Wednesday, August 30, 2006

يک ديالوگ يک نفره

مينشينی روبرويم،نميتوانم شگفتيم را از ديدنت پنهان کنم.يک همکلاسی قديمی که حتی اسمت يادم نيست.حرف ميزنی و حرف ميزنی و حرف ميزنی که فلانی دکترا گرفت و بهمانی فوق ليسانس و نگاهی به سر تا پای منو اتاقک فسقلی محل کارم مياندازی و ميگويی:«از شما توقع بيشتری بود ها...»


مينشينم روبرويت.ميبينم که شگفت زده ای.يک همکلاسی قديمی که در موردش تصورات طاق و جفتی داشتی.از حقوقم میپرسی و نميدانی صراحتا ازينکه احساس ميکنم لازم نيست چيزی را برايت توضيح بدهم يا خودم را ثابت کنم لذت ميبرم.اما روی خوب جايی انگشت گذاشتی،خودم ميدانم حقم در زندگی انگار چيز بيشتری بود اما...تجربه اين چند سال اشتباه مدام را با همه دنيا عوض نميکنم و اين چيزيست که تو نه ميدانی و نه هرگز ميفهمی همکلاسی


پی نوشت خودستايانه:شنبه نفت بشکه ای ۷۲ دلار بود و من حدس زدم قيمتها پس از مدتها به زير هفتاد دلار خواهد رسيد.حالا نفت الان ۶۹ دلار است و به نظرم پايين تر هم ميرود.بابا نوستراداموس!بابا تحليلگر!بابا کارشناس انرژی!...

33 comments:

  1. حکایت آن است که در ترافیک تنها مسیری که ما در آن هستیم متوقف است !

    ReplyDelete
  2. بابا هم کلاسی ! ديالوگ يک نفره بعضی وقتها واقعآ خيلی به کار مياد  وقتی که قرار باشه ديالوگ دونفره اعصاب آدم رو خورد کنه

    ReplyDelete
  3. خودم که نفهميدم چی گفتم.تو رو نمی دونم !

    ReplyDelete
  4. زبان مادریAugust 30, 2006 at 1:25 PM

    فتبارک الله احسن المتحللین :)

    ReplyDelete
  5. آدمی هست که فکر نکنه اشتباه کرده؟

    ReplyDelete
  6. امیر جان نميدونم سهممون چيه و چقدره.... ولی همينکه عوضش نمي کنی ... اونم با يه دنيا... چندين دنيا

    ارزش داره...

    ReplyDelete
  7. نازلی جان!کنجکاوی متهورانه سنت مردمان شهرهای کوچيکه.سخت نگير!

    ReplyDelete
  8. بابا کامنت گذاررررررررر ... جواب دادم همشون رو

    ReplyDelete
  9. توی مفهموم بيشتر و کمترش مانده ام. چه کسی می تواند ملاکی برايش تعيين کند؟ گاهی اوقات کم هايی هستند که از خيلی زياد ها بيشترند. گاهی برعکس. زياد هايی که اصلن انگار وجود هم ندارند.

    از پيش بينی ت ياد فيلم مردی که زياد می دانست افتادم. نکنه روز نامه های فردا ها به دستت ميرسه؟؟؟

    ReplyDelete
  10. بابا .... بابا.....

    ReplyDelete
  11. نوسترآداموس جان بگو ببينم تحريم می شيم يا نه ؟ جنگ می شه يا نه ؟ سانچو پيدا می شه يا نه ؟

    ReplyDelete
  12. ردپای ايامAugust 31, 2006 at 9:25 AM

    همکلاسی ،همکار ،همسايه ، هم صحبت ... فراوان...... دريغ از هم دلی !

    ReplyDelete
  13. زنده باد برادر ... زنده باد

    ReplyDelete
  14. بابا بیخیال...

    راستی صفحه‌ی نظرات هم من رو می‌کشه هم خودش رو تا بيات بالا!

    ReplyDelete
  15. سلام به امير عزيز

    می شينم روبروی اين کامپيوتر هر زمان که بهت سر می زنم می بينم که يه جوری ضد حالی . بابا گور پدر اين دنيا . هيچ وقت دوستی برای انسان اون جور که بوده نمی مونه . . ليسانسو فوق ليسانس که نشد درجه برتری به قول خودت اون تجربه مهمه که طرف بدست بياره ولی خودمونيم اين دنيا رو بايد پيچوند می گی نه بشين ببين اونا که می پيچونن به کجا می رسن .

    راستی در مورد مقاله شرق حق با تو . منم چند تايی سوتی ديدم ازش ولی می دونی بدک نيست کمی با کرگدن نامه سيد علی مير فتاح ببريش زير سوال آخه می دونی اون تنش می خاره برا اين کارا . راستی به بلاگ فات هم سر زدم ولی به نظرم علت ناکامی اصلاح طلبانت با حالتر بود البته اونجا نظر می دم .

    رفيق امير آپ می کنی خبرم کن .

    يا حق

    ReplyDelete
  16. تجربه اين احساسو داشتم که کاری رو کردم و روزهايی رو گذروندم که خيلی حرف توش داره اما می دونم که اصلا لازم نيست برای طرف مقابلم توضيح بدم ، اينطوری خيالم راحته که ارزش اين روزها نه با بد توضيح دادن من از بين ميره نه با کج فهمی طرف...

    ReplyDelete
  17. من هم

    تو اين موقعيت بودم... دوستای خيلی قديمی رو بعد از مدت ها ديدم..  و بعد از کمی صحبت فهميدم که راه من با اون ها ديگه خيلی فاصله داره و از نظر فکری هم از همديگه خيلی دور شديم

    ReplyDelete
  18. منوچهر سابق !August 31, 2006 at 4:07 PM

    چقدر دلم برات تنگ شده رفیق .... { گاهی شنیدن یک جمله چقدر به آدم میچسبه ...}

    ReplyDelete
  19. آره، به علی / حق تو خیلی بیش از اینهاست / و حق خیلی های دیگه در آن جزیره ...

    ReplyDelete
  20. هنوز فرصت هست. تا هستیم باید تلاش کنیم..

    ReplyDelete
  21. می‌دونم فقط از اين برخورد حالت گرفته شده و لحظه ای بوده که برات گذشته و ازش عبور کردی ولی فکر کن شايد اين تلنگری هست که تو تصمیم بگیری افکاری که قلمبه توی سرت باد کرده رو  بترکونی و زندگی کنی.. تو حتما خيلی بهتر از من و همه ادم‌های مدعی می دونی زندگی يعنی چی...

    ReplyDelete
  22. مهدی هنرپردازSeptember 2, 2006 at 3:09 AM

    حاضر نيستم زندگی‌م رو با هيچ‌کدوم از دوستانی که فوق‌ليسانس و دکترا گرفتن عوض کنم. من چيزهايی دارم و اشتباهاتی کرده‌م که اونها هيچ‌وقت نداشتن و نخواهند کرد.

    يا حق!

    ReplyDelete
  23. خوبه که می تونی به اين صراحت بگی حقت از زندگی بيشتره ... من اما هروقت ميخوام اين جمله رو بگم ياد تنبلی ام می افتم و به خودم ميگم ادمی که به تنبلی مجال بروز بده هيچ حقی از زندگی نداره ...

    ReplyDelete
  24. مهدی هنرپردازSeptember 2, 2006 at 4:53 AM

    دعا! (در جواب سؤالت)

    ReplyDelete
  25. از تُپل ۱ به تُپل ۲ : اوضاع احوال رديفه؟

    ReplyDelete
  26. امير جان سلام.. سيب سبز تموم شد و من هفته پيش داستان کامل و يکجای اون روی توی وبلاگ قهوه و سيگار قرار دادم... اين هم ادرسش :

    www.nas2h.blogspot.com

    ReplyDelete
  27. خوب هستی داداش امير جان؟

    ReplyDelete
  28. محمد جواد شکریSeptember 2, 2006 at 7:18 PM

    خوبی امير جان....خوب ميرسی به هر چی حقته...هنوز جوونی

    ReplyDelete
  29. دوران دانشجويی شما يعنی سال آخر دوران راهنمايی ما؟!!! ما هم می نشستیم با بچه ها اون تصنیف رو می خوندیم  ، کلی هم در عالم بچگی حال میکردیم!!!یاد اون روزها افتادم که می خواستیم بزرگی کنیم و ما رو تو بازی بزرگان راه بدن ! حرص و جوش می خوردیم و بحث های سیاسی می کردیم ، تمام روزنامه های وقت رو می خوندیم و ...اما الان چی؟کو اون شور و حال؟چیزی مگه مونده ؟!شاد باشيد و پايدار...

    ReplyDelete
  30. سلام ! اوضاع احوال رديفه ؟

    ReplyDelete
  31. اميدوارم ديگه اشتباه نکنی. يعنی همه ما دوباره اشتباه نکنيم . به قول عزيزی اين روزها شديدا دلم برای دلم تنگ است.

    ReplyDelete
  32. ديالوگ يه نفره با یه عکس تکي دو نفره..

    ReplyDelete
  33. مهم اينه که تجربه را تجربه کردن خطاست ريما جان..  به نظرم هنوز اشتباه بزرگی مرتکب نشدي

    ReplyDelete