Wednesday, April 8, 2009

یک فیلم خیلی خیلی دوست داشتنی

و فکر کن فاتح آکین برگشته به گروهش گفته«هی بچه ها تا کی فیلم جدی بسازیم،چرا نمیاین بریم سر وقت فیلم عاشقانه جاده ای؟»...و نتیجه اش شده این فیلم خیلی خیلی دوست داشتنی...که واقعن لحظه های خوشایندی برایم داشت.هر چقدر کتاب خوان،خاکستری بود فیلم آکین آفتابی آفتابی محسوب می شد و آدم یک وقت هایی لازم دارد از سرمای زندگی قشلاق کند به یک ساحل آفتابی و سینه کش خورشید دراز بکشد و بگذارد تنش حال بیاید...حال آمدم با in july


پی نوشت:کسی تعریف می کرد که عمه پیر پدرش،شیفته فیلم های هندی بوده و ساکت و آرام می نشسته پای تلویزیون و فیلمش را می دیده تا می رسیده به یک صحنه عشقولانه و بعد ناگهان هیجان زده تا دو سانتی صفحه نمایشگر پیشروی کرده و التماس کنان به هنرپیشه زن می گفته«مگه نمی بینی چقدر دوست داره خوب بوسش کن دیگه»...حالا اقرار می کنم شخص شخیص بنده هم موقع دیدن فیلم های رمانتیک دست کمی از عمه خانم فوق الذکر نداشته و ندارم!

5 comments:

  1. اولا که اول

    ReplyDelete
  2. ببخشید می شه بگید چه خبره؟ کار و زندگی را ول کردی هی فیلم می بینی. خوب البته خوش به حالت جای ما هم ببین

    ReplyDelete
  3. دختر فروردینApril 8, 2009 at 12:59 PM

    چرا پیرزنها اینقدر فیلم هندی دوست دارن؟

    ReplyDelete
  4. والا تا نصف ه نگاش کردم اعصابم خورد شد دیگه نگاش نکردم!!!هر چند که هی تهتغاری می گه ببین اش و من هی نمی بینم اش....

    ReplyDelete
  5. عمه خانم مذکور قصد ازدواج ندارند احیاناَ؟

    ReplyDelete