Sunday, October 17, 2010

نامه های باد- 9

با نامه نوشتن برای باد، باد را درک نمی‌کنی. برای فهم باد باید بیایی روبرویش آغوش بگشایی و بگذاری بپیچد در جانت. بلندت کند، زمینت بزند تا شاید باد را بفهمی...یادت باشد پسر جان هزار سال نوشتن از باد معادل یک لحظه برابرش ایستادن نیست. این را نفهمی برای همیشه آدم اسیر کلمه می‌مانی، آدمی که بلد است زندگی را بنویسد اما بلد نیست زندگی کند

21 comments:

  1. یک آه از ته دل را در کامنت چه جوری نشون می دهند اونوقت؟

    ReplyDelete
  2. یک آه از ته دل را در کامنت چه جوری نشون می دهند اونوقت؟

    ReplyDelete
  3. یک آه از ته دل را در کامنت چه جوری نشون می دهند اونوقت؟

    ReplyDelete
  4. درد همین است که گفتی
    آدمی که بلد است زندگی را بنویسد اما بلد نیست زندگی کند

    ReplyDelete
  5. درد همین است که گفتی
    آدمی که بلد است زندگی را بنویسد اما بلد نیست زندگی کند

    ReplyDelete
  6. درد همین است که گفتی
    آدمی که بلد است زندگی را بنویسد اما بلد نیست زندگی کند

    ReplyDelete
  7. ساعت دیواریOctober 17, 2010 at 9:21 AM

    چرا آخر هیچگدوم از جملات آخر پستای شما نقطه نیست؟

    ReplyDelete
  8. ساعت دیواریOctober 17, 2010 at 9:21 AM

    چرا آخر هیچگدوم از جملات آخر پستای شما نقطه نیست؟

    ReplyDelete
  9. ساعت دیواریOctober 17, 2010 at 9:21 AM

    چرا آخر هیچگدوم از جملات آخر پستای شما نقطه نیست؟

    ReplyDelete
  10. این باد می تونه هر چیزی باشه . من این باد رو ، عشق معنی می کنم . که نوشتن از آن و افتادن در آن ، با هم متفاوت است . خیلی متفاوت . و من همیشه ترس دارم که روزی برسه که یکهو اسیر کلمه بمانم .

    ReplyDelete
  11. این باد می تونه هر چیزی باشه . من این باد رو ، عشق معنی می کنم . که نوشتن از آن و افتادن در آن ، با هم متفاوت است . خیلی متفاوت . و من همیشه ترس دارم که روزی برسه که یکهو اسیر کلمه بمانم .

    ReplyDelete
  12. این باد می تونه هر چیزی باشه . من این باد رو ، عشق معنی می کنم . که نوشتن از آن و افتادن در آن ، با هم متفاوت است . خیلی متفاوت . و من همیشه ترس دارم که روزی برسه که یکهو اسیر کلمه بمانم .

    ReplyDelete
  13. فرار کردم از زندگی..خواستم تا ندانمش...نفهمش..اما زندگی در جانم پیچید..زخم زد..گریاندم..بزرگ کرد مرا زندگی...

    ReplyDelete
  14. فرار کردم از زندگی..خواستم تا ندانمش...نفهمش..اما زندگی در جانم پیچید..زخم زد..گریاندم..بزرگ کرد مرا زندگی...

    ReplyDelete
  15. فرار کردم از زندگی..خواستم تا ندانمش...نفهمش..اما زندگی در جانم پیچید..زخم زد..گریاندم..بزرگ کرد مرا زندگی...

    ReplyDelete
  16. شاید بی انکه بدانیم به مهم ترین وجه تمایز خود ودیگران که همان اعتقاد اتمان است بی اعتقادیم شاید به کلمات بی اعتقادیم که کلمات را زندگی نمیکنیم

    ReplyDelete
  17. شاید بی انکه بدانیم به مهم ترین وجه تمایز خود ودیگران که همان اعتقاد اتمان است بی اعتقادیم شاید به کلمات بی اعتقادیم که کلمات را زندگی نمیکنیم

    ReplyDelete
  18. شاید بی انکه بدانیم به مهم ترین وجه تمایز خود ودیگران که همان اعتقاد اتمان است بی اعتقادیم شاید به کلمات بی اعتقادیم که کلمات را زندگی نمیکنیم

    ReplyDelete
  19. اسیر کلمه ماندن، یکی از دغدغه های همیشگیم.

    ReplyDelete
  20. اسیر کلمه ماندن، یکی از دغدغه های همیشگیم.

    ReplyDelete
  21. اسیر کلمه ماندن، یکی از دغدغه های همیشگیم.

    ReplyDelete