Wednesday, April 8, 2009

پارک ژوراسیک

«اول مورچه ها آمدند،توده توده می لولیدند در هم.بعد از پی آنها مورچه های درشت بالدار ظاهر شدند و کم کم داشت همه جا را مورچه فرا می گرفت»


شاید تصور کنید ماجرای فوق را آخرین آئورلیانوی ماکوندو دارد روایت می کند،یا ماجرای یکی از شهر های افسانه ای بورخس است یا...لازم است به عرضتان برسانم اشتباه می فرمایید.اتفاقات هیجان انگیز دو خط اول در حمام خانه بنده ظرف سه روز گذشته رخ دادند و ماجرا دقیقن از زاویه دید شخص شخیصمان آن هم از زیر دوش روایت شده است.مورچه ها داشتند از سر و کولمان بالا می رفتند و به جان خودم من کاری بهشان نداشتم اگر آن مورچه بالدار بزرگ ها دخالت نمی کردند چون اقرار می کنم حضور آنها مرا ترساند.ترسیدم بعد مورچه های بالدار،سوسک ها بیایند بعد به دنبالشان مارمولک ها،بعد مار ها و بعد یکروز من در توالت فرنگی را که بر می دارم ببینم یک فقره کروکودیل آنجا دارد آب تنی می کند فلذا به دست و پا افتادم که جلوی تبیدیل آپارتمان پنجاه متری ام را به ژوراسیک پارک،بگیرم.رفتم پرس و جو کردم چه کنم فرمودند در لانه شان نفت بریز گفتم هرگز هرگز!همین مان مانده که فردا روزی، به اتهام ایجاد اردوگاه مرگ بگیرندمان ببرند لاهه چوب در مثلن آستین مان کنند.گفتند خوب پس جلوی لانه شان را گچ بگیر.عرض کردیم جان؟من لامپ خانه را هم برق کار می آورم تا عوض کند «اون وقت این گچ که می گین چی هست؟» و تصور کنید حال مرا وقتی در حیاط خلوت یک کیسه بزرگ گچ یافتم و فهمیدم خداوند مرا برای انجام این ماموریت بزرگ برگزیده،رفتم سوراخشان را گچ مالی کردم و با موفقیت به پایگاه خویش بازگشتم.خودم که به خودم خیلی افتخار کردم باشد که ابوی محترم شخص بنده هم در این افتخار سهیم باشد


پی نوشت:ولی حالی کردم با گچ بازی.فکر کنم برای شغل دوم بد نباشه بعد از شرکت برم بنا شم.هیچ وقت برای شروع کردن دیر نیست!

8 comments:

  1. دختر فروردینApril 8, 2009 at 1:03 PM

    خسته نباشید ولی حالا اون بیچاره ها از کجا غذابیارن  بخورن؟شرمنده زنو بچه شون میشن آخه .خوب بود خودت این بلا سرت میومد هان.اون دنیا میان میخورنت حالا ببین.

    ReplyDelete
  2. دلم این بار رفت پیش دل مورچه ها...

    ReplyDelete
  3. دیریم،
    دیریم!..
    دیریم دیریم دیریم دیریم دیریـــــــــــــــم...
    دیریریریم!

    ReplyDelete
  4. سلام:  چه مورچه های جسوری!... اگر توی حمامه با  "زٍل"  یا  " چسب آکواریم " سوراخ مورچه ها رو ببندید مجرب تره... چون کچ با آب به مرور شسته می شه...

    ReplyDelete
  5. man etefaghi injaro didam alan... baraye moorcheha mitoonid az roghane Naana (mint) estefade konid . chon booye naana ertebat shimiaei moorcheharo mokhtal mikone va kholase mizaran miran. injoori kasiam be ghatl nemirese :-)

    ReplyDelete
  6. ابوی بنده هم همینطورند کلا اگه آلقازاده شون دست به گچ و سیمان ببرن ایشون ذوق می کنند!

    ReplyDelete
  7. آقای دیوانهApril 8, 2009 at 3:39 PM

    فکر کن! رحمت الله با شلوارک مقدسش در حمام دارد گچ را با قیافه مهندسی به سوراخ این موجودات فرو می کند. فلذا که به به!

    ReplyDelete
  8. این مورچه ها از هیجان انگیزترین موجودات عالمند. مخصوصن اگر توده شون در کار باشه.

    ReplyDelete