Monday, October 25, 2010

شرحی بر کشتی‌سوزان

وقتی از سوزاندن کشتی‌ها در یک رابطه حرف می‌زنم دارم از چه حرف می‌زنم؟


پیش‌فرضم این است که دلم برای کسی رفته و عقلم نشسته نگاه کرده مشکل لاینحلی ندیده و راه درست نزدیک شدن را یافته و حالا من به دلدار نزدیک شده‌ام. کشتی‌سوزی گمانم اینجا معنا پیدا می‌کند. یعنی وقتی در رابطه‌ای در پی این نیستی که راه فرار برای خودت باز‌نگه‌داری یا شانس رابطه‌داشتن با آدم های دیگر را از خودت نگیری. تمام تمرکزت و توجه ات معطوف به ثمر رساندن همین رابطه است. دلت و تنت به تمامی درگیر است. تمام قد عاشقی می کنی، از مرزهایی می‌گذری که گذشتن از آنها در دوستی یا دوست داشتن صرف توجیه ندارد. بعد از این قصه جایی از رابطه است که می‌ایستی و فضایت را می‌بینی، با همه‌ی دلت عاشقی کرده‌ای و حالا وقت بررسی آنچه که گذشت است. می‌بینی به رغم تمام تلاش تو آیا رابطه در جای درستی است؟ آیا معشوق هم تام و تمام دلش را جانش را تنش را درگیر کرده؟ آیا به رغم این همه دل وسط گذاشتن رابطه درست بالیده؟ اگر جواب مثبت بود ما مزد کشتی‌سوزی را گرفته ایم. اگر نه باز وقت احضار عقل است که ببیند آیا امید به بهبود رابطه هست؟ آیا تلاش برای درمان بیماری‌های رابطه دوسویه است؟ اگر امیدی نیست راه حل کم هزینه خروج از این وضعیت چیست؟


تمام عرض من این بود که جایی از رابطه به گمانم باید آگاهانه و جسورانه به تمامی در رابطه بود، انگار که این اولین و آخرین فرصت ما برای عاشقی است. قبل و بعدش حتمن عقل باید به مدد دل بیاید و البته نباید نگران کشتی سوخته بود که حالا بی کشتی چگونه باز گردیم؟ دل جسوری که جرات کشتی سوزی دارد غیرت کشتی سازی و خروج را هم حتمن خواهد داشت، تردید نکنید. همه‌ی حرف من این است که نکند ما از ترس زخم خوردن، راه فرار نداشتن، ناامن شدن؛ آن فرصت یگانه‌ی تجربه‌ی جان و تن کسی با تمام تن و جان‌مان را از دست بدهیم و کدام ماست که نداند بعضی فرصت‌ها هرگز تکرار نمی‌شوند؟

54 comments:

  1. اوهوم درست شد... :)

    ReplyDelete
  2. ممنون بابت این شرح. دربست موافقم

    ReplyDelete
  3. ممنون بابت این شرح. دربست موافقم

    ReplyDelete
  4. ممنون بابت این شرح. دربست موافقم

    ReplyDelete
  5. همه‌ی حرف من این است که نکند ما از ترس زخم خوردن، راه فرار نداشتن، ناامن شدن؛ آن فرصت یگانه‌ی تجربه‌ی جان و تن کسی با تمام تن و جان‌مان را از دست بدهیم ...
    نه امیر حسین عزیز..من موافق نظرت نیستم...فرصت یگانه ی تجربه ی جان وت تن کسی با تمام جانمون درست..اما به چه بها و قیمتی؟...اگر طرف تو دریا طور نبود و غرقش که شدی مثل باتلاقی تو رت به نابودی و پوچی رساند چه؟به نظرم جایی باید در طرفت غرق شوی و به عشق مجال جولان دهی...اما جایی که خودت را رها میکنی باید بدانی و بشناسیش که دریا طور است یا باتلاق گنداب است یا سرابی فریبنده؟

    ReplyDelete
  6. همه‌ی حرف من این است که نکند ما از ترس زخم خوردن، راه فرار نداشتن، ناامن شدن؛ آن فرصت یگانه‌ی تجربه‌ی جان و تن کسی با تمام تن و جان‌مان را از دست بدهیم ...
    نه امیر حسین عزیز..من موافق نظرت نیستم...فرصت یگانه ی تجربه ی جان وت تن کسی با تمام جانمون درست..اما به چه بها و قیمتی؟...اگر طرف تو دریا طور نبود و غرقش که شدی مثل باتلاقی تو رت به نابودی و پوچی رساند چه؟به نظرم جایی باید در طرفت غرق شوی و به عشق مجال جولان دهی...اما جایی که خودت را رها میکنی باید بدانی و بشناسیش که دریا طور است یا باتلاق گنداب است یا سرابی فریبنده؟

    ReplyDelete
  7. همه‌ی حرف من این است که نکند ما از ترس زخم خوردن، راه فرار نداشتن، ناامن شدن؛ آن فرصت یگانه‌ی تجربه‌ی جان و تن کسی با تمام تن و جان‌مان را از دست بدهیم ...
    نه امیر حسین عزیز..من موافق نظرت نیستم...فرصت یگانه ی تجربه ی جان وت تن کسی با تمام جانمون درست..اما به چه بها و قیمتی؟...اگر طرف تو دریا طور نبود و غرقش که شدی مثل باتلاقی تو رت به نابودی و پوچی رساند چه؟به نظرم جایی باید در طرفت غرق شوی و به عشق مجال جولان دهی...اما جایی که خودت را رها میکنی باید بدانی و بشناسیش که دریا طور است یا باتلاق گنداب است یا سرابی فریبنده؟

    ReplyDelete
  8. کشتی را درست کردن و برگشتن از یک رابطه درست...اما به شرطی که برایت رمقی مانده باشد و طرفت تو رو داغون و فکرتو بیمار نکرده باشد!پس معتقدم به اینکه اول طرفت را بشناس  هرچند  شناخت میسر نمیشود...با این انسان هزار پهلو..اما میشود  مزاجش  را فهمید که  چگونه است؟

    ReplyDelete
  9. کشتی را درست کردن و برگشتن از یک رابطه درست...اما به شرطی که برایت رمقی مانده باشد و طرفت تو رو داغون و فکرتو بیمار نکرده باشد!پس معتقدم به اینکه اول طرفت را بشناس  هرچند  شناخت میسر نمیشود...با این انسان هزار پهلو..اما میشود  مزاجش  را فهمید که  چگونه است؟

    ReplyDelete
  10. کشتی را درست کردن و برگشتن از یک رابطه درست...اما به شرطی که برایت رمقی مانده باشد و طرفت تو رو داغون و فکرتو بیمار نکرده باشد!پس معتقدم به اینکه اول طرفت را بشناس  هرچند  شناخت میسر نمیشود...با این انسان هزار پهلو..اما میشود  مزاجش  را فهمید که  چگونه است؟

    ReplyDelete
  11. همیشه از همون اول باید همینجوری باشه خب. پیش فرض این نیست که سوار کشتی شیم  و برگردیم که. کشتی سوزوندن یه جور اجبار به وجود میاره. اجباری در کار نیست.
    نظرت درسته اما مثالت به نظرم خوب نبود. اونجا جنگ بود. اینجا حرف ِ عاشقیه. فرق داره خب یه کم.

    ReplyDelete
  12. من اول کامنت پایین و گذاشتم بعد پست جدید و خوندم. شماجان مطلب و ادا کردی اما گاهی عشق سیاست لازم داره همش دل نیست من میگم گاهی لازمه قبل از اینکه دل و به دریا بزنیم و همه خودمونو غرق در رابطه کنیم به این فکر کنیم که اینکار درسته یا نه .لزومن هرکسی بتونه خوب غرق بشه خوب هم نمیتونه نجات پیدا کنه

    ReplyDelete
  13. من اول کامنت پایین و گذاشتم بعد پست جدید و خوندم. شماجان مطلب و ادا کردی اما گاهی عشق سیاست لازم داره همش دل نیست من میگم گاهی لازمه قبل از اینکه دل و به دریا بزنیم و همه خودمونو غرق در رابطه کنیم به این فکر کنیم که اینکار درسته یا نه .لزومن هرکسی بتونه خوب غرق بشه خوب هم نمیتونه نجات پیدا کنه

    ReplyDelete
  14. من اول کامنت پایین و گذاشتم بعد پست جدید و خوندم. شماجان مطلب و ادا کردی اما گاهی عشق سیاست لازم داره همش دل نیست من میگم گاهی لازمه قبل از اینکه دل و به دریا بزنیم و همه خودمونو غرق در رابطه کنیم به این فکر کنیم که اینکار درسته یا نه .لزومن هرکسی بتونه خوب غرق بشه خوب هم نمیتونه نجات پیدا کنه

    ReplyDelete
  15. بعدش آقا چرا این لینک شما برای من یه روز کار میکنه یه روز نه؟ الان خیلی وقته وقتی آپ میکنین تو لیست گودر من بالا نمیایین مشکل از فرستنده اس یا گیرنده؟

    ReplyDelete
  16. بعدش آقا چرا این لینک شما برای من یه روز کار میکنه یه روز نه؟ الان خیلی وقته وقتی آپ میکنین تو لیست گودر من بالا نمیایین مشکل از فرستنده اس یا گیرنده؟

    ReplyDelete
  17. بعدش آقا چرا این لینک شما برای من یه روز کار میکنه یه روز نه؟ الان خیلی وقته وقتی آپ میکنین تو لیست گودر من بالا نمیایین مشکل از فرستنده اس یا گیرنده؟

    ReplyDelete
  18. ساعت دیواریOctober 25, 2010 at 5:11 PM

    هی..........

    ReplyDelete
  19. ساعت دیواریOctober 25, 2010 at 5:11 PM

    هی..........

    ReplyDelete
  20. ساعت دیواریOctober 25, 2010 at 5:11 PM

    هی..........

    ReplyDelete
  21. من از دو پست کشتی سوزان اینو گرفتم که سوزوندن کشتی رو معادل به تمامیت و بدون تردیدها تو رابطه بودن میدونی و نه معادل به اجبار و از سر ناچاری تو رابطه موندن ( که دیگه کشتی در کار نیست و چاره ای نیست و... )، اکه درست برداشت کرده باشم موافقم امیر جان ولی اینم میدونم که در مرحله عمل سخته....

    ReplyDelete
  22. من از دو پست کشتی سوزان اینو گرفتم که سوزوندن کشتی رو معادل به تمامیت و بدون تردیدها تو رابطه بودن میدونی و نه معادل به اجبار و از سر ناچاری تو رابطه موندن ( که دیگه کشتی در کار نیست و چاره ای نیست و... )، اکه درست برداشت کرده باشم موافقم امیر جان ولی اینم میدونم که در مرحله عمل سخته....

    ReplyDelete
  23. من از دو پست کشتی سوزان اینو گرفتم که سوزوندن کشتی رو معادل به تمامیت و بدون تردیدها تو رابطه بودن میدونی و نه معادل به اجبار و از سر ناچاری تو رابطه موندن ( که دیگه کشتی در کار نیست و چاره ای نیست و... )، اکه درست برداشت کرده باشم موافقم امیر جان ولی اینم میدونم که در مرحله عمل سخته....

    ReplyDelete
  24. من از دو پست کشتی سوزان اینو گرفتم که سوزوندن کشتی رو معادل به تمامیت و بدون تردیدها تو رابطه بودن میدونی و نه معادل به اجبار و از سر ناچاری تو رابطه موندن ( که دیگه کشتی در کار نیست و چاره ای نیست و... )، اکه درست برداشت کرده باشم موافقم امیر جان ولی اینم میدونم که در مرحله عمل سخته....

    ReplyDelete
  25. من از دو پست کشتی سوزان اینو گرفتم که سوزوندن کشتی رو معادل به تمامیت و بدون تردیدها تو رابطه بودن میدونی و نه معادل به اجبار و از سر ناچاری تو رابطه موندن ( که دیگه کشتی در کار نیست و چاره ای نیست و... )، اکه درست برداشت کرده باشم موافقم امیر جان ولی اینم میدونم که در مرحله عمل سخته....

    ReplyDelete
  26. من از دو پست کشتی سوزان اینو گرفتم که سوزوندن کشتی رو معادل به تمامیت و بدون تردیدها تو رابطه بودن میدونی و نه معادل به اجبار و از سر ناچاری تو رابطه موندن ( که دیگه کشتی در کار نیست و چاره ای نیست و... )، اکه درست برداشت کرده باشم موافقم امیر جان ولی اینم میدونم که در مرحله عمل سخته....

    ReplyDelete
  27. http://archetype-cards.persianblog.ir/

    ReplyDelete
  28. http://archetype-cards.persianblog.ir/

    ReplyDelete
  29. http://archetype-cards.persianblog.ir/

    ReplyDelete
  30. "دل جسوری که جرات کشتی سوزی دارد غیرت کشتی سازی و خروج را هم حتمن خواهد داشت، تردید نکنید
    بعضی فرصت‌ها هرگز تکرار نمی‌شوند..."
    جان کلام رو گفتی برادر...

    ReplyDelete
  31. "دل جسوری که جرات کشتی سوزی دارد غیرت کشتی سازی و خروج را هم حتمن خواهد داشت، تردید نکنید
    بعضی فرصت‌ها هرگز تکرار نمی‌شوند..."
    جان کلام رو گفتی برادر...

    ReplyDelete
  32. "دل جسوری که جرات کشتی سوزی دارد غیرت کشتی سازی و خروج را هم حتمن خواهد داشت، تردید نکنید
    بعضی فرصت‌ها هرگز تکرار نمی‌شوند..."
    جان کلام رو گفتی برادر...

    ReplyDelete
  33. یه چیزی رو دقت کردی ؟ تو دو سوم عمرت رو درگیر رابطه بودی . چه در مدت رابطه هات و چه در فاصله بین اونها . بهتر نیست یکم فکرت رو از اون متوجه چیز دیگه ای بکنی . منظورم اینه که اینجوری همش فکرت درگیره و آرامش لازم رو نداری که وقتی سر و کله عشق واقعی پیدا شد بتونی درست تشخیصش بدی برادر .
    یه بار دیگه کتاب باربارا رو بخون .

    ReplyDelete
  34. یه چیزی رو دقت کردی ؟ تو دو سوم عمرت رو درگیر رابطه بودی . چه در مدت رابطه هات و چه در فاصله بین اونها . بهتر نیست یکم فکرت رو از اون متوجه چیز دیگه ای بکنی . منظورم اینه که اینجوری همش فکرت درگیره و آرامش لازم رو نداری که وقتی سر و کله عشق واقعی پیدا شد بتونی درست تشخیصش بدی برادر .
    یه بار دیگه کتاب باربارا رو بخون .

    ReplyDelete
  35. یه چیزی رو دقت کردی ؟ تو دو سوم عمرت رو درگیر رابطه بودی . چه در مدت رابطه هات و چه در فاصله بین اونها . بهتر نیست یکم فکرت رو از اون متوجه چیز دیگه ای بکنی . منظورم اینه که اینجوری همش فکرت درگیره و آرامش لازم رو نداری که وقتی سر و کله عشق واقعی پیدا شد بتونی درست تشخیصش بدی برادر .
    یه بار دیگه کتاب باربارا رو بخون .

    ReplyDelete
  36. مخم عین کشتی سوخته شده و آب دریا هم خاموشش نمی کنه. چاره چیه نمی دونم

    ReplyDelete
  37. مخم عین کشتی سوخته شده و آب دریا هم خاموشش نمی کنه. چاره چیه نمی دونم

    ReplyDelete
  38. مخم عین کشتی سوخته شده و آب دریا هم خاموشش نمی کنه. چاره چیه نمی دونم

    ReplyDelete
  39. سارا سراییOctober 27, 2010 at 2:59 AM

    لذت ناشناخته های پیش رو بیشتر از آن است که بزدلانه به عقب برگردیم
    "باید دل رو به دریا داد"

    ReplyDelete
  40. سارا سراییOctober 27, 2010 at 2:59 AM

    لذت ناشناخته های پیش رو بیشتر از آن است که بزدلانه به عقب برگردیم
    "باید دل رو به دریا داد"

    ReplyDelete
  41. سارا سراییOctober 27, 2010 at 2:59 AM

    لذت ناشناخته های پیش رو بیشتر از آن است که بزدلانه به عقب برگردیم
    "باید دل رو به دریا داد"

    ReplyDelete
  42. راستش هر بار که این نوشته هاتو می خونم گرچه زجر پشت نوشته را می فهمم البته به قد خودم و شرایط ام، اما به آگاهی عینی ای می رسم که شاکر بودن وجودی مثل تو می شم که اینقدر آشنایی با حست و با آنیمات و واقعیات قبل و بعد و اصلا خود رابطه. بی اغراق می گم که گرچه راضی نیستم به غم درونی ات اما وقتی برات اینقدر رشد داشته شاکرم به خوندنت به بودن و نوشتنت. خوشبخت باشی برار جان امیر جان ام.

    ReplyDelete
  43. راستش هر بار که این نوشته هاتو می خونم گرچه زجر پشت نوشته را می فهمم البته به قد خودم و شرایط ام، اما به آگاهی عینی ای می رسم که شاکر بودن وجودی مثل تو می شم که اینقدر آشنایی با حست و با آنیمات و واقعیات قبل و بعد و اصلا خود رابطه. بی اغراق می گم که گرچه راضی نیستم به غم درونی ات اما وقتی برات اینقدر رشد داشته شاکرم به خوندنت به بودن و نوشتنت. خوشبخت باشی برار جان امیر جان ام.

    ReplyDelete
  44. راستش هر بار که این نوشته هاتو می خونم گرچه زجر پشت نوشته را می فهمم البته به قد خودم و شرایط ام، اما به آگاهی عینی ای می رسم که شاکر بودن وجودی مثل تو می شم که اینقدر آشنایی با حست و با آنیمات و واقعیات قبل و بعد و اصلا خود رابطه. بی اغراق می گم که گرچه راضی نیستم به غم درونی ات اما وقتی برات اینقدر رشد داشته شاکرم به خوندنت به بودن و نوشتنت. خوشبخت باشی برار جان امیر جان ام.

    ReplyDelete
  45. آیا به رغم این همه دل وسط گذاشتن رابطه درست بالیده؟ اگر جواب مثبت بود ما مزد کشتی‌سوزی را گرفته ایم. اگر نه باز وقت احضار عقل است که ببیند آیا امید به بهبود رابطه هست؟ آیا تلاش برای درمان بیماری‌های رابطه دوسویه است؟ اگر امیدی نیست راه حل کم هزینه خروج از این وضعیت چیست؟
    معرکه است این بخشش. چقدر من ذوق بکنم؟

    ReplyDelete
  46. آیا به رغم این همه دل وسط گذاشتن رابطه درست بالیده؟ اگر جواب مثبت بود ما مزد کشتی‌سوزی را گرفته ایم. اگر نه باز وقت احضار عقل است که ببیند آیا امید به بهبود رابطه هست؟ آیا تلاش برای درمان بیماری‌های رابطه دوسویه است؟ اگر امیدی نیست راه حل کم هزینه خروج از این وضعیت چیست؟
    معرکه است این بخشش. چقدر من ذوق بکنم؟

    ReplyDelete
  47. آیا به رغم این همه دل وسط گذاشتن رابطه درست بالیده؟ اگر جواب مثبت بود ما مزد کشتی‌سوزی را گرفته ایم. اگر نه باز وقت احضار عقل است که ببیند آیا امید به بهبود رابطه هست؟ آیا تلاش برای درمان بیماری‌های رابطه دوسویه است؟ اگر امیدی نیست راه حل کم هزینه خروج از این وضعیت چیست؟
    معرکه است این بخشش. چقدر من ذوق بکنم؟

    ReplyDelete
  48. کیمیاگری در پی کیمیاOctober 30, 2010 at 4:29 AM

    فقط یک حرف دارم : wow ایول

    ReplyDelete
  49. کیمیاگری در پی کیمیاOctober 30, 2010 at 4:29 AM

    فقط یک حرف دارم : wow ایول

    ReplyDelete
  50. کیمیاگری در پی کیمیاOctober 30, 2010 at 4:29 AM

    فقط یک حرف دارم : wow ایول

    ReplyDelete
  51. مساله همان صبوری سکوت است فقط. کشتی را به گدازه ای می توان سوزاند اما برای کشتی سازی فرصت زیادی لازم است و این در حالی است که آدم توی جزیره معشوق اسبق هنوز قراردارد و تنش ها و ...

    ReplyDelete
  52. مساله همان صبوری سکوت است فقط. کشتی را به گدازه ای می توان سوزاند اما برای کشتی سازی فرصت زیادی لازم است و این در حالی است که آدم توی جزیره معشوق اسبق هنوز قراردارد و تنش ها و ...

    ReplyDelete
  53. مساله همان صبوری سکوت است فقط. کشتی را به گدازه ای می توان سوزاند اما برای کشتی سازی فرصت زیادی لازم است و این در حالی است که آدم توی جزیره معشوق اسبق هنوز قراردارد و تنش ها و ...

    ReplyDelete