Tuesday, November 2, 2010

ان الانسان لفی خسر

این روزها آموخته‌ام مرز باریکی هست میان تعهد به خود و تعهد به دیگری. یاد گرفته‌ام وقتی آدم وادار می‌شود یکی از این دو تعهد را زیر پا بگذارد، بهتر است تسلیم صدای اخلاق گرای درون نشده ، پای تعهد به خودش بایستد و الا دیر یا زود مچ خودش را در حالی می‌گیرد که نه به خودش تعهدی داشته نه به دیگری. آدم قبل از هر کسی باید به مرزهای خودش، به خویشتن خویشش وفادار باشد و الا به گمانم از زیان‌کاران است

52 comments:

  1. ta an digari ke bashad fargh mikonad dar entekhabe ta'ahodi ke zire pa gozashte mishavad..az suyi digar marze barikist miane ta'ahod be khish & khodkhahi..man gahi marzesh ro gom mikonam..i

    ReplyDelete
  2. همیشه از خوندن نوشته هاتون لذت می‌برم، بوی ناامیدی نمی‌دن، و این یعنی طلا در وبلاگستان فارسی.
    گفتم یه بار بیام تشکر کنم حداقل
    مرسی، خیلی زیاد، بابت همه حس های مثبتی که گرفتم

    ReplyDelete
  3. تکبیر !!!!!

    واقعا چیز دیگه ای نمی تونستم بگم که هم به متن بخوره هم تاییدش کنه حسسسسااااابییی ....

    ReplyDelete
  4. فکر کنم نفهمیدم حرفت رو

    ReplyDelete
  5. و من همیشه از سر تعهدم به تو خود را فراموش کردم....به خود آمدم دیدم نه تو مرا به یاد داری نه من

    ReplyDelete
  6. و من همیشه از سر تعهدم به تو خود را فراموش کردم....به خود آمدم دیدم نه تو مرا به یاد داری نه من

    ReplyDelete
  7. و من همیشه از سر تعهدم به تو خود را فراموش کردم....به خود آمدم دیدم نه تو مرا به یاد داری نه من

    ReplyDelete
  8. منظور از صداي اخلاق گراي درون چيست كه نبايد تسليمش شد؟

    ReplyDelete
  9. منظور از صداي اخلاق گراي درون چيست كه نبايد تسليمش شد؟

    ReplyDelete
  10. منظور از صداي اخلاق گراي درون چيست كه نبايد تسليمش شد؟

    ReplyDelete
  11. دقیقا! ولی چقدر سخت است که آدم "خودش" را از "دیگران" تشخیص بدهد!

    ReplyDelete
  12. دقیقا! ولی چقدر سخت است که آدم "خودش" را از "دیگران" تشخیص بدهد!

    ReplyDelete
  13. دقیقا! ولی چقدر سخت است که آدم "خودش" را از "دیگران" تشخیص بدهد!

    ReplyDelete
  14. گاهی به تکه های سفالین گذشته ام فکر میکنم که در دل تاریخ زندگی ام مدفون شده اند ، فکر میکنم هر از چند گاهی باید همچون باستان شناسان، کاووشی کنم ، کند و کاوی ،موزهء خاطراتم سخت به آن تکه سفال ها نیازمند است  تا  بخشی از  تکه های کوزهء هویتم را از دل خاک های ثانیه هایی که بر آن تلنبار شده  و به شکل تاریخ در آمده ، بیرون بکشم، تا یادم آید که چه بودم و که بودم ، و برای روزی که دیگر نخواهم بود بر سنگ قبر تاریخم  بنویسم:

    ای آنکس که فکر میکنی از تاریخت میتوانی بگریزی ، پایان  این  گریختن، از آغازش عقیم است... بیهوده نگریز که انسان هر کجا  باشد و هر شکل که باشد سایه اش هم با اوست شکل خود او....
    شاید بتوانی خویشتنت را مسخ کنی ، اما تاریخت را نه... هرگز
                                       (حرف های تنهایی... سایه روشن)

    ReplyDelete
  15. گاهی به تکه های سفالین گذشته ام فکر میکنم که در دل تاریخ زندگی ام مدفون شده اند ، فکر میکنم هر از چند گاهی باید همچون باستان شناسان، کاووشی کنم ، کند و کاوی ،موزهء خاطراتم سخت به آن تکه سفال ها نیازمند است  تا  بخشی از  تکه های کوزهء هویتم را از دل خاک های ثانیه هایی که بر آن تلنبار شده  و به شکل تاریخ در آمده ، بیرون بکشم، تا یادم آید که چه بودم و که بودم ، و برای روزی که دیگر نخواهم بود بر سنگ قبر تاریخم  بنویسم:

    ای آنکس که فکر میکنی از تاریخت میتوانی بگریزی ، پایان  این  گریختن، از آغازش عقیم است... بیهوده نگریز که انسان هر کجا  باشد و هر شکل که باشد سایه اش هم با اوست شکل خود او....
    شاید بتوانی خویشتنت را مسخ کنی ، اما تاریخت را نه... هرگز
                                       (حرف های تنهایی... سایه روشن)

    ReplyDelete
  16. گاهی به تکه های سفالین گذشته ام فکر میکنم که در دل تاریخ زندگی ام مدفون شده اند ، فکر میکنم هر از چند گاهی باید همچون باستان شناسان، کاووشی کنم ، کند و کاوی ،موزهء خاطراتم سخت به آن تکه سفال ها نیازمند است  تا  بخشی از  تکه های کوزهء هویتم را از دل خاک های ثانیه هایی که بر آن تلنبار شده  و به شکل تاریخ در آمده ، بیرون بکشم، تا یادم آید که چه بودم و که بودم ، و برای روزی که دیگر نخواهم بود بر سنگ قبر تاریخم  بنویسم:

    ای آنکس که فکر میکنی از تاریخت میتوانی بگریزی ، پایان  این  گریختن، از آغازش عقیم است... بیهوده نگریز که انسان هر کجا  باشد و هر شکل که باشد سایه اش هم با اوست شکل خود او....
    شاید بتوانی خویشتنت را مسخ کنی ، اما تاریخت را نه... هرگز
                                       (حرف های تنهایی... سایه روشن)

    ReplyDelete
  17. کملک(پرنده ی دشت)November 3, 2010 at 10:08 AM

    خوب می فهمم خیلی خوب .....

    ReplyDelete
  18. کملک(پرنده ی دشت)November 3, 2010 at 10:08 AM

    خوب می فهمم خیلی خوب .....

    ReplyDelete
  19. کملک(پرنده ی دشت)November 3, 2010 at 10:08 AM

    خوب می فهمم خیلی خوب .....

    ReplyDelete
  20. ماشین من هم مثل رخش شما هوس باز شده خفن دیروز رفت تو کار یه اتوبوس کلی دردسر برامون ساخت.... بلا روزگاریست عاشقیت

    ReplyDelete
  21. ماشین من هم مثل رخش شما هوس باز شده خفن دیروز رفت تو کار یه اتوبوس کلی دردسر برامون ساخت.... بلا روزگاریست عاشقیت

    ReplyDelete
  22. ماشین من هم مثل رخش شما هوس باز شده خفن دیروز رفت تو کار یه اتوبوس کلی دردسر برامون ساخت.... بلا روزگاریست عاشقیت

    ReplyDelete
  23. ممنون امیر جان.متوجه شدم مطلبو...باهاتون کاملا موافقم.

    ReplyDelete
  24. ممنون امیر جان.متوجه شدم مطلبو...باهاتون کاملا موافقم.

    ReplyDelete
  25. ممنون امیر جان.متوجه شدم مطلبو...باهاتون کاملا موافقم.

    ReplyDelete
  26. من اینروزا یه جورایی با مقوله تعهد درگیرم: در خصوص تعهد داشتن به خود، که کاملا باهات موافقم و ضروری میدونمش اما به نظرم تعهد دادن به دیگری میتونه یه دروغ شیرین باشه، تعهد داره از آینده حرف میزنه در حالیکه آینده غیر قابل پیش بینیه و اگه فرضو بر این بگذاریم که ما آدمهای راکد و متعصبی نیستیم و در حال تغییریم، چطور میشه از منظر کسی که در آینده متولد میشه به کسی قول بدیم؟ در اینصورت حق تغییر کردن من چی میشه؟
    امیر انگار دارم زیاد مینویسم، دلیلش اینه که موضوع تعهد از دغدغه های اصلی من تو اینروزاست. امیدوارم مجالی برای تبادل نظر مفصلتر پیش بیاد.

    ReplyDelete
  27. من اینروزا یه جورایی با مقوله تعهد درگیرم: در خصوص تعهد داشتن به خود، که کاملا باهات موافقم و ضروری میدونمش اما به نظرم تعهد دادن به دیگری میتونه یه دروغ شیرین باشه، تعهد داره از آینده حرف میزنه در حالیکه آینده غیر قابل پیش بینیه و اگه فرضو بر این بگذاریم که ما آدمهای راکد و متعصبی نیستیم و در حال تغییریم، چطور میشه از منظر کسی که در آینده متولد میشه به کسی قول بدیم؟ در اینصورت حق تغییر کردن من چی میشه؟
    امیر انگار دارم زیاد مینویسم، دلیلش اینه که موضوع تعهد از دغدغه های اصلی من تو اینروزاست. امیدوارم مجالی برای تبادل نظر مفصلتر پیش بیاد.

    ReplyDelete
  28. من اینروزا یه جورایی با مقوله تعهد درگیرم: در خصوص تعهد داشتن به خود، که کاملا باهات موافقم و ضروری میدونمش اما به نظرم تعهد دادن به دیگری میتونه یه دروغ شیرین باشه، تعهد داره از آینده حرف میزنه در حالیکه آینده غیر قابل پیش بینیه و اگه فرضو بر این بگذاریم که ما آدمهای راکد و متعصبی نیستیم و در حال تغییریم، چطور میشه از منظر کسی که در آینده متولد میشه به کسی قول بدیم؟ در اینصورت حق تغییر کردن من چی میشه؟
    امیر انگار دارم زیاد مینویسم، دلیلش اینه که موضوع تعهد از دغدغه های اصلی من تو اینروزاست. امیدوارم مجالی برای تبادل نظر مفصلتر پیش بیاد.

    ReplyDelete
  29. آدم قبل از هر کسی باید به مرزهای خودش، به خویشتن خویشش وفادار باشد.ادم بهتر است پای تعهد به خودش بایستد.منظورتون وشن نیست برام
    این مرزها چیستند و تعبیر شما از این مرزها چیه؟میشه مثالی رو بگی.

    ReplyDelete
  30. آدم قبل از هر کسی باید به مرزهای خودش، به خویشتن خویشش وفادار باشد.ادم بهتر است پای تعهد به خودش بایستد.منظورتون وشن نیست برام
    این مرزها چیستند و تعبیر شما از این مرزها چیه؟میشه مثالی رو بگی.

    ReplyDelete
  31. آدم قبل از هر کسی باید به مرزهای خودش، به خویشتن خویشش وفادار باشد.ادم بهتر است پای تعهد به خودش بایستد.منظورتون وشن نیست برام
    این مرزها چیستند و تعبیر شما از این مرزها چیه؟میشه مثالی رو بگی.

    ReplyDelete
  32. اصلا زندگی بدون تسلیم شدن در برابر صدای اخلاق گرای درون هیچ بند و بستی نداره... محور میشه خودخواهیه صرف

    ReplyDelete
  33. اصلا زندگی بدون تسلیم شدن در برابر صدای اخلاق گرای درون هیچ بند و بستی نداره... محور میشه خودخواهیه صرف

    ReplyDelete
  34. اصلا زندگی بدون تسلیم شدن در برابر صدای اخلاق گرای درون هیچ بند و بستی نداره... محور میشه خودخواهیه صرف

    ReplyDelete
  35. خیلی قشنگ نوشتی

    ReplyDelete
  36. خیلی قشنگ نوشتی

    ReplyDelete
  37. خیلی قشنگ نوشتی

    ReplyDelete
  38. من خیلی دلم می خواد که بعضی از نوشته هاتون در جاهایی نقل کنم.  می تونم این کارو بکنم؟

    ReplyDelete
  39. من خیلی دلم می خواد که بعضی از نوشته هاتون در جاهایی نقل کنم.  می تونم این کارو بکنم؟

    ReplyDelete
  40. من خیلی دلم می خواد که بعضی از نوشته هاتون در جاهایی نقل کنم.  می تونم این کارو بکنم؟

    ReplyDelete
  41. تعهد . . . چه واژه غریبی ست این روزها

    ReplyDelete
  42. تعهد . . . چه واژه غریبی ست این روزها

    ReplyDelete
  43. تعهد . . . چه واژه غریبی ست این روزها

    ReplyDelete
  44. دم شما گرم.بسیلر عمییییقققق و خوب بود.
    نفس میکشیم
    عهدنامه امضا میکنیم با دلمان

    ReplyDelete
  45. دم شما گرم.بسیلر عمییییقققق و خوب بود.
    نفس میکشیم
    عهدنامه امضا میکنیم با دلمان

    ReplyDelete
  46. دم شما گرم.بسیلر عمییییقققق و خوب بود.
    نفس میکشیم
    عهدنامه امضا میکنیم با دلمان

    ReplyDelete