Thursday, March 16, 2006

من از دلتنگی تو تمام ميشوم!

دوستت دارم-اين را دستانم برای معصوميت گونه هايت تعريف ميکرد-ميشنوی:دوست دارم نجوايی شوم چسبيده به لاله گوشت که مدام برايت  زمزمه کنم دوستت دارم و يادم برود که چند تا دوستت دارم گفته ام.بيا تقسيم کار کنيم بانو.من تا ابد هی بگويم دوستت دارم و تو هم بشمارشان.فقط قول بده خسته نشوی بانو!


بياودستانت را بگذار روی سرم،اينجا روی شقیقه،بعد با همان انگشتی که تاول داشت و من هی دلم ميخواست ببوسمش،آهسته و پيوسته اين فکر های بد مزه را از مغزم بيرون بياور.بيا و دوستت دارم هايم را از ميان پوست روزنامه ها جمع کن.


دلم گريه ميخواهد.بيا برايم بگو چه جوری منطقی فکر کنم که اشک خيسش نکند.بيا و به اين عقربه های ساعت بگو وقتی هستی باهم مسابقه ندهند.کی ميخواهند ياد بگيرند آن آخر موعود دنيا جايی حوالی چشمان توست؟

54 comments:

  1. زمان هيچ وقت نفهميد کی باید تند بره کی کند!! دوست داشتن يه حس قشنگه ........ بهت تبريک می‌گم

    ReplyDelete
  2. دل من هم گريه خواست...

    ReplyDelete
  3. احساسی ناب...

    ReplyDelete
  4. ای عشقولانه طلب!

    ReplyDelete
  5. وااااااااااااااااااایــــــــــــی ! آب قند ! چه آقا و بانوی ماهی خدا !... :) :) :) :) :)‌:)‌ :) :)

    ReplyDelete
  6. اين پستهايی که مربوط به «بانو» هستو آدم وقتی ميخونه دلش قيلی ويلی ميره :)

    ReplyDelete
  7. دل که هميشه خدا بهونه داره...هميشه دلش گريه ميخواد...خدا!

    ReplyDelete
  8. وای چقدر قشنگ نوشتيد ..

    ReplyDelete
  9. سلام... امير جان! احساس نمی‌کنی اينکه يه نفر آهسته و پيوسته هی با انگشت بکنه توی شقيقه‌ی يه نفر ديگه و افکارش رو از تو مغزش بکشه بيرون٬‌ يه نموره خشن‌ه؟!!!

    ReplyDelete
  10. چي بگم ؟! راستش كم اوردم ...

    فقط تبريك به امير و بانوش به خاطر تجربه كردن همچين احساسي ؛ عالي بود امير جان، عالي بود ...

    ReplyDelete
  11. لعنت به اون عقربه ها كه شما رو از هم دور مي كنن ...

    ReplyDelete
  12. لعنت به عقربه ها که به اين سرعت حرکت می کنند و هيچوقت به عقب بر نمی گردند. زمان از دست رفته چیزیه که با تمام خوبی ها و ثروت های دنيا هم قابل برگشت و جبران نيست ...وقتی لحظه های ناب نمی تونن ابدی باشن آدم دلش می خواد بميره!

    ReplyDelete
  13. نوشته هات مثل خودت يه خورده هايي پيچيدست!

    ReplyDelete
  14. عيد خوبي داشته باشي!!!

    ReplyDelete
  15. ای بابا این آقا امیر هم از دست رفت!

    ReplyDelete
  16. و ... باز هم اين لوپ رومانتيک! : حاج امير - بانو - بازم حاج امير - بازم بانو! // آی نميدونی اين ترکيب دوستت دارم چه ها که نميکنه! حاج امير! دوستت دارم!‌ ( حتی با اينکه مکه نرفتی و حاجی نيستی!)

    ReplyDelete
  17. چقدر حس قشنگی داری . قدرشو بدون . فقط با منطق قاطيش نکن .

    ReplyDelete
  18. امير مواظب باش خودتم ميدونی حرفات بيشتر خطرناکه تا عاشقانه. ببخشيد اسم ندادم, در يه مسئله ی شخصی دخالت کردم و به خودم اجازه دادم يکی ديگه رو موعظه کنم.

    ReplyDelete
  19. ردپاي ايامMarch 16, 2006 at 12:16 PM

    با malool شديدا موافقم !

    ReplyDelete
  20. سلام ٬ پستهايی که برای بانو مينويسين اونقدر زيباست که نميشه کلمه ای برای تعريفش پيدا کرد :)
    واقعاْ خوش بحال بانو- به قول خودتون ٬ دلت خوش.

    ReplyDelete
  21. خيلی قشنگ بود... موفق باشی...

    ReplyDelete
  22. سلام.چی بگم؟اونقدر قشنگ بود که .........حتما بانو قدرتونو ميدونه.براتون بهتريتها رو آرزو دارم.اميدوارم همه روزهای زندگيتون مثل همين روزها سر شار از عشق باشه.هيچ وقت اينجا رو ترک نکنيد بزاريد باور کنم هنوز توی اين رو.زگار بی معرفت آدمايی مثل شما هستن.موفق باشيد

    ReplyDelete
  23. امید که امیرانه و بانو همآره در پناه ايزد يکتا روزگار را به نيکی بگذرانند .

    ReplyDelete
  24. چه ميکنه اين بانو........ولی چرا گريه..در کنار بانو باید خندید.........

    ReplyDelete
  25. بدون شرح ...

    ReplyDelete
  26. امير تو که لحظه های به اين نابی رو داری و تجربه اش ميکنی، شرطی عاشقی آن است که ديگر به حقايق تلخ روزگاز نينديشی. تو دنيای چشمای بانوت باش و به اطراف نگاه هم ننداز. خودت ميدونی چه زيبا مينويسی حس هات رو ديگر تعريف نمکنم. عاشق بمونيد و در کنار هم.

    ReplyDelete
  27. :) قشنگ بود و پاک... دوستت دارم هايی که تکراری نمی شوند...

    ReplyDelete
  28. در مقابل عشاق حرف چندانی نمی تونم بزنم !!! فقط خوشحال می شم و احساس خوبی بهم دست ميده!!! خيلی قشنگ می نوسی!!!

    ReplyDelete
  29. تمام نا تمام من با تو تمام ميشود..../
    بانو...بانو...زيباترين و عاشقانه ترين نامی که ميشه برای معشوق گذاشت...
    بانو خسته نميشود از شنيدن دوستت دارمها... من مطمئنم...

    ReplyDelete
  30. غمها در راهند ..... دوستت دارم ها آه چه کوتاهند ..... اينو تو يه وبلاگ خيلی وقت پيش خونده بودم اونقدر به دلم نشست که حفظ شدم البته اصلش اين بود عطرها در راهند ولی به نظر من غمها در راهند

    ReplyDelete
  31. خوب حالا من بايد اينجا چی بنويسم؟ هان؟ آفرين همون.

    ReplyDelete
  32. اما نه جدای از شوخی جيگر جفتتون رو عشقه. اصلا اين دو تا مرغ عشق اگه جيک جيک نکنند که من از غصه دق می شم. هان؟! اصلا به من مياد از اين حرفا بزنم؟! کيبورد تعجب کرد

    ReplyDelete
  33. آخه تو چرا اينقدر با احساسی بشر.. !من نمی فهمم که يک موجود ۲ پا اونم از نوع پسر چطور می تونه اين همه آبی باشه..خدا زیادت کنه... به قول اون شکلات موذی پووووف

    ReplyDelete
  34. سلام . امير بيا بريم تايلند برا روحيت خيلی خوبه . من شايد برم اونجا که اواخر تابستون بودم . امير بيا بريم تايلند يوهاهاهاها بيا بررررررريم تايلند . تااااااااايلننننننننند . (اينو يواش بخون: امير بيا بچه بريم تايلند) قيافه بضيا موقع خوندن اين پيام شديدا ديدنيه :-ي

    ReplyDelete
  35. تو که با اين پستت ما رو تمام کردی پسر....

    ReplyDelete
  36. سلام حاجی... از آزادی اکبر خبری نداری؟

    ReplyDelete
  37. بابا آخرشی ! اميد که وصال مقرر باشد وعشق هم مستدام ..ببخشيد حيفه که اين حسو حال عاشقانه رو ملوث کنم اما عشق بدون وصال هست که اينطوری ملکوتيه !! چيزی نمی گم چون بايد تجربه کرد .هميشه عشق باشی..

    ReplyDelete
  38. آخر موعود دنيا...

    ReplyDelete
  39. بسوده ترين کلام است، دوست داشتن.

    ReplyDelete
  40. من هم همينايی که آسمان گفت....

    ReplyDelete
  41. سال نو مبارک

    ReplyDelete
  42. امير جان اين شايد آخرين کامنت سال ۸۴ من باشه... پس... عيدت مبارک... به همين سادگی.... راستی اينم رو بگم.. خيلی آقايی... خيلی سالاری.... دمت گرم

    ReplyDelete
  43. سلام... حتمآ يه سری به من بزن. برات خبرايی دارم... يا حق!

    ReplyDelete
  44. امير حسينMarch 18, 2006 at 1:52 PM

    ايول پست عاشقانه .......

    ReplyDelete
  45. چه تقسيم کار منصفانه ای!!!!!!منم روزگاری نه چندان دور دلم گريه خواست و چشمم هم گريست...دلم هم گريست....اميدوارم رفع دلتنگی بشه

    ReplyDelete
  46. و چشم تنها چشم ...

    ReplyDelete
  47. بابا يکی اين خونه رو بتکونه... نا سلامتی داره عيد ميشه‌ ها.....

    ReplyDelete
  48. صورتك خياليMarch 19, 2006 at 7:16 AM

    بوووووووووووووووووووووس گريه و مريه رو بی خيال...بيا که عيد شده! به اون دون کيشوته شامی رو هم که قول داده بودی اضافه کن که بيچاره شدی!...تبريک...منم خيلی خوشحالم..ذوق ذوق ذوق کردم...مبارک‌ آزاديش..

    ReplyDelete
  49. ...براي بانو و رَج سرخ لبانش وقتي به خنده باز مي شوند

    ReplyDelete
  50. اگر قرار است شام بدهی من هم بازی.شاعر گفته از صدای سخن عشق نديدم خوش تر /يادگاری که در اين گنبد دوار بماند.اگر دوستت دارم هايت بی انتظار گفته شوند مطمئن باش بانو شنیدن اش را دوست دارد.

    ReplyDelete
  51. نمی‌دونم قبلا گفتم يا نه ولی از همون تبريک‌هايی که همه ميگن!

    ReplyDelete
  52. ميگم !  میشه ما هم خودمون  خودمونو تحویل بگیریم؟

    ReplyDelete
  53. البته با کامنتها

    ReplyDelete
  54. اگه شما تموم شی قولی که   به خالی دادی رو فکرشو کردی؟

    ReplyDelete