Wednesday, August 16, 2006

سه گانه يک عصر تابستانی

۱-يادم باشد اين دفعه که از آفريدگار معظم باران خواستم ضمن مشخص کردن زمان گرينويچ ،طول و عرض جغرافيايی را هم خدمتشان عرض کنم که باران به جای پونک در اقدسيه نازل نشود...اما خدا جان!ما راست قامتان جاويد تاريخيم وهمچنان چشم انتظار باران!


۲-ابراهيم حاتمی کيا و فيلم هايش را دوست دارم.با توقع زياد و حس مثبت نشستم به تماشای به نام پدر اما حاصل کارش اين دفعه فيلميست  گسسته که برخی شعارهايش به شدت نخ نماست.مانيفستی سياسی که شعار هايش از شدت مستقيم گويی، فرصت لذت بردن از سينما را به شدت از بيننده سلب ميکند.حاتمی کيا در مصاحبه ای گفته بود موقع کارگردانی به نام پدر، زخمی توقيف فيلم به رنگ ارغوان بود و به شدت عصبی.اين عصبی بودن بيشتر از هرچيزی خودش را در فيلم نشان ميدهد.جز چند ديالوگ خوب من که توشه ای از فيلم نياندوختم.


۳-به شدت و با حداکثر سرعت دارم از آدم به دور و دورتر ميشوم.برای خودم هم جالب است که چقدر ديگر حوصله هيچکس را ندارم وتا چه حد دلبسته ام به پيله تلخ تنهاييم...اقرار ميکنم اين مساله ميترساندم!

12 comments:

  1. حالت چطوره . ولش کن اين حاتمی کيارو . شير شاه عاليه به خدا . بخصوص قسمت سومش. راستی مگه شب رو پشت بوم می خوابی . پاتو با طناب  به پايه کولر ببند . من ميدونم تو توی خواب هميشه ميری تو آفسايد. بپا پسر بابا.ساعت ۱۸.۵۵ دقيقه يه روز تخ..  سر کار .. ياد ۶۹ نارمک بخير از بس يبکار بوديم عاشق شديم. يادش بخير . الان به هرکی ميگم ۳۳ سالمه از من فرار ميکنن.دلم برای  دلم تنگ ميشود گاهی ......

    ReplyDelete
  2. دلم ميخواد سر رسيد هاتو خط خطی کنم . گاهی.

    ReplyDelete
  3. اين هم . سه گانه عصر چهارشنبه

    خاک تو سر اين دل صاحب مرده.

    گاهی.

    ReplyDelete
  4. هيچ وقت يادم نميره روزی رو که چقدر تو سرما لرزيدم تا بتونم به نام پدر رو ببينم . اون موقع فيلم به نظرم قشنگ اومد شايدم به خاطر اينکه خودم رو قانع کنم که چند ساعت لرزيدن و به تبعش تب کردن ارزش داشته به نظرم جالب اومد . اما با اين وجود دوست دارم يه بار ديگه با يه حس ديگه ببينمش و اين بار قضاوت کنم..... پيله ی تلخ تنهايی گاهی با ارزش ترين گنج محسوب ميشه

    ReplyDelete
  5. مگه بارون اومده؟

    ReplyDelete
  6. پدر(نم‌نم)August 16, 2006 at 7:03 PM

    چرا اينقدر بی‌حوصله شده‌ای؟...پستهای قبلی‌ات رو هم خوندم...

    ReplyDelete
  7. اقا اگه اين ادم گريزيت درمان شد روششو به من بگو که سخت به کارم مياد...

    ReplyDelete
  8. سلامبرامير.

    ما به باران اين ماه از سال عادت کرديم، معمولا به اين باران بی موقع تو مناطق ما ميگن قوره شوران! چون بعد از اين باران قوره ها ميرسن و ...

    راستی نمی‌خوای تبريک بگی!

    اوچيکتيم

    ReplyDelete
  9. انسان گريزي به نوعي يک رشد ناگهاني و شديد است، وقتي از خودت فرار کني لاجرم کش مياوري و منبسط ميشوي :)

    ReplyDelete
  10. ۱-...

    ۲-...؟

    ۳-... ...

    ۴...- نفس عميق

    ReplyDelete
  11. با بند ۲ مموافقم!

    از تنهایی مگریز، به تنهایی مگریز!

    این رو مارگوت بیکل گفته.

    امیر جون یه وقت نشی مثل بوئندیاها تو کتاب صدسال تنهایی!

    ReplyDelete
  12. سلام
    لینک تو تو وبلاگم گذاشتم تا مطالبت و دنبال کنم
    خوشحال می شم به وبلاگ منم یه سری بزنی!
    تشکر - خدانگهدار

    ReplyDelete