود .
    منم به روزم

    ReplyDelete
  5. معرکه بود خیلی. این خیلی یعنی خیلی ها...

    ReplyDelete
  6. دو بار با کیف خوندمش.,

    ReplyDelete
  7. کیف کردم...

    ReplyDelete
  8. من به این پستت از طرف بنیاد نگین اسکار میدم.یه سری مشکلات یا بهتر بگم سوالاتم جواب داده شد.

    ReplyDelete
  9. لطیف زیبا شاعرانه و مثل نسیم صبحگاهی خنک بود و نوازشگر

    ReplyDelete
  10. عاشق این تیکه ی این متن شدم: و طرفه آنکه عمق اغواگری مردانه را میزان تماس مرد با روح زنانه درونش، با زنانگی جاودانش تعیین می کند

    ReplyDelete
  11. خانم ثابتیMay 20, 2009 at 8:40 AM

    این درست تفسیر یک شب منه. وقتی داشت گریه می کرد و هم زمان از تمام سینه نفس که فقط نمی کشید ،،  بو یی شبیه جان  می کشید و دستهایش در خلا ’ دنبال کشیدن طرح تنی از آبرنگم بود و زبان اش هنوز آنقدر شجاع نبود که بتواند بگوید مال من باش و بجایش فرصت خواست تا مکث کند و در پایانی اضطراری کادر را با زجر گفتن "شب خوش عزیزکم" ببندد.
    اغوا هدیه کردنی است. بی لفاف و بی مناسبت. مثل باران که گهگاه آسمان را که نم کافی باشی  ، میل باریدن می کند. آنکس که اغوا می کند هیچوقت گناه کلمه هایش را نه تقاص می دهد و نه می بخشد و نه فراموش می کند.

    ReplyDelete
  12. من هم ممنونم ...

    ReplyDelete
  13. چه نگاه زیبایی به زن!!!
    شب شعر شور و شراب همه با هم شاید بشوند زن!

    ReplyDelete