Monday, April 9, 2007

قرن ما ،قرنی چنين بود

نفس آدم بند می آید از دیدن بعضی هاشان...اشک میجوشد وقتی آخرین لحظه آلنده را میبینی  یا آن پسرک دانشجو را که در تیانمن جلوی گردان تانک ایستاده و یا آن دخترک کلمبیایی که منتظر مرگ است و در چشمانش هیچ نور زندگی نیست...

18 comments:

  1. ولی عجب عکساييه...

    ReplyDelete
  2. ميخکوب کننده و وحشتناک بود. جدی جدی نفس ام بند اومد هيچوقت همچين مجموعه ای رو يک جا نديده بودم...

    ReplyDelete
  3. وای خدا ...

    ReplyDelete
  4. انسان با انسان چه می کنه؟!! ايدز٬ جنگ٬‌غارت٬ مرگ٬ قحطی٬ گرسنگی٬ اعدام٬ استهزا٬... حقوق بشر هم يه افسانه است!!

    ReplyDelete
  5. سلام . زنده ام برادر . ممنون از احوالپرسی و مرامت . ای کاش امشب برنامه شب شيشه ای را می ديدی که اين مردک چه ننه من غريبم بازی در می آورد! ( ده نمکی را می گويم)

    ReplyDelete
  6. از ما اگر بتی شکست بت های تازه جاش نشست...گناه هر چی که گذشت به گردن ما بود وبس.....دنيا عجيب ت خ م ی می باشد اميرخان..

    ReplyDelete
  7. کلمات هميشه هم توانايی توصيف ندارند ...

    ReplyDelete
  8. خدای من ...... امير !

    اين عکسا ويران کننده است

    قرن ما قرن ويرانی؟!

    ReplyDelete
  9. خدا کنه ما اول شخص اين عکسها نباشيم برای آينده !!

    ReplyDelete
  10. در مورد يادداشت قبليت بايد بگم مطمئن باش ديگه اين آدم رو در هيات يک چماقدار نمي بينی . نه اين که ماهيت چماقداريش عوض شده باشه ، الان عرصهء ديگه و شکل ديگه ای برای اين کار پيدا کرده که هم بی خطر تره و هم قابل قبول تر . از اين نوع چماقدار ها توی همهء جای دنيا هستن بايد وجودشون را تحمل کرد .

    ReplyDelete
  11. پدر(نم‌نم) و دکترکوچولوApril 10, 2007 at 10:06 AM

    اما اشک بند نمی‌آيد...

    ReplyDelete
  12. سلام.عجب دنيای متمدنی ساخته اند.عصر خون ودشنه وساطورهای خون چکان

    ReplyDelete
  13. از قضا نفس ما هم مجددا بند آمد!

    ReplyDelete
  14. اينطوريه آره همينطوری تلخ مثل عسل

    ReplyDelete
  15. منوچهر سابق !April 10, 2007 at 1:29 PM

    يک ری از عکسهاش خيلی بديع بود .. خيلياشو ديده بودم ////

    ReplyDelete
  16. آرمان آريايیApril 10, 2007 at 6:39 PM

    سلام..فوق العاده ناراحت کننده بود..پست قبليت قشنگ بود..گرچه معتقدم همون ذستکش مخملين دست آورد اصلاحاته!...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

    ReplyDelete
  17. سلام امير جان خوبی ؟

    من بعد از ماهها برگشتم به وب و ياد دوستان کردم و به خانه ات آمدم ُ. تصوير سازی ات در مورد ده نمکی جالب بود برايم و اين پست تازه ات که حکايت شاملوست آنجا که می گفت : ... وما دوره می کنيم شب را و روز را / هنوز را ... من هم آژ کردم .به خانه خودت سری بزن

    ReplyDelete
  18. سوسن جعفریApril 11, 2007 at 5:23 AM

    سکوت زخم مرا تير می‌کشد ...

    ReplyDelete