Saturday, March 7, 2009

ترس

ذهنم خالی است.مدتی هست که نوشته هایم خودم را راضی نمی کنند،چاره کار را در ننوشتن ندانستم و گفتم هر چقدر دل و ذهنم یاری کرد می نویسم اما حالا کم کم دارم نگران می شوم.اولش فکر کردم از کم دیدن فیلم و کم خواندن کتاب است که خلاقیت از جانم رخت بسته و رفته به یک ناکجایی که نمی دانم اما حالا دارم می ترسم.طولانی شده...سکوتش مرا می ترساند.سکوتش شبیه سکوت اقیانوسی است که در اعماقش بزرگترین توفان های دریایی به برکندن بنیان هر چیز ثابت مشغولند اما در سطح آب جز آرامشی ساختگی وجود ندارد.دیر یا زود این توفان سطح آب را می روبد و من از این نمی دانم چه می ترسم.اصلن فرض کنید من از این همه نمی دانم دارد کم کم ترس برم می دارد


می ترسم!

10 comments:

  1. بترس و هيچ از ترسيدن نترس! اينم يكي از عوالم بشريه. ندانستن هم  جاي خوبيه. خلاقيتت هم سرجاشه اما قرار نيست كه هميشه تو سوار اون باشي!
    جدي ميگم نترس. تا وقتي هنوز مي توني ياد بگيري مي توني دوست داشته باشي و مي توني تغيير كني از هيچ چيز نترس!

    ReplyDelete
  2. آرمان آریاییMarch 7, 2009 at 10:34 AM

    امیر جان خصوصی...به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا

    ReplyDelete
  3. یکی بهم گفت  مثله  دونه های تسبیح می مونه ..یکی ذکر گفتن و یکی ذکر سکوت !    

    ReplyDelete
  4. نمی دونم که ترس نداره. ببین من چه همه مدته که نمی دونم و هیچی یم نشده...

    ReplyDelete
  5. یعنی این دفعه از دست پاپا همینگوی هم کاری بر نمیاد!؟

    ReplyDelete
  6. ما هی پرو خالی میشیم . نگران نباش و نترس .

    این نیز بگذرد !

    ReplyDelete
  7. با كتايون موافقم واقعن !

    ReplyDelete
  8. میدونی آدم گاهی ترسهاش از اون "خودیه "که ساختتش و باهاش همراهه ... نمیدونه بازم به حرفش گوش بده ! یا مثلا بیاد ساعت کامنتدونی اینجا رو درست کنه .

    ReplyDelete
  9. به نظرم عشق هم باعث فوران هنر میشه و خلاقیت میاره.

    ReplyDelete
  10. این ترس تو رو منم دارم، فکر می‌کنم اگه دیگه نتونم بنویسم چی، ولی نترس دوباره خیلی زود می‌نویسی.  خدابیامرزه نادر ابراهیمی رو می‌گفت نترس که ظرفت خالی بشه فقط ظرف خالیه که می‌تونه دوباره  پر بشه

    ReplyDelete