Saturday, September 2, 2006

زمان:صفر صفر صفر

حتی گلوله هم صرفتان نکردند تا بدون زجر بميريد.يکی يکی دارتان زدند:در گوهر دشت ،اوين و بعد در سراسر کشور...بهترين فرزندان اين خاک بوديد،سالها در زندان چشم انتظار رافت اسلامی که بيرون آن چهار ديواری های دلگير بی نور سرابش  در گوش خانواده هاتان زمزمه ميشد.افسوس که کسی نميدانست مردی انقدر به خودش غره ميشود که کافر فرضتان کند و حکم بدهد به جلادانش که اشدا علی الکفار باشيد.


از چپ و راست و توده ای و فدايی و مجاهد يک به يک دارتان زدند.حکمتان به اشاره ابروی قاضيان تشنه به خون آدمی صادر ميشدو برای هيچکدام از آمرين و عاملين کشتارتان انگار مهم نبود که اکثرتان بيشتر از زمان محکوميت رسمی را در زندان مانده بوديدوبايد امروز و فردا آزاد ميشديد.


دارتان زدند و پيکر معلقتان بين زمين و آسمان لکه ننگی شد که به هزار ترفند و تکذيب هم نميتوانند از دامن به اصطلاح جمهوری اسلامی پاکش کنند.بيهوده نبود که وزارت ارشاد آقای خاتمی به روزنامه ها حکم ميکرد حق نداريد در انتقاد از نظام به سالهای قبل از ۱۳۶۸ رجوع کنيد.


و خاوران شد مدفنتان.در گورهای دسته جمعی بی کفن و بی نشان دفنتان کردند تا از ياد همه ما برويد.تا ديگر کسی جرات نکند برابر بساط خلافت اللهی قد علم کند.


اما مگر ميشود آن همه شرافت و اميد را زير خاک کرد بی آنکه خاک سبز شود؟بی انکه به ياد بياوريم انسانيت اينجا مدفون است و روزی از همين جا قد علم خواهد کرد...روزی،هر وقت که باشد دير يا زود،خاوران از لعنت آباد تبديل به زيارتگاه عاشقان ازادی خواهد شد...ميدانم روزی خاوران سبز خواهد شد!


پی نوشت:در راستای کشته شدن ۱۴۵۲ نفر در سوانح هوايی در اين سالهای بعد انقلاب پر شکوه اسلامی به کوردلان و معاندان متذکر ميشوم:انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

24 comments:

  1. خوب که چی امير؟ بکشن ببرن بخورن من و تو چکاره ايم؟ به قول يکی از خودشون (به خودم می گفت) زمان شاه مردم غيرت داشتن سالم بودن يه حرکتی کردن (که البته غلط کردن) حالا چی؟  تو يه محله تونستی ۱۰ تا آدم سالم که دماغشو بالا نکشه و بتونه حرف بزنه پيدا کنی اونوقت درسته. دلت به حال مرده ها نسوزه به حال اونایی که دارن با بدبختی می گذرونن و هیچ غلطی نمی تونن بکنن و سرشون رو جلو خانواده هاشون بلند  کنن بسوزه. انتخابات رو یادته؟ می بینی که نفت سر سفره ها اومده ملت دارن هر شب نون می زنن تو نفت می خورن مشکلت چيه ديگه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من بهش ميگم دولت متعفففففن

    ReplyDelete
  2. خوبه آمريکا هست وگرنه تقصير و مينداختن گردن کی؟

    ReplyDelete
  3. طبق معمول دلم به دلت لوله کشی برادر

    ReplyDelete
  4. چی بگم . پی نوشت خودش به تنهايی گويای همه چيزه

    ReplyDelete
  5. زبان مادریSeptember 2, 2006 at 2:19 PM

    خداوند صبرمان داده شگرف!...فقط من کف برم چرا تمومی نداره

    ReplyDelete
  6. همه حرف تو همون عنوانت جمع شده پسر! زمان : صفر صفر صفر ...

    ReplyDelete
  7. در اينکه بهترين بوده باشند شک دارم اما در اينکه انسان بوده اند کمترين شکی ندارم .روحشان شاد

    ReplyDelete
  8. tarikh por ast az bi edalati ha, koo anke dars begirad :(

    ReplyDelete
  9. دوران وزارت ارشادی خاتمی (سيد خندان) که سهله تو دوران رييس جمهوريش پدرسوخته کلی جنايت کرد.می خواست ببینه کله کیها بو قرمه سبزی می ده... اول گفت روزنامه ها آزاد بعد که همه روشنفکرها اومدن نوشتن گفتن سرودن خوندن...بی وطن بی آبرو همشونو زندان کردو شکنجه داد و چه و چه وچه...

    ReplyDelete
  10. فرانک جان !جدا ازهمه انتقاداتی که منم به خاتمی دارم به نظرم پدرسوخته و جنايتکار گفتن بهش خيلی کم لطفيه

    ReplyDelete
  11. پسر رعد عزيز!من اين شانسو داشتم که با دو سه نفر ازوناييکه زنده از جهنم بيرون اومدن حرف بزنم...تقريبا هر کسی که از همسلوليهاشون اسم ميبردن لااقل ليسانس داشت،هر جور که جمع بندی کنی اون بچه ها نخبه ترين آدمای زمونشون بودن!

    ReplyDelete
  12. هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد - هم رونق زمان شما نيز بگذرد - اين بوم محنت از پي آن تا كند خراب - بر دولت آشيان شما نيز بگذرد..

    ReplyDelete
  13. ياد يکی از تلخ ترين شبهای زندگيم افتادم تو اتاق صميمی ترين دوستم به ديوارای تازه رنگ شده و پرده های تازه آويخته نگاه می کردم که انتظار آزادی تنها برادر و می کشيدن و ناله های مادر دوستم از اتاق بغلی که حق نداشت عزاداری کنه برای پسری که از ۱۹ سالگی تا ۲۷ سالگی به انتظار شهريور ماه بود تا ....آخ امير باورت می شه از همون شب عطر ليمو حالمو بد می کنه ... عطر ليمو که خواهر  دوستم از انگلیس فرستاده بود تا ذره ذره پخش بشه تو اتاقی که  قرار بود برادرش بعد از سالها یه خواب راحت داشته باشه و حالا  پر شده بود از  ناله های دوست مدهوشم که قبل از بی هوشی فقط می پرسيد فريبا چرا ؟!

    ReplyDelete
  14. در اين حريم شبانه ستم گرفته ....

    در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته

    رفيق روزان روشن رهايي من

    ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

    قامت ياران

    از تبرداران اگر شكسته

    جنگل جاري

    رو به بيداري به گـل نشسته

    بهار من ............

    به ياد ستارگان سرخ ( اولادي ها- ساريمي ها-ابراهيمي ها - گوران ها و ...) شهر ستمديده ما شاهي. به ياد مادر  داوود  ابراهيمي كه با هر زنگ دري سراسيمه به اميد پسر  با طوفان رفته اش در را ميدريد . آخرش هم در كنار هفت سين عيد  به ياد پسر جان داد . لعنت ابدي به اين دژخيم پليد .

    ReplyDelete
  15. مهدی هنرپردازSeptember 3, 2006 at 3:27 AM

    ياد اونها که رفته‌ن نبايد خاموش بشه ولی رفته‌ها رفته‌ن و نشد که کاری براشون بشه. بايد به فکر مونده‌ها بود.

    يا حق!

    ReplyDelete
  16. مرحله به مرحله اين سال ها رو عزيز از دست دادم . درجريان به وقوع پيوستن ش . سال های شصت . دوران چنگ و حتا همين روزهای اصلاحات و اين قدر سياهند اين آدما که ناسزای در خور براشون پيدا نمی کنم ...

    ReplyDelete
  17. پر از اندوه ميشه هر انسانی که اين وحشی گری های اسلامی رو بشنوه، چه برسه به نسلی که از جلو ديده و عزيزانش رو از دست داده. ای کاش زنده باشيم و ببينيم روز سبز شدن خاوران رو.

    ReplyDelete
  18. شری جان!کشتار جمعی مخالفين ويژگی همه حکومت های توتاليتره.استالين و هيتلر هم اينکار و با مخالفنيشون کردند پس داستان منحصر به اسلام نيست....

    ReplyDelete
  19. بازم شهریور.

    خاوران هم که داره میشه گلستان. حالا گلستان یا گل ستان؟

    آقا اگه تونستی شاد باش.

    ReplyDelete
  20. اشتباه نکن خاوران هيچ وقت فراموش نمی شه!گلهای روی خاکش که مادرهای رنج دیدشون واسه بچه های شهیدشون میارن .سرودهایی که خونده میشه .همشون نشون میده که خاوران هنوز فراموش نشده!!!!!!!!!!!

    ReplyDelete
  21. موجی در موجی می بندد

    بر افسون شب می خندد

    با آبیها می پیوندد......................

    ReplyDelete
  22. اين زخم بر دل همه ما هست. همانطور که گفتی آن ها نخبه ها بودند. شريف ترين ها بودند. و درد ِ بی کسی ِ امروز مان، به سبب از دست دادن  آنهاست.

    ReplyDelete
  23. مطمئن هستم جنايتهاشون بی پاسخ نميمونه! سزای اعمال شوم و وحشيانشون رو دير يا زود خواهند ديد... راستی در يک هفته ای که نبودم حس ميکنم سطح ادبياتت به کل متحول شده.. چيزی در حد ژورناليستی اونم از نوع حرفه ای.. جوری که ديگه آدم برای کامنت نوشتن هم دست و دلش ميلرزه..

    ReplyDelete