Monday, August 29, 2005

بوی تمشک وحشی

...گاه در فرار از خود،بازی شادابی و شادمانی را در پيش ميگيرم.خود را ميارايم،...جانم را جلاميدهم...طبيعت را حس ميکنم...بو ميکشم...عطر ميزنم...ميبينم،ميچشم،ميبويم ،لمس ميکنم و...درميانه تمامی اين احوال ميشوم کسی که در باور کردن شادمانی در ترديد دايمی است.شايد ازين روست که شاديهايم ظاهريند و غمهايم طبيعی...رنج من بيرونی نيست،دردم اززير پوست است.ازحدفاصل جسم  و روح...گاه که به عشق می انديشم درد لحظه ای ارام ميشود و من تنها اين لحظات عاشقی را زندگی ميکنم مابقی همه تشييع جنازه ايست به طول تمام حيات(سيدابراهيم نبوی-بوی تمشک وحشی)


بيخود نيست که من اين همه با ابراهيم نبوی احساس نزديکی و بستگی ميکنم.خطوط بالا رو که خوندم يه لحظه نفسم بند اومد بعد با خودم گفتم اين که منم!ميدونم که نبايد اينطور باشه...شنيدم که انسان فقط شادمانه هايش رو زيسته است...ولی اين واقعيتيه که وجود داره و مدام خودش رو به من تحميل ميکنه...بوی تمشک وحشی رو بخونين به نظرمن که به چند بار خوندن ميارزه!


 

31 comments:

  1. ممنون. من هم خيلی خودم رو توی اين خطا ديدم. راستی هایپر لينک ندادی به بوی تمشک وحشی.

    ReplyDelete
  2. سلام ریما(ریما=امیر چپکی) خوفی خاله؟ مرسی اومدی... و اما در مورد پستت آره به چند بار خوندنش می ارزه..زياد

    ReplyDelete
  3. متن تاثير گذاری است....کجا دنبالش  بگردم؟

    ReplyDelete
  4. هی رفيق ...من که امروز پيشت بودم .. ديدن ريخت بی مزه من که دل تنگی نداره .....در ضمن يک فکری به حال ريش غير متعارفت بکن !

    ReplyDelete
  5. درست شنيدم قربان؟ يکی به ريش شما توهين کرد؟

    ReplyDelete
  6. ای بابا تو يکی مونده بودی که توام به عدم پيوستی اگه امری نيست با اجازتون من ديگه برم کمی بميرم!!!!

    ReplyDelete
  7. انسان فقط شادمانه هايش رو زيسته....انسان شادمانه هايش رو زيسته...........انسان فقط شادمانه  زيسته..............انسان فقط زيسته.......انسان فقط زيسته.......انسان  زيسته.........................زيسته!؟
    .......

    ReplyDelete
  8. سلام.....عقل هزاران چشم داردوعشق فقط يک چشم،ولی وقتی عشق مي ميردنورزندگی ازبين ميرود....درپناه خداوشادباشيد.

    ReplyDelete
  9. و من تنها اين لحظات عاشقی را زندگی ميکنم مابقی همه تشييع جنازه ايست به طول تمام حيات...خيلی ناب بود.

    ReplyDelete
  10. چشم به سراغ او هم خواهیم رفت ... دستور دیگر چیست ؟

    ReplyDelete
  11. منم گاهی تو حد فاصل جسم و روحم چيزايی رو حس می کنم......گاهی غمه...گاهی شادی.....

    ReplyDelete
  12. سلام . تا تو هستی ابرام کيه . موفق باشی داداش

    ReplyDelete
  13. صورتک خیالیAugust 30, 2005 at 4:50 AM

    اوکی ريس ميخونيمش اوکی!

    ReplyDelete
  14. سلام... من دیروز يه چی نوشته بودم که ظاهرآ پريده... می‌خواست نپره ديگه... يا حق!

    ReplyDelete
  15. سلام.خوبی؟ببخشيد که من اينقدر دير بهت سر زدم.وبلاگ زيبايی داری.خيلی خوب می نويسی.راستی اين بوی تمشک وحشی رو بيشتر معرفی کن.کجا ميشه گيرش آورد.
    ضمنا من به روزم.می آيی؟

    ReplyDelete
  16. گاه که به عشق می انديشم درد لحظه ای ارام ميشود و من تنها اين لحظات عاشقی را زندگی ميکنم مابقی همه تشييع جنازه ايست به طول تمام حيات ...

    خيلی زيبا بود ...

    ReplyDelete
  17. ...رنج من بيرونی نيست،دردم اززير پوست است   ..... اينو که خوندم زير پوستم؛درست زير پوستم مور مور شد ... چقدر قشنگ بود...مرسی :)

    ReplyDelete
  18. شادمانيت دائم برادر جان...با اينکه ميدونم امکان ناپذيره ، ما می گردیم دنبال رنج تا جانمان را با آن جلا بدهیم نه با شادیهایمان ...نمیدونم شاید رنج ها جلادهندگیشون بیشتره حتی در عشق هم لذت رنج هست که شاد می کنه...

    ReplyDelete
  19. اميرم، نميدونم چی بگم. بی خيالش!

    ReplyDelete
  20. نميدونم چرا حال ندارم اين پستتو بخونم .. هی بازش ميکنم ولی نميخونم .. به نظرت من سالمم؟؟

    ReplyDelete
  21. من بعد از خوندن پستت با خود افسرده م فکر کردم که من حتی گاهی برای دلخوشی ديگران هم که شده ظاهر قضيه را هم حفظ نمی کنم. چه برسد به باطنش که ... (به قول بقيه بی خيال!)

    ReplyDelete
  22. فرار از واقعيت خيلی شيرينه. اصلن من که خودم خيلی تو کارشم:))  بيخيال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    ReplyDelete
  23. سلام... واجب شد اين کتاب را هم بخونم... نوشته های ابراهيم نبوی شاهکاره. اما امير جان خودتم خوب می نويسی هااااا.......

    ReplyDelete
  24. اوهوم ... می دونی ؟ من واسه لحظه های شادمانه زيستنم انرژی ميذارم . نه اينکه خودم بذارم . اما قلبم واسه حس شادمانی انرژی می خواد . واسه همينم زود می بره ... اما  عوضش غم ... بدون دعوت مياد و همونجوری هم اونجا می مونه . اگه تجربی خونده بودی می گفتم مثل فرق انتقال فعال و انتشار ساده ... هی . واسه همينه که ميگم بعضی ادما ذاتشون غمگينه ... ):

    ReplyDelete
  25. نخوندمش ......

    ReplyDelete
  26. خوشبختانه من با اصل «زندگی زيباست» مشکلی ندارم فقط اينکه نميدونم چرا زندگانی زيباييش رو فقط به بعضی ها نشون ميده

    ReplyDelete
  27. ممنون...شادی همان اندوه ماست که نقاب از چهره برگرفته...
    چرا نگفتی کجا دنبال بوی تمشک باشم؟؟؟

    ReplyDelete
  28. منم هميشه به شاديها با ناباوری نگاه می کنم جوری که اخرش خودمم باور می کنم اره اينا همش دروغه گاهی دلم واسه خودم خيلی ميسوزه

    ReplyDelete
  29. منم وقتي خوندم با خودم گفتم اين چقدر شبيه منه! حتما مي خونمش. خوشم اومد.

    ReplyDelete
  30. همه می پندارند که دنيا يا مطلق شاديست ويا غم در صورتی که اگر اين دو با هم نباشند زندگی دچار روزمرگی ميشود و آنوقت<.............................................................
    ممنونم که امدين

    ReplyDelete