Wednesday, May 20, 2009

ابعاد زنانگی-2

نیاز های کهن الگویی باید پاسخ مناسب دریافت کنند.کهن الگو ها را نمی توان فریب داد،منحرف کرد و یا به فراموشی سپرد.هر زنی حتی اگر نقش جنگجو در او کاملن قوی و پر رنگ باشد،نیازی کهن الگویی به ایفای نقش مادر و همسر-معشوق خواهد داشت.هیچ چیز دیگری جایگزین این نیاز نخواهد شد.درست است که جامعه مدرن مردسالار، نقش های زنانه ای چون همسری و مادری را تحقیر کرده و به رسمیت نمیشناسد اما دردناک ترین بخش برای نه فقط زنانگی که برای انسانیت این است که خود زنان نیز این بی ارزشی را به رسمیت شناخته اند و نقش های کهن الگویی زنانه را نمی پذیرند و حاضر به پرداخت هزینه های لازم این نقش ها نیستند.خرسندی درون یک زن با ایفای به جای تمام این نقش ها و خوراک رساندن به تمامی آنها میسر و ممکن می شود.زنی که زنانگی اش را قربانی می کند تا مردانه زندگی کند،حتی اگر تمام دستاورد های جهان مردانه را بیابد باز هم کمبودی دردناک در درون خویش خواهد داشت.بنا به نوع کهن الگوی غالب، زنی ممکن است در چهل سالگی دچار این گرداب کمبود شود و زنی دیگر در بیست و چند سالگی،اما وقوع این امر در هر حال محتمل است.


رابرت جانسون،اسطوره شناس یونگین، در شرح اسطوره سایکی تاکید می کند زنان در مسیر رشد نباید مرد شوند.هر زنی تا آنجا باید به مردانگی روانش مجال جولان بدهد که از زنانگی حقیقی اش به دور نیفتد.زن مدرن شاید باید بیاموزد که چگونه با کاهش دستاورد های جهان مادی، برای ایفای نقش های زنانه اش زمان و فضا اختصاص دهد:مادر باشد،همسر باشد،معشوق باشد و همزمان بتواند به مسوولیت های خود در قبال رشد بیرونی عمل کند.


سنت از زنان می خواست با قربانی کردن جاه طلبی ها و بریدن سر جنگجوی درون،صرفن ایفاگر نقش های مادر-همسر باشند.مدرنیته اما فقط توقع جنگجو-معشوق از زنان دارد.هر دوی این توقعات و خواستها مردسالارند.هر دوی آنها به قربانی کردن بخشی از روح زنانه می انجامند و تسلیم هر کدام شدن،تن دادن به پدرسالاری است.زنانگی زیستن هوشیارانه همزمان تمام این نیاز هاست و این ممکن نمی شود مگر با پذیرش لزوم مدیریت خواسته ها و زمان


برای مطالعه بیشتر:زن بودن نوشته تونی گرانت/زن درون نوشته رابرت جانسون...توصیه می شوند

10 comments:

  1. حسین گرجیMay 20, 2009 at 9:58 AM

    سلام
    زیباست
    درود

    ReplyDelete
  2. زن بودن یه اتفاق عجیب و هیجان انگیزه.
    آدرس وبلاگت رو یادداشت کردم تا دوباره به اون سر بزنم. باید روش فکر کنم و بعد نظر واقعی ام رو بذارم.
    ذهن پیچیده چیز دلپذیریه

    ReplyDelete
  3. اولی (زن بودن انگار چاپ تمامه)من نتونستم پیدا کنم به شدت هم میخوامش جایی سراغ داری برم بگیرم-انقلاب نرفتم-فقط تو نت و کرج گشتم

    ReplyDelete
  4. و یه سوال اینا همه توضیح بود چه باید کردی هم تو این کتابا هست؟

    ReplyDelete
  5. این همزمان که می‌گی گفتنش ساده است.  لازمه اش اینه که به جهان مردسالار بقبولونیم از زنانگی من حمایت کنه.  بپذیره که اون هم باید پدر باشه همسر باشه عاشق باشه و وطیفه بیرونی‌اش رو هم انجام بده وگرنه عمرا نمی‌شه بدون حمایت مرد همه این نقشها رو ایفا کرد، اگه هم بشه تو از انجام دادنش راضی نیستی و این نارضایتی بلاخره یه جایی خودش رو نشون می‌ده، تاکید می‌کنم این حمایت مردانه باید بی منت باشه.  مثلنتن من نمی‌تونم در شیشه خیار شور رو باز کنم، نمیخوام وقتی درخواست کمک می‌کنم یه پوزخند گوشه لب جهان مردسالار باشه، این پوزخند باعث شده من برای اینکه در شیشه رو باز کنم آب جوش بیارم بریزم رو درش ولی نگم می‌شه در شیشه خیار شور رو برام باز کنی.  حالا دیگه تو تا ته‌اش برو.  در ضمن هر وقت از این پستها می‌نویسی من دلم برای کتی بیشتر از قبل تنگ می‌شه.

    ReplyDelete
  6. به نظر من بخش گفته های مربوط به الگوهای کهن ( گمان میکنم کلمه بنیادین بهتر باشد ) نه تنها در مورد زنان که در مورد مردان نیز صحیح است . همینطور به نظر میرسد اطلاق عنوان مرد سالاری به دوره ای که دیگر هیچ دلیلی برای پس زدن بعضی خواستهای زنان برای آزادیهای بیشتر وجود نداشته و تنها دلیل صلب این آزادی ها مقاومت روانی مردان باشد بی دلیل نباشد .
    اما دیگر نمی فهمم که وقتی صحبت از نادیده گرفتن همان الگوهای بنیادین زنانه است دیگر چرا این عنوان حساسیت بر انگیز مرد سالاری را چماق می کنند . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ReplyDelete
  7. من که موافقم و این حس ها رو تو خودم میشناسم.

    ReplyDelete
  8. اگه مرد یاری نکنه من معشوق کی باشم؟ اونوقت می‌شه همون اتفاقی که حالا افتاده.  حاضر نیستم تعهد بدم، حاضر نیستم  مسئولیت روابطم رو بپذیرم، قربانی بدم، از چیزی بگذرم به ازای چیزی دیگر، چون خیلی مطمئن نیستم بدست بیارم، حمایت بشم، دوست داشته بشم.   نمی‌دونم حالا که کتی نیست باید فکر کنم شاید فقط منم که این طور فکرمی کنم.  بقیه احتمالا و خوشبختانه شجاع تر از منند و گرنه تا حالا نسل بشر ور افتاده بود.  باید می‌،وشتم "ور" یا "بر"؟

    ReplyDelete
  9. من البته در مقابل مرد سالاری گارد نگرفتم . در مقابل عبارت " مرد سالاری " گارد گرفتم که چماقی است کارا برای سرکوب همان " کهن الگوی " زنانه ( گرچه علیرغم توضیح تور نمی توانم این عبارت را هضم کنم . ببخشید دیگر بی سوادی و صد عیب ... )

    ReplyDelete
  10. مرد سالاری مدرن! ... حسش میکردم اما راجع بهش نشنیده بودم

    ReplyDelete