Monday, August 28, 2006

چشم در چشم خودم

بايد اذعان کنم وسط اين همه اتفاق طاق و جفت ناجور ظرف اين سه ماه گذشته،که بعضياش واقعا طاقت فرسا بودن،چند مورد خوب هم داشتم که کلی بهم کمک کرد:چاپ شدن مقالم تو همشهری ماه گذشته،يکی دو توفيق مالی دبش و...باهمه اين ها اما احساس رضايت نميکنم.همين باعث شده جدی تر بگردم دنبال ريشه اين نارضايتی و بفهمم مشکل من دقيقا خودمم.چيزی درون من ناسازگار با بقيه زندگيمه.نميدونم دقيقا چيه و چرا اما ميدونم به شدت از وضع موجودم احساس نارضايتی ميکنم.با تجربه تر از اونم که اين بد حالی و آشفتگی رو بندازم گردن مسائل اطرافم که درين صورت بايد با اين اتفاقات خوب فوق الذکر کمی بهتر ميشدم...مشکل دقيقا خودمم.حالا تقريبا مطمئنم که همه دل خوشکنک های ذهنی و جسميم هم کمکی به بهبود روحيم در دراز مدت نميکنند.مشکل جای ديگست و من دارم با توجه به حواشی به جای اصل، مدام دور باطل ميزنم.حالا احساس ميکنم اماده روبرو شدن با خودمم.آماده اين که تکليفم رو با اين خوره روحی مداوم روشن کنم...انگار وقت امير تکونی رسيده!


پی نوشت:يه پست در مورد فيلم walked the line و يه پست در مورد کتاب سمت تاريک کلمات،طلب شما!

19 comments:

  1. سلام.خوشحالم که به نتيجه رسيدی.خود آناليز کردن هميشه نتيجه خوبی داره.آدم نميتونه خودش را که گول بزنه.

    ReplyDelete
  2. سلامبرامير.

    بابا مقاله نويس، بس کو متن مقاله!

    خوب الحمدا... فهميدی مشکل از کجاس، پس لطفا ريشه‌ای کار کن.

    ReplyDelete
  3. akhavi, sokhan az zabane ma migooyi? vali man ye rahehalhayee vasash peyda kardam ke kam kamak dare javab mide. nagoo ke behet begam ... hich raghame ja nadare. aval do ta posti ke talabe ma hasto bede ta bad bebinam chikar mitoonam vasat bekonam :)

    ReplyDelete
  4. کاش يکی بياد منم تکون بده

    ReplyDelete
  5. حتی زرشک پلو با مرغ هم کاری ازش بر نمي آيد؟.... نمی دونم چرا من يه کمی از اين امير تکونی می ترسم .فکر کنم می خوای تنبيه ش کنی. شايد به اين خاطر می ترسم

    ReplyDelete
  6. پست قبلی رو باس بخونم . عقب افتادم .

    اميدوارم که شاه راه رو پيدا کنی و موفق بشی .

    ReplyDelete
  7. ردپای ايامAugust 28, 2006 at 7:29 PM

    ودر ضمن با اون خونه تکونی يه نموره مخالفم !

    ReplyDelete
  8. غصه نخور برادر صدبار هم که امير تکونی کنی باز اوضاع همين خواهد بود..اين مشکل تو تنها نيست..حضرت آدم هم همين مشکل رو داشت  انگاری ارثيه..منُ اونُ اين .همه...

    ReplyDelete
  9. امیرجان لینک مقاله ات فعال نیست. اگه آدرس رو بدی ممنون می شم

    ReplyDelete
  10. ردپای ايامAugust 29, 2006 at 5:27 AM

    ممنون بابت اون لينک ... کلی حال کردم با واسونک !

    ReplyDelete
  11. آهان ! الان شد.

    ديدمت ؛)

    خوبی؟ خوش حالم مقالت چاپ شده، آدرس بده بخونيم :) منم دنبال يکی از ترجمه هام هستم اگه بشه چاپ شه خوبه. به قول تو دل خوش کنک! ببين اون چيزی که ميگی فک کنم يه انگيزه يه چيز خيلی بزرگ و پر نيرو درون آدم بايد باشه که اين موفقيت ها رو واسه آدم شيرين کنه. ميفهممت. مرسی سر زدی. دلت آروم.

    ReplyDelete
  12. جسارت ميخاد چشم در چشم خويش ايستادن ...

    امير جان اهل هوا را می توانی اينجا بخوانی

    http://www.golshirifoundation.org/hava1.htm

    ReplyDelete
  13. حواست هست که...چوب خطات داره پر ميشه عمو!!!

    ReplyDelete
  14. اميدوارم بتونی همون طور که می خوای يه تکون اساسی به روحت بدی امير جان و برات آرزو ميکنم که موفق باشی و از اين روح تکانی سربلند بيرون بيای. شايد اگه تو موفق بودی منم کار تو را بکنم

    ReplyDelete
  15. چاپ شدن مطلب آدم خیلی لذت داره حتما ؟... با این لذت زندگی کن و نگران نباش که چقدر مسخره است .

    ReplyDelete
  16. شايد اين ترس از يکنواخت شدن زندگيه که آدمو نااروم ميکنه.

    ReplyDelete
  17. موفق باشي :)

    ReplyDelete
  18. امير جان اسم  کتاب: جدايی معنوی / نوشته ء دبی فورد / ترجمه ء سوسن اورعی / انتشارات کلک آزادگان ِ ، ظاهرا براي آدمايي ِ كه جدا شدن يا در آستانه ء جدائين ولي به نظر من براي همه مفيده

    من قبلا تو يه كامنت ، كتابي رو بهت معرفي كردم كه نمي دونم خونديش يا نه ولي حالا كه مي خواي با خودت چشم تو چشم شي ، شديدا توصيه مي كنم كه بخونيش

    اسم كتاب : مرد ِ مرد / نوشتهء رابرت بلاي/ ترجمهء فريدون معتمدي

    ReplyDelete
  19. در باره‌ی خویشتن خویش اندیشیدن وحشتناک است.

    اما این تنها راه‌کار صمیمانه است...«ماری هاسکل»

    با اين امير خشن برخورد نکنی ها، گناه داره...

    ReplyDelete