Tuesday, March 7, 2006

در تکاپوی هيچ شدن

شايد شرم آور باشه که يه آدم ۲۸ ساله با اين همه ادعا هنوز ندونه ميخواد برای اين چند صباح موندش چه گلی به سرش بگيره!اما من يواش يواش دارم اين حقيقت تلخ رو میپذيرم و اقرار ميکنم وقتی به ادمايی برميخورم که ميدونن هدفشون تو زندگی چيه و يا لا اقل روياشون رو ميشناسن حسادتم تحريک ميشه.من که هنوز بعد از اين همه وقت نفهميدم اون دارمای اسطوره ای زندگيم چيه.اين «اين همه وقت»رو تا وقتی ادم ۲۰ سالشه نميفهمه ولی تو ۲۸ سالگی يهو احساس ميکنی داره دير ميشه...تا جوونتری اميد به ساختن نميذاره اين تلخی خونتو مسموم کنه اما بعدوقتی حس ميکنی امروز همون فرداييه که اون همه براش نقشه کشيدی، شوکه و نااميد ميشی،اينجاست که ديگه تخيل هم ياری نميکنه وخيالبافی هم به دادت نميرسه.حاصل اين روده درازی شايد همين باشه که انگار وقتشه که بين اين همه خيال در اطرافم يکيش رو انتخاب کنم و دور بقيه خط بکشم.آدم که نميتونه همزمان هم جان مورفی باشه،هم آرت بوخوالد،هم کارلوس گوسن،هم فردريک فورسايت،هم دانيل يرگين،هم...!!!


پی نوشت خودستايانه:من هر چی ميکشم ازين استعداد زياده...


پی نوشت طنازانه:درپوستين خلق  به روز شد!  

40 comments:

  1. سارا از دهكده بي خياليMarch 7, 2006 at 7:29 AM

    شرم آوره ... خجالت داره ...
    راستی منم هر چی ميکسم از همونه دقيقا !!! چه تفاهمی
    به من سر نزنی يه وقتا

    ReplyDelete
  2. ردپاي ايامMarch 7, 2006 at 7:44 AM

    جان خودت يکی رو انتخاب کن که تلفظ اسمش راحت باشه ! فکرش رو بکن زنگ بزنم بگم سلام بوخوالد، يرگين...... واقعا که چی میشه.......ولی امير خان تو همين الانشم روی همه شون رو کم کردی ، همون امير باش کافيه ، زيادی هم هست ........ چاکراتيم !

    ReplyDelete
  3. ۲۴ يا ۲۸ اش فرقی نمی کنه!
    کلن شرم آوره!

    ReplyDelete
  4. شايد سخت باشه اعتراف اینکه من هيچوقت به خودم حتی اجاره روياپردازی رو هم ندادم!!! تازه ۲۹ سالم هم هست. فقط برام دعا کن اين اتفاق قشنگی که تو زندگيم افتاده خيال و رويا نباشه. نمی تونم يک روز بيدار بشم و ببينم همش يک خواب بوده.

    ReplyDelete
  5. tejarat internetyMarch 7, 2006 at 8:48 AM

    سلام . وای بميرم چقدر پسرم شرم داره

    ReplyDelete
  6. بابا استعداد! بابا تلنت! بابا همه! راستی من هم فکر می‌کنم هرچی می‌کشم از دست اين استعداده. اين يکی رو جدی گفتما.... يا حق!

    ReplyDelete
  7. آقا بيخيال!!سر پيری معرکه گيری!!؟؟................در ضمن تو وبلاگ عرفان انقدر پشت سرت حرف زدم!!!اوووووه...خيلی!

    ReplyDelete
  8. منوچهر سابق!March 7, 2006 at 10:52 AM

    من از فردريک فورسايت تت خوشم اومد .. اونجوری بشی بيشتر حال ميده

    ReplyDelete
  9. ... هر چی رو که انتخاب ميکنيد  اميدوارم که موفق باشين و بهترين باشه براتون . :)

    ReplyDelete
  10. ای بابا ناامیدی که بدتره که.

    ReplyDelete
  11. شايد واسه پيدا کردن راه لازم باشه تا آخر عمر دنبالش گشت. نرسيدن شرم آور نيست نشستن شرم آوره.

    ReplyDelete
  12. دريغ و درد از عمرم که در وفايت شد طی ... منم هر چی ميکشم از بی استعداديه

    ReplyDelete
  13. دخترک تنهاMarch 7, 2006 at 2:51 PM

    سلام .شاید چیزی که مینویسم زیاد خوشتون نیاد يا شايد اصلا بگيد به شما ربطی نداره که راجع به من نظر بديد ... اما ... من ميگم . فکر ميکنم برای خودتون دنيائی ساختيد و خودتونو اسير لغات و اصطلاحاتی کردید که شاید از رسیدن به هدف اصلی دورتون میکنه . کمی به اطرافتون نگاه کنيد و به قول خودتون زمينی تر بشيد و سرتونو بگيريد پائين و بازم بقول خودتون به چیزائی که از موهبتهای الهی کمتر بهره بردند نگاه کنيد . نوشتن تاريخ و پيش کشيدن مشکلات و معضلات جامعه خوبه تاجائی که همه زندگی بشر نشه . نميدونم تونستم مفهوم کلاممو برسونم يا نه ... در هر حال نوشته هاتون بعضی وقتا خیلی سنگینن . طوری بنويسيد ما کم استعدادها بفهميم چی ميگين ... خدانگهدار

    ReplyDelete
  14. خاصيت زندگی در ايران اسلامی همينه داداش .. خيلی عقب نيستی کلا! به قول بنده خدایی ميگفت اگه خوب فک کنی ميبينی اينجا بهترين جای دنيا واسه زندگيه چون تنها جاييکه چيزی که هميش هتوش زياده وقته! پس ۲۸ که هيچی اگه تا ۹۰ هم برنامه مشخصی نداشته باشيم اتفاق خاصی نميفته!

    ReplyDelete
  15. تا آب شدم سراب ديدم خود را/دريا گشتم و حباب ديدم خود را/آگاه شدم غفلت خود را ديدم/بيدار شدم به خواب ديدم خود را/
    يکی که مثل هيچکس نيست....

    ReplyDelete
  16. اين مشکل فقط در مورد شما نيست خيلی ها دچارش هستند و علت در فرهنگ و آموزش و پرورش و خوی ماست که ما را ايده آل گرای پر خواه بار آورده اند ... از رده های پایین که یه بچه اول دبستانی هست بگیر تا الی ماشاء ا..  ؛ فرصت نيست زياد بنويسم شايد در وقتی ديگر بيشتر در اين مورد حرف زدم .

    ReplyDelete
  17. برو کلاتو بنداز بالا که 28 سالته :) من چي که 33 رو هم به زودي پاس ميکنم :)) ولي تازگيها فهميدم مشکل چيه (يعني کلي به خودم اميدوار شدم که بعد از سي سال آخرش يه چيزايي داره دستگيرم ميشه) مشکل از فراموشي رفيق! کارايي که دوست داري انجام بدي بنويس هر چند کوچيک و بي اهميت باشند. و هر از چند وقتي مرورشون کن. اوضا فرق خواهد. منظورم اينه که اگه فرق کرد بهت خبر ميدم :)

    ReplyDelete
  18. آرت بوخوالد..........=))

    ReplyDelete
  19. فکر کنم ديگه وقتشه امير حسين کاميار باشی يعنی بخوای باشي. ماچ

    ReplyDelete
  20. حالا کجا شو ديدی... نمی دونی وقتی سی و هفت سالت شد و بازم هيچی به هيچ کجا چه کيفی داره!!!

    ReplyDelete
  21. قبل از اينکه برم در پوستين خلق رو ببينم تا يادم نرفته بگم که از کامنتت که نوشته بودی زياد جدی نگيريم و اين حرفا بيشترش جنگ روانيه،‌ممنون. ميگم حالا ما بفهميم جنگ روانيه...اگه يه وقت آمريکائی ها نفهمن چی؟؟؟!!!

    ReplyDelete
  22. اين حست رو کاملا درک ميکنم...آره آدم يهو دوزاريش ميفته که انگاری داره خيلی دير ميشه.... ولی نباد بزاری خيلی اين حس طول بکشه..چون ميتونه مثل يه نيروی مزاحم انرژيت رو ازت بگيره .... به روبرو نگاه کن هنوز فرصت هست...

    ReplyDelete
  23. منم هر چی ميکشم از همين عدم تصميم گيريه...اصن دفترچه آزاد رو روز آخری يه چيز جرت و پرت انتخاب کردم فرستادم...همش هم بالا زدم که قبول نشم!!!....هر چی ميکشم از همين.... از همين... از همین بدبختيه والا !(با خودم بودمــــــــــــــــــا...جسارت نشه!)

    ReplyDelete
  24. ميدونی...من هميشه فک ميکردم اگه يه زمان به سن حالام برسم چه خانومی هستم...جه دبدبه و کبکبه ای به هم خواهم زد...هه!!! همش رويا بود...خيال!....الان هيچی نيستم...جز ...جز يه آدم خيلی معمولی...بدون هيچ مقامی...بدون هيچ.....هيچيه هيچی! چون من از خودم توقعم خيلی بالاس البته بهتره بگم بود!...بايد بياريم پائين اين توقع رو!

    ReplyDelete
  25. امير جان شاید کمکی بهت بکنه اگر بدونی تقريبا اکثر افراد(البته به طور نسبی و اندیشه گرا ها) تو سن و سالی که الان هستی به اين سوال ها و سردرگمی هايی که الان درگيرشی ميرسند. مدتی زمان ميبره و بعد دوباره ميری تو جاده ی اصلی و معمول. اين يکی از مرزهای گذر هست. به زبون روزمره ميشه بهش گفت گذر از جوانی صرف و ورود به مرحله بعد جوانی يا درست ترش جوان تری هست.(اینجا جوان تری معنيش جوانتر از جوان ها نيست، بلکه جوان تر از ميان سالی است.) اميدوارم اين مرحله رو با شناخت بيشتر روش بتونی بينگرانی طی کنی. موفق باشی دوست با استعداد من.

    ReplyDelete
  26. فقط خونسرديتو حفظ کن

    ReplyDelete
  27. منم هر چی می‌کشم از اين استعداد فوران کردمه(چشمک).... ولی چه کنم که کسی درک نمی‌کنه.
    بهم سر بزن خوشحال می‌شم

    ReplyDelete
  28. من از 16 ساله گي همين فكرا رو مي‌كردم ...

    ReplyDelete
  29. می دونم چی می گی

    ReplyDelete
  30. سلام از توجه شما ممنون با شرايط سنی همسالی که داريم بايد بگم شما خوشبختانه خيلی خونسردتر از من با اين قضيه برخورد می کنين من متاسفانه کارم داره به جنون می رسه احساس سرخوردگی شديد از طرف خودم .. خودم دارم خودمو له و لورده می کنم موفق باشی و پيروز

    ReplyDelete
  31. من امير خودمون رو بيشتر دوست دارم.

    ReplyDelete
  32. امير بودن از همه ش بهتره

    ReplyDelete
  33. سلام امير هنوزم نوشته هات دلچسب پس بنويس

    ReplyDelete
  34. من اينايی که گفتی هيچکدومو نميشناشم.. فقط امير ميشناشم و بس.... يه توصيه دوستانه.... اين پست رو پاکش کن ديگه هم تو اين مايه ها حرفی نزن.....

    ReplyDelete
  35. آخ آخ من همين حالاشم کلی فکر می کنم دارم دنبال هيچ می رم...هی همه ی خيال بافيهام درست از اب درميان می رم دنبالشون نميشه...به يکيشون بايد چسبيد...نه همه...تو هم همين کارو بکن يکيش رو انتخاب کن...بنويس...با جزييات...برو دنبالش ...حالا هم هدف داری...هم نقشه!:)

    ReplyDelete
  36. پدر(نم نم)March 10, 2006 at 3:52 AM

    آره حس بديه!

    ReplyDelete
  37. یعنی من هنوز خونم مسموم نشده؟ باید احساس بدی باشه وقتی بفهمی داره دیر میشه... اون همه آرزو ، آخرش هیچی...

    ReplyDelete
  38. دارم به اين فک می کنم که ۲۰ سالمه... و دارم به ۲۸ سالگی فک می کنم..احتمالا ۸ سال ديگه وقتی به همين نتايج تو رسيدم ياد اين پستت می افتم!

    ReplyDelete
  39. اقا سر نماز ظهر يادت نره واسه برد اس اس و سوراخ شدن چندين باره لنگ دعا کنی!

    ReplyDelete
  40. امير خان توجه شما مزيد امتنان است....

    ReplyDelete