Sunday, April 5, 2009

باد و باران

صدای باران می آید.پنجره را باز می کنم و نفس می کشم.عمیق و عمیق تر،دقت کرده ای باد به وقت باران،چه بو های غریبی را با خودش به مهمانی شامه ات می آورد؟بوی کودکی،خاطره،دلتنگی.باران که می بارد،باد قاصد بی رحم عمیق ترین زخم های روح آدمی است انگار...بوی باران می آید


 

7 comments:

  1. هوا تاريك شده باران به شدت در حال باريدنه من مي رم كنار پنجره

    ايستاده نظاره گر قطرات باران، باز رعدوبرق مهيب... چه طراوتي چقدر دلم مي خواد برم زير

    باران، هوا بوي بارون مي ده بوي تن اون... بوي خاك بلند شده، من غرق گذشته هاميشم،

    چه روزايي بود اما، اما نبايد بنالم ؟ از چي؟ از كي؟ اصلا براي چي؟...

    متن از من نیست

    ReplyDelete
  2. پستتون رو با صدای بلند کنار پنجره ی رو به باران بلند بلند می خوانیم و لذت می بریم ارباب...

    ReplyDelete
  3. باروون یعنی من هستم.,

    ReplyDelete
  4. برای بعضی زخم برای بعضی مرحم

    ReplyDelete
  5. دختر فروردینApril 5, 2009 at 3:31 PM

    وای که درسته این حرفت

    ReplyDelete
  6. باران که می بارد ...

    ReplyDelete
  7. تک تک لحظه های بارون و دوست دارم..

    ReplyDelete