Saturday, October 30, 2010

شفا

آدم پناه می‌برد به کار، به خیال، به لاک بی‌تفاوتی، به می ... جایی از قصه به بعد، هیچ‌کدام این‌ها دوای درد نیست. همان‌جا، همان‌جاست که آدم باید پناه بیاورد به زخم، به رنج. باید هماغوش شود با درد، با خاطراتی که نفسش را بریده، با زمینی که زیر پایت لمس کرده‌ای به‌هنگام بوسه، به زمانی که چشم‌انتظار آمدنش بودی...جایی از قصه باید پناه برد به زخم، شاید که خون زخم خود شفا باشد

63 comments:

  1. آی گفتی...
    مرسی که این همه خوب می نویسی

    ReplyDelete
  2. گاه در همان جاست که گویی فراخوان میدهیم به هستی و رنج را از طریق ناخودآگاهمان طلب میکنیم.

    ReplyDelete
  3. شفا می یابی
    شفا می یابیم
    روزی...

    ReplyDelete
  4. باید پناه برد به زخم شاید که خون زخم.خود شفا باشد!

    ReplyDelete
  5. باید پناه برد به زخم شاید که خون زخم.خود شفا باشد!

    ReplyDelete
  6. باید پناه برد به زخم شاید که خون زخم.خود شفا باشد!

    ReplyDelete
  7. هیچ شفایی وجود نداره خون زخم هم شفا بخش نیست ...

    ReplyDelete
  8. هیچ شفایی وجود نداره خون زخم هم شفا بخش نیست ...

    ReplyDelete
  9. هیچ شفایی وجود نداره خون زخم هم شفا بخش نیست ...

    ReplyDelete
  10. خون آشام زخمهایم شدم و دیگر سیراب خونم. بس ام است دیگر...اما چند خطی نوشتم از سر درد که خلاصه اش اینه که
    ...
    عادت نکرده  ام به جای خالی همه نداشته هایم ولی عادت کرده ام به جا به جا کردن داشته هایم...

    ReplyDelete
  11. خون آشام زخمهایم شدم و دیگر سیراب خونم. بس ام است دیگر...اما چند خطی نوشتم از سر درد که خلاصه اش اینه که
    ...
    عادت نکرده  ام به جای خالی همه نداشته هایم ولی عادت کرده ام به جا به جا کردن داشته هایم...

    ReplyDelete
  12. خون آشام زخمهایم شدم و دیگر سیراب خونم. بس ام است دیگر...اما چند خطی نوشتم از سر درد که خلاصه اش اینه که
    ...
    عادت نکرده  ام به جای خالی همه نداشته هایم ولی عادت کرده ام به جا به جا کردن داشته هایم...

    ReplyDelete
  13. هیچ چیز نمی تونست شفابخش باشه.نه زمان و نه صبر .بی تفاوتی و بی خیالی و کار و درس هم تا یه زمانی می تونه پناه باشه .بعد از اون می بینی هیچ چیز مثل خون زخم شفا نمی ده.باید روبرو شی با همه خاطراتو ببینی که تا کی زخمت عمیق تر میشه .بالاخره تیغش کند میشه و اونوقته که دیگه چیزی نمی مونه که ازش فرار کنی.آروم میشی در پناه زخم.

    ReplyDelete
  14. هیچ چیز نمی تونست شفابخش باشه.نه زمان و نه صبر .بی تفاوتی و بی خیالی و کار و درس هم تا یه زمانی می تونه پناه باشه .بعد از اون می بینی هیچ چیز مثل خون زخم شفا نمی ده.باید روبرو شی با همه خاطراتو ببینی که تا کی زخمت عمیق تر میشه .بالاخره تیغش کند میشه و اونوقته که دیگه چیزی نمی مونه که ازش فرار کنی.آروم میشی در پناه زخم.

    ReplyDelete
  15. هیچ چیز نمی تونست شفابخش باشه.نه زمان و نه صبر .بی تفاوتی و بی خیالی و کار و درس هم تا یه زمانی می تونه پناه باشه .بعد از اون می بینی هیچ چیز مثل خون زخم شفا نمی ده.باید روبرو شی با همه خاطراتو ببینی که تا کی زخمت عمیق تر میشه .بالاخره تیغش کند میشه و اونوقته که دیگه چیزی نمی مونه که ازش فرار کنی.آروم میشی در پناه زخم.

    ReplyDelete
  16. عزیزی رو تو زندگیم دارم که با درد هماغوشه ولی شفا هم نمی خواد , انگار که می خواد تا ابد با همین خاطرات زندگی کنه ...

    این خیلی بدٍ که او زخم و درد و رنج رو می خواد نه شفا
    هیچ کاری از هیچ کس بر نمیاد...

    ReplyDelete
  17. عزیزی رو تو زندگیم دارم که با درد هماغوشه ولی شفا هم نمی خواد , انگار که می خواد تا ابد با همین خاطرات زندگی کنه ...

    این خیلی بدٍ که او زخم و درد و رنج رو می خواد نه شفا
    هیچ کاری از هیچ کس بر نمیاد...

    ReplyDelete
  18. عزیزی رو تو زندگیم دارم که با درد هماغوشه ولی شفا هم نمی خواد , انگار که می خواد تا ابد با همین خاطرات زندگی کنه ...

    این خیلی بدٍ که او زخم و درد و رنج رو می خواد نه شفا
    هیچ کاری از هیچ کس بر نمیاد...

    ReplyDelete
  19. بايد بذاري رنج و زخم  روحت  صيقل بده .  اينجور موقع ها ياد فيلم شب يلدا مي افتم

    ReplyDelete
  20. بايد بذاري رنج و زخم  روحت  صيقل بده .  اينجور موقع ها ياد فيلم شب يلدا مي افتم

    ReplyDelete
  21. بايد بذاري رنج و زخم  روحت  صيقل بده .  اينجور موقع ها ياد فيلم شب يلدا مي افتم

    ReplyDelete
  22. به نظرم این موضوع به همون موضوع درخشش ابدی ربط داره البت در دردهایی که بعد از روابط عاشقانه دچارش میشیم .

    ReplyDelete
  23. به نظرم این موضوع به همون موضوع درخشش ابدی ربط داره البت در دردهایی که بعد از روابط عاشقانه دچارش میشیم .

    ReplyDelete
  24. به نظرم این موضوع به همون موضوع درخشش ابدی ربط داره البت در دردهایی که بعد از روابط عاشقانه دچارش میشیم .

    ReplyDelete
  25. نمی دونم  چیزی به ذهنم نرسید که بگم .به من سر بزن بعد از مدنها نوشتم از دردی شاید مشابه ..

    ReplyDelete
  26. نمی دونم  چیزی به ذهنم نرسید که بگم .به من سر بزن بعد از مدنها نوشتم از دردی شاید مشابه ..

    ReplyDelete
  27. نمی دونم  چیزی به ذهنم نرسید که بگم .به من سر بزن بعد از مدنها نوشتم از دردی شاید مشابه ..

    ReplyDelete
  28. مرسی از توجه و پاسختون
    منهم قبول دارم كه  نميشه رنج رو انكار كرد
    فكر ميكنم دريافت من از نوشته شما صحيح نبوده
    گویا منظور شما زمان مواجهه با درد بوده
    منظور من زمان بي دردي و بي معنايي بود
    از استادم شنيده بودم در چنين زمانهایي
    ناخودآگاه ما، در آفرينش رنج در زندگيمون نقشي داره

    ReplyDelete
  29. مرسی از توجه و پاسختون
    منهم قبول دارم كه  نميشه رنج رو انكار كرد
    فكر ميكنم دريافت من از نوشته شما صحيح نبوده
    گویا منظور شما زمان مواجهه با درد بوده
    منظور من زمان بي دردي و بي معنايي بود
    از استادم شنيده بودم در چنين زمانهایي
    ناخودآگاه ما، در آفرينش رنج در زندگيمون نقشي داره

    ReplyDelete
  30. مرسی از توجه و پاسختون
    منهم قبول دارم كه  نميشه رنج رو انكار كرد
    فكر ميكنم دريافت من از نوشته شما صحيح نبوده
    گویا منظور شما زمان مواجهه با درد بوده
    منظور من زمان بي دردي و بي معنايي بود
    از استادم شنيده بودم در چنين زمانهایي
    ناخودآگاه ما، در آفرينش رنج در زندگيمون نقشي داره

    ReplyDelete
  31. یه جایی از قصه آدم یادش میره که اصلن جایی برای پناه بردن هم میتونه باشه

    ReplyDelete
  32. یه جایی از قصه آدم یادش میره که اصلن جایی برای پناه بردن هم میتونه باشه

    ReplyDelete
  33. یه جایی از قصه آدم یادش میره که اصلن جایی برای پناه بردن هم میتونه باشه

    ReplyDelete
  34. با اجازه در فیسبوک share شد

    ReplyDelete
  35. با اجازه در فیسبوک share شد

    ReplyDelete
  36. با اجازه در فیسبوک share شد

    ReplyDelete
  37. گاهی وقتها زخم و درد یه جوری با آدم عجین میشه که اگه نباشه آدم حس میکنه یه چیزی کم داره. ماها با درد عجینیم.

    ReplyDelete
  38. گاهی وقتها زخم و درد یه جوری با آدم عجین میشه که اگه نباشه آدم حس میکنه یه چیزی کم داره. ماها با درد عجینیم.

    ReplyDelete
  39. گاهی وقتها زخم و درد یه جوری با آدم عجین میشه که اگه نباشه آدم حس میکنه یه چیزی کم داره. ماها با درد عجینیم.

    ReplyDelete
  40. م.مممممممممممممممم آره انگار

    ReplyDelete
  41. م.مممممممممممممممم آره انگار

    ReplyDelete
  42. م.مممممممممممممممم آره انگار

    ReplyDelete
  43. نوشته هاتون مثل شعر می مونه........ آهنگ دارن
    فوق العاده می نویسید
    ژر از ارامش می شم وقتی مو خونمشون :)
    موفق باشید

    ReplyDelete
  44. نوشته هاتون مثل شعر می مونه........ آهنگ دارن
    فوق العاده می نویسید
    ژر از ارامش می شم وقتی مو خونمشون :)
    موفق باشید

    ReplyDelete
  45. نوشته هاتون مثل شعر می مونه........ آهنگ دارن
    فوق العاده می نویسید
    ژر از ارامش می شم وقتی مو خونمشون :)
    موفق باشید

    ReplyDelete
  46. پر از آرامش.....
    می خونمشون ! D:

    ReplyDelete
  47. پر از آرامش.....
    می خونمشون ! D:

    ReplyDelete
  48. پر از آرامش.....
    می خونمشون ! D:

    ReplyDelete
  49. چقدر ناز می نویسی!
    مرسی

    ReplyDelete
  50. چقدر ناز می نویسی!
    مرسی

    ReplyDelete
  51. چقدر ناز می نویسی!
    مرسی

    ReplyDelete
  52. سلام
    بدون شک بوی رشد می اید زیرا یوسف از چاه به پادشاهی رسید همیشه وقتی در رنجی بدان که بر سریر آرامش خواهی راند

    ReplyDelete
  53. سلام
    بدون شک بوی رشد می اید زیرا یوسف از چاه به پادشاهی رسید همیشه وقتی در رنجی بدان که بر سریر آرامش خواهی راند

    ReplyDelete
  54. سلام
    بدون شک بوی رشد می اید زیرا یوسف از چاه به پادشاهی رسید همیشه وقتی در رنجی بدان که بر سریر آرامش خواهی راند

    ReplyDelete
  55. هر روز توی تمام کوچه های خاطراتم راه میرم نکنه یادم بره یه روزی یه ساعتی اون خاطره و من و اون چه عزیز بودیم و امروز من و اون و اون خاطره تنها زخمیم

    ReplyDelete
  56. هر روز توی تمام کوچه های خاطراتم راه میرم نکنه یادم بره یه روزی یه ساعتی اون خاطره و من و اون چه عزیز بودیم و امروز من و اون و اون خاطره تنها زخمیم

    ReplyDelete
  57. هر روز توی تمام کوچه های خاطراتم راه میرم نکنه یادم بره یه روزی یه ساعتی اون خاطره و من و اون چه عزیز بودیم و امروز من و اون و اون خاطره تنها زخمیم

    ReplyDelete
  58. خروشچف ماخینNovember 2, 2010 at 5:42 PM

    حالت خوب نیست مثل این که... عاشقیت؟

    ReplyDelete
  59. خروشچف ماخینNovember 2, 2010 at 5:42 PM

    حالت خوب نیست مثل این که... عاشقیت؟

    ReplyDelete
  60. خروشچف ماخینNovember 2, 2010 at 5:42 PM

    حالت خوب نیست مثل این که... عاشقیت؟

    ReplyDelete
  61. قانون بقای درد را نمی توان شکست...

    ReplyDelete
  62. قانون بقای درد را نمی توان شکست...

    ReplyDelete
  63. قانون بقای درد را نمی توان شکست...

    ReplyDelete