Monday, September 11, 2006

چه کشيدی تو، هانس بيچاره من

دقیقا یه احساسی شبیه هانس تو «عقاید یک دلقک» دارم...البته اقرار میکنم وضع هانس بدتر از من بوده....یه ذره هم تنفر از خود دارم...مقادیری هم احساس عصیان میکنم که باید اقرار کنم قبلش احساس عجز میکردم...یه ذره هم گردن کلفتیم میاد...

16 comments:

  1. خيلی دوس دارم بخونمش

    ReplyDelete
  2. sympathy or apathy ?

    ReplyDelete
  3. منوچهر سابق !September 11, 2006 at 10:49 AM

    يادم باشه از اونورا رد نشم . شايد اين گردن کلفتيت کار دست آدم بده

    ReplyDelete
  4. عجز و عصيان و گردن کلفتی دقيقن همين حس هاييست که من الان دارم. نمی دونم به علاوه ی چی. شايد بتونم بگم خشم و تنفر. عجز که همان دست های بسته است. عصيان در برابر ظلمی که به خواهرم رواست. گردن کلفتی برای نمايش قدرت پيش شوهرش. ...  حالا دارم فکر میکنم این حس ها چقدر فراگیر هستند که برای مواردی انقدر دور از هم این همه همسان عمل می کنند! ....دلم می خواد عقايد يک دلقک رو بازم بخونم. همش يادم رفته.

    ReplyDelete
  5. خواستم بگم چيزيم نيست.خيلی وقتها می گيم رسيديم به پوچی ولی واقعا هم اونطوری نيست و يه روزی می فهميم که پوچی  يعنی چی!

    ReplyDelete
  6. پس گيتارت رو بردار و ....

    (خدايی اون گردن کلفتيش نميومد)

    ReplyDelete
  7. ye zare va maghdari chetori amir?

    ReplyDelete
  8. هانيه بختيارSeptember 11, 2006 at 7:03 PM

    چه باحال..از قلم ساده ات خوشم اومد..با خودت صادقی..

    ReplyDelete
  9. «و دلقکی هم که به مشروب پناه ببرد خیلی سریع تر ازشیروانی ساز مست سقوط خواهدکرد.»

    ReplyDelete
  10. سلام امير جان می بينم که روزنامه شرق رو با کسب اجازه از شما و عدم رضايت خاطرتون توقيف کردن . داستان از قرار روزنامه اعتماد ملی واجرای شطرنج بازی فقط با مهره های سياه بوده ولی حتما يک خبری بگير و آپ کن مطمئنا همه منتظرتن. در ضمن می بينم که وزير ارشاد دولت محبوب خاتمی هم که زير سوال رفته . خلاصه خبرها که داغه داغه نزار سرد شه .

    من منتظر آپتم

    يا حق

    ReplyDelete
  11. از این که منو یاد این کتاب انداختی ممنونم.

    ReplyDelete
  12. مهدی هنرپردازSeptember 12, 2006 at 4:06 AM

    اوه اوه چقدر خطرناک شدی پسر!

    ReplyDelete
  13. خدا بقيه اش رو به خير کند . اما اين نيز بگذرد؟ آره؟

    ReplyDelete
  14. گردن کلفتی! واقعا! گردن کلفتی! نه آقا اين موجود نازنينی که من می‌شناسم عمرا اگر گردن کلفتی کنه

    ReplyDelete
  15. کاش یه دلاک سراغ داشتیم دلمونو همچین جلا میداد...

    ReplyDelete
  16. سلام. نمی دونم چرا يک ساله هی اين کتاب رو دستم می گيرم مثل قاب عکس گذاشتم بالای تختم اما هنوز تمومش نکردم!!!!!

    ReplyDelete