Wednesday, April 15, 2009

بر بادم

چقدر خوب است که من این شب ها تنهایم.که کسی توی خانه ام نیست،که مجبور نیستم لبخند نقاشی کنم روی لبم،که می توانم مثل سگ پاسوخته زوزه کشان بخوابم و عوعو کنان بیدار شوم،به هیچ کس هم توضیح ندهم،سیاه مست شوم،گریه کنم،مثل خر بخورم،مثل خرس بخوابم و هیچ چیز جهان به هیچ کجایم نباشد.لباس های ریخته و پاشیده،خانه کثیف،کار روی هم انباشته شده...آدمی می تواند وسط این حال بدش هم احساس خوشبختی کند وقتی می فهمد هر چقدر که دلش بخواهد می تواند خودش را ویران کند و یک قران هم به کسی بدهکار نباشد و صورت حساب خود ویرانگریش را هم برای هیچکس جز خودش نفرستد...آدم است دیگر یک وقت هایی مرز خوشبختی و بدبختی را گم می کند


همین!

11 comments:

  1. راس می‌گی خیلی خوبه که وقتی بدی بتونی به تمای بد باشی بی پرده‌پوشی.  خوب من چون الان خوبم بهت حسودیم نمی شه اما زمستان امسال حاضر بودم نفص عمرم بلکم بیشتر رو بدم یه غار بخرم

    ReplyDelete
  2. دختر فروردینApril 15, 2009 at 10:19 AM

    با قسمت کثیف وریخت وپاش قضیه مشکل دارم ولی با کلیت قضیه موافقم شدیدا.

    ReplyDelete
  3. واقعا منم یه موقعهایی به این خلوتها شدید احتیاج پیدا می کنم. خوش به حالت

    ReplyDelete
  4. دختر فروردینApril 15, 2009 at 10:20 AM

    با قسمت کثیف وریخت وپاش قضیه مشکل دارم ولی با کلیت قضیه موافقم شدیدا.

    ReplyDelete
  5. چه قدر خوب بود این
    چه قدر خوب بود..

    ReplyDelete
  6. شایدم خودش محو می شه,مرز بینش محو می شه.,

    ReplyDelete
  7. هومم  چقدر بده این بیتفاوتی نسبت به همه چیز  منم گاهی اوقات اینجوری میشم  تو این لحظات بیشتر مشتاق میشم دنیای مبهم بعداز مرگ انسان ها رو ببینم....

    ReplyDelete
  8. آدمیزاده دیگه...

    ReplyDelete
  9. آقای دیوانهApril 15, 2009 at 2:43 PM

    لذت زندگی...من به مسافرت احتیاج ندارم! من به خودم احتیاج دارم! اینکه تنها باشم و هرچی دوست دارم بخورم و هرچی دوست دارم بپوشم و هرچی دوست دارم ...آره!‌اصلا هرچی دوست داشتم انجام بدم حتی اگر ویروون کردن خودم باشه.لذت با خود بودن

    ReplyDelete
  10. اوووووف كه من چقدر دنبال اين خلوتم
    اين روزا دلم مي خواد به تمامي بد باشم بدون اينكه بخوام به كسي توضيح بدم
    كاش يه گوشه دنج پيدا ميشد ، حيف كه نيست ،پيدا نمي شه...

    ReplyDelete