Tuesday, September 12, 2006

تلخ بی عسل

تلخم،نه تصحیح میکنم خیلی تلخم و متاسفانه عسلی هم در کار نیست.

پی نوشت:با همه انتقاد هایی که میشد به شرق داشت باید بگم حرفه ای ترین روزنامه روزگار ما بود و توقیف شدنش تو زندگی من یکی که لااقل یه خلا ایجاد کرده.

پی نوشت سانچویی:ارباب!هیچ دقت کردی یه زمانی زندگی داشتی که بعضی وقتها توش خلا بود  و حالا پراز خلایی هستی که بعضی وقتها زندگی توش سوسو میزنه...

31 comments:

  1. ممنون از تذکرت... ولی اين کلمه فاشيست این روزه افارغ از معنی و مفهومش برای من يک تکيه کلامه که بعضا به جای فحش هم ازش استفاده ميکنم...

    ReplyDelete
  2. ولی يه جورائی خوب شد يعنی خيالمون راحت شد .... الان يکدست شدن جامعه مطبوعاتی معزز ! .............

    ReplyDelete
  3. هيچی نميشه گفت... انگار حرفی هم نمونده ميون اين همه خلا هايی که بايد سو سو های زندگی رو توش جستجو کنی و بعد...

    ReplyDelete
  4. سلام امير نازنين.

    آاااااااااااااای نفس کش . . .

    نبود؟

    يه ريزه هوا واسه زنده موندن نه زندگی. سراغ داري؟

    ReplyDelete
  5. پی نوشت سانچویی محشری بود ...

    ReplyDelete
  6. تمام تعطيلات حرف عقايد يک دلقک بود عجيب کتبی ست و بی نظير ...

    شايدم از اولش خلا بوده کسی چه می دونه

    ReplyDelete
  7. همه اش خلاء ...شايد هم گرفتار يه سياهچاله شديم...مفری نيست.

    ReplyDelete
  8. سلام دوست گلم...خوبی؟...وب قشنگی داری به منم سر بزن .. بابای

    ReplyDelete
  9. هر چی هم تلخ باشی مثل من که يه روز بادوم تلخ شدم که نميشی داش امير ...

    ReplyDelete
  10. چقدر تيره و تار نوشتی رفيق. کاملا تلخی احوالت رو نشون دادی، مثل وقتايی که عاشقيت رو نشون ميدی، خوب و گويا. به تو ميگن نويسنده

    ReplyDelete
  11. تلخ مثل همون چايی که هر چی شکر می ريختم تلخ تر می شد ؟

    ReplyDelete
  12. ببينم الان کلا چنتا روزنامه مونده؟ البته جز کيهان و اطلاعات و رسالت و جمهوری اسلامی و همشهری! امممم يکی يادم مياد‌ که البته روزنامه نيس! سروش جوان! تو چيزی به ذهنت ميرسه؟!

    ReplyDelete
  13. وبلاگم رو ازم گرفتن..

    دیگه خودم رمز عبورش رو ندارم!

    پس دیگه نمی تونم به روزش کنم..

    فقط یه پست ازش مونده بود

    پست آخر

    میخواستم تو این پست دو سالگی" شب های گلو بندک" رو جشن بگیرم و از بودن همتون تشکر کنم و دلیل به آخر رسیدن وبلاگ رو بگم!!

    خب..نشد..

    یعنی یه آدم خودخواه نذاشت..

    منم یه تیکه از اون پست رو براتون کامنت می ذارم!

    هیم.

    ...

    پیش نوشت اجباری:

    (لطفا صد در صد رنگی خوانده شود)

    .:آخر:.

    سیبم رو گاز زدم

    یه کرم نصفه بهم سلام کرد و ازنصفه دیگه اش پرسید!

    گفتم متاسفم...قورتش دادم!!!

    رفت و بقیه ی خودش رو هم کشت..

    خیلی غمگین شدم

    کمی هم غصه خوردم

    واسه همین دیگه شب های گلوبندک رو به روز نمی کنم..

    بذار تاریک بمونه تا همه بفهمن

    من یه کرم نصفه خوردم!!

    ReplyDelete
  14. با تعطيل شدن شرق منم ديگه روزنامه نميخونم... هدف اونها هم همينه...

    ReplyDelete
  15. قربون شکلت برم تلخ که چاره داره! شور بودن بده عزيزم...در مورد شرق هم عرض کنم که بهتر که بسته شد...بسته نميشد بلايی به سرش ميوردن که خودمون آروزی بسته شدنش رو بکنيم...بهتر که با عزت مرد!

    ReplyDelete
  16. قبلنا يه دفعه عرصه را تنگ می کردند حالا ذره ذره تا طعمش رو بيشتر مزمزه کنيم و بچشيم! تو اين فکرم که ۷ سال ديگه مملکتمون چه جورياست!!!

    ReplyDelete
  17. نمیدونم چرا ؟

    ولی رابطه سانچو با تو  يا رابطه تو با ارباب چقدر شبيه رابطه رستم  با آقای شوکته.

    ReplyDelete
  18. و اما در مورد شرق:

    امير جان تو دیگه چرا ؟ خام  شاه داماد ميشی( جناب قوچانی و دارو دسته شرق زده اش) اينها به بهانه سالگرد انتشار شرق مجلس ختمش را هم گرفتند با آخرين کاريکاتورشان (خری کانوا با هاله ای از نور) هم جفتک به وسط پای دکتر محمود زدند. هم تير خلاص به مخ خودشان . حالا تو بيا اين وسط صاحب عزا شو. به هر حال

    من چند ساليه که روزنامه نمی خرم يا اگه مثل مشاور خودرو برام بخرن همان جا چالش می گيرم و به خونه نمی برم. شما هم به جای احساس خلا و نفخ به  اين توصيه حکيمانه  اين پدر پير عمل کن  که به سعادت اين دنيا و اون یکی که میگن برسی. ولی چه با مزه میبود اگر این  مناظره بین  بین این نره خر گرمساری با اون اسب تگزاسی انجام می شد. این وسط خلق الله هم  بهره سمعی و بصری میبردند .

    ReplyDelete
  19. راستی امير پسر بابا

    با اين برنامه ميبدی تو (ان-آی-تي -وی) چند سال پيش خيلی حال ميکردم. تا اين آتابای کچل اونجا را در پی دست يابی به رويای آمريکائيش کارتی و پولی کرد و گند زد به هيکل  ميبدی بيچاره. چون  ميشناسمت و ميدونم استعداد بيزنس شديد  داری يه موقع اگه تعدادبازديدات زياد شد . خوابی برای اينجا نبينی.

    ReplyDelete
  20. اينم اينجوريه ديگه.سخت نگير...

    ReplyDelete
  21. - تلخ  مثل  زیتون های سبز  شمال

    - خوب خيال مدير محترم ما راحت شد ديگه کسی پيشنهاد نمی ده به جای همشهری شرق بخريم

    - خلای که بعضی وقتا زندگی توش سوسو ميزنه ؟

    می فهمم ... ولی نمی دونم چرا  خلای که زندگی توش باشه ارو به زندگی که خلا توشه ترجيح می دم ، بهش فكر كردي ؟

    ReplyDelete
  22. سلام امير جان .... دلم برای نوشته هات تنگ شده بود ..ولی چرا تلخ ؟؟..... به نبودن شرق هم عادت ميکنيم همونطور که به خيلی از نبوده ها و نداشته ها عادت کرديم......

    به به سلام سانچوی عزيز.....

    ReplyDelete
  23. سلام امير

    از وبلاگ يه دوست به اينجا آمدم

    پشيمان هم نشدم

    ولی عجب کاريکاتوری بود!!!

    ReplyDelete
  24. ديدی امير هی گير دادی به این شرق مادر مرده تا اينطوری شد .

    ReplyDelete
  25. به نظرم شرق بايد خيلی زودتر از اينها تعطيل می‌شد... واقعا ديگه داشتم به نظام مملکت شک می‌کردم که شرق رفته توی سه سال... البته به زودی يه روزنامه ديگه با همون حال و هوا در مياد تا اون موقع جهت خنده می شه از کيهان بهره ها برد..

    ReplyDelete
  26. اقا گوش به حرف سانچو نده که هی چس ناله حواله می ده...

    ReplyDelete
  27. متالورژيستSeptember 13, 2006 at 7:24 AM

    خداييش کاريکاتور خيطی کشيده بود.ولی چاره ای نيست ديگه .تو مملکت ما تا بوده همين بوده .

    موفق باشی

    ReplyDelete
  28. خلا يعنی خالی بودن از چی؟

    ReplyDelete
  29. سلام میبخشی مزاحم وبلاگ  تو شدم! میخواستم به فائق بگم جزوه هامو به دستم برسونه فکر کردم حتما هر روز به تو سر میزنه

    میبخشی و شاد باشی

    ReplyDelete
  30. يونيک عزيز!دوست نامبرده خودش وبلاگ داره،ای ميل داره،تلفن داره....يه کارايی برای يه سن هايی ديگه خيلی ناپسنديده است خانم دکتر!

    ReplyDelete
  31. ادامه پی نوشت سانچويی : چرا ؟

    ReplyDelete