Tuesday, September 5, 2006

يک فروند مدير عامل برای رهن و اجاره موجود است«اکازيون واقعي»

شش هفته مستدامه که کالای شرکت قوی پنجه ما در گمرک و ادارات توابع گیر افتاده و ترخیص نمیشه...به تعبیر عوامانه شش هفته مداومه که بنده کمترین به دلیل عدم تحویل تجهیزات پیش فروش شده دارم حرفهای به شدت اب نکشیده تحمل میکنم.موعد ال سی شرکت هم نزدیکه در حالی که کالا ها حتی ترخیص نشدن تا بشه اونا رو فروخت و وجه بانک رو پرداخت کرد.درین احوالات مدیر عامل معزز یکهو غیب شدن.من عوام، فکر کردم یا زده به چاک و از هاوایی برامون کارت پستال میده و یا با ژست سلطان محمد فاتح برمیگرده شرکت که بعله تجهیزات ترخیص شد بفرمایید تحویل بگیرید...خانمها و آقایان چشمتون روز بد نبینه  وقتی مثل شیر نر اومد تو گفتم این آخرشه یه نصف روز غیب شد مشکل رو حل کرد اما تصور قیافه من وقتی فهمیدم وسط این حیص و بیص اقا رفته استکان نعلبکی کوچیک برای شرکت خریده تا مصرف چای بیاد پایین نباید کار دشواری باشه:دقیقا شبیه سیامک انصاری تو  شبهای برره وقتی میگفت:«خدایا من اینجا دارم چه غلطی میکنم»

نتیجه گیری اخلاقی:مصرف بی رویه کار خیلی بدیه

نتیجه گیری منطقی:مشکل شرکت ما حل میشه اگه ایشون سر کار مورد علاقش یعنی مدیریت ابدارخونه بره و یه ادم با آی کیو حدود بیست رو بیارن بذارن سر جاش

نتیجه گیری نوستراداموسی:مدیر عامل به همین روند ادامه بده قطعا یه جایی توکابینه دولت مهرورز براش باز میشه...

نتیجه گیری عاقبت اندیشانه:با توجه به جمیع جهات،درین احوالات برای سرکار خانم فاطمه تن پوش مناسبی پیدا نمیشه فلذا بنده بدک نیست فکر نان کنم که خربزه اب است

15 comments:

  1. ايشون با بابا برقی نسبتی ندارن احيانآ؟

    ReplyDelete
  2. ۱- اي بابا من فكر مي كرد شركت ما انقدر اوضاعش بي ريخته احيانا رييس شما با رييس ما يه نسبتي نداره ؟!

    ۲- منم کتاب ِ ( و نيچه گريه كرد ) و خيلي دوست دارم

    ReplyDelete
  3. برو خدا رو شکر کن برادر! من یه رییسی داشتم تو تهرون که علا وه بر اختصاص استکان کوچیک برای چایی، به ازائ هر بار چایی که به طور عمومی سرو میشد پنج دقیقه از ساعت کاریت کسر میکرد!!!!! بخوری یا نخوری فرقی نداره پنج دقیقه کم میشد. میخوای بفرستمش یه کلاس آموزشی واسه رییستون بذاره؟

    در ضمن به روزم، خجالت زده و سرخ :))

    ReplyDelete
  4. خوشم مياد از نوشتنت... :))

    ReplyDelete
  5. صورتک خيالیSeptember 6, 2006 at 5:04 AM

    اينا رو ول کن امروز ۱۵ ساعت تموم درگير وقتی نيچه گريست بودم بدجور درگيری ذهنی باهاش پيدا کردم ميدونی طول و اضافه زياد داره ولی جالبه چالبه...

    مرسی از معرفيت~!

    ReplyDelete
  6. مهدی هنرپردازSeptember 6, 2006 at 6:16 AM

    به به! می‌بينم که بوی کند حضرت احمدي‌نژاد توی شرکت شما هم به مشام می‌رسه. مبارکه ان‌شالله. ما هم که مفیوض شديم. به اميد روزی که همه‌ي ما يک احمدی‌نژاد باشيم.

    يا حق!

    ReplyDelete
  7. مهدی هنرپردازSeptember 6, 2006 at 6:19 AM

    بوی کند=بوی گند

    ReplyDelete
  8. ديگه مطمئن شدم اونجا داريد حروم ميشيد...

    ReplyDelete
  9. سلام امیر نازنین.

    تو همونی که میتونی کف اقیانوسو با رنگین کمون کاشی کنی.

    پس واسه چی اینقدر نق  میزنی؟

    شاد باشی.

    ReplyDelete
  10. دوباره سلام.

    ببین برو کلی خدا رو شکر کن که گیر مدیر پروژه ما نیفتادی.

    اگه موافقی تاختشون بزنیم؟ ها؟

    ReplyDelete
  11. مدير فقط بابا حميد.

    ReplyDelete
  12. حالا حالا ها مونده رييست به ناخن انگشت کوچيکه پای چپ مدير من برسه!!!!

    ReplyDelete
  13. آقا ما هم يه فروند از اين موجودات داريم فقط رهن و اجاره نميديم... فروشيه اونم به صورت نقد...

    از برکت نظام ماشالله از اين مديران لايق مستحق پست وزارت در دولت عدالت گستر زياد داريم.. کابينه بيست ميليونی که ميگن همينه ديگه...

    ReplyDelete
  14. آقايون و خانمهای مشتاق... لطفن توجه بفرماييد ما يک عدد مدير عامل مشابه داريم که البته تفاوتشون در اينه که ايشون به جای آبدارخونه تو کار در و پنجره اونم از نوع چوبی هستن گذاشتيمشون مزايده هر کی طالبه زود اعلام کنه تا جا نمونه. راستش اصلن نميخوام تو شرمندگيتون بمونم پس زودتر خبر بدين.

    ReplyDelete
  15. عجب آدم خريه!

    ReplyDelete