Monday, January 29, 2007

باز شوق يوسفم دامن گرفت/پير ما را بوی پيراهن گرفت

 ما نفرین شده ایم.ابتدا داغ سیاوش وادارمان کرد  به سووشون،بعد تو سیاهپوشمان کردی در کربلا،زان پس دلمان گویی یکدم هم نیاسود.از فین کاشان بگیر تا باغشاه تهران،از اوین تا گوهر دشت ،دلخونی سنتمان شد و عزاداری رسممان.انگار مقدر شده برایمان تا عاشقان این دیار همه چون تو با پای خود به مسلخ بروند یا حسین!

17 comments:

  1. هیچ عبارتی مناسب جال و هوای این پست پیدا نمی کنم چز تکرار این جمله که : ما نفرین شده ایم ...

    ReplyDelete
  2. می‌دونستی توی يه شلمچه چند نفر يا از تشنگی تلف شدن يا زير خمپاره و گلوله تيکه پاره شدن؟ بيشتر از چهل هزار نفر

    ReplyDelete
  3. باز هم باز هم باز هم. باز شعر محبوبت رو رو کردی خان داداش

    ReplyDelete
  4. دو سه روزه برای دونستن عکس العملت نسبت به اين ايام بهت سر ميزنم... به دلم نشست..

    ReplyDelete
  5. وای‌ی‌ی‌ی....

    ReplyDelete
  6. دلخونی سنتمان شد و عزاداری رسممان...

    ReplyDelete
  7. آره ما نفرين شده ايم....و هر سال با عشق تکرار ميکنيم

    ReplyDelete
  8. قصه داره ...

    من هرچی فک می کنم درباره ی اين نفرين شدگی به نتيجه نمی رسم

    ReplyDelete
  9. ما چه کرديم؟جز نشستن گريه کردن گريه ديدن...

    ReplyDelete
  10. اگرچه حسين از عاشقان اين ديار نبود...اما سردمدار دنيا عشاق بود... کاش باشيم از اهالی اين ديار...

    ReplyDelete
  11. سلام امير ، نميدونم اين امدن من با اين همه غربت چرا همراه شده.

    به هر حال ارادتمندم.

    ReplyDelete
  12. استقلالی بودنت قبول لی اين رنگ آبی رو عوض کن تو رو خدا

    ReplyDelete
  13. سرکار خانم شريف!شرمنده من اين قالب رو خيلی دوست دارم.عوضش هم نميکنم.شما صبوری بفرماييد!

    ReplyDelete
  14. ممنون امير جان

    ReplyDelete
  15. آقای ديوانهJanuary 31, 2007 at 11:40 AM

    استقلالی هستی؟(قدم رنجه شما رو نخواستيم!‌همين جا قد بز حسابمون کن و جوابمون رو بده!)

    ReplyDelete
  16. دوست ديوانه من!استقلالی هستم

    ReplyDelete
  17. آقای ديوانهFebruary 1, 2007 at 6:24 AM

    ببببببببببببببببببببببببببببببببععععععععععع هوووووووووورااااااااااا! بالاخره من جز بز حساب شدم! اميد است در مرحله بعدی جزو آدم ها حساب بشوم!

    ReplyDelete