Tuesday, September 4, 2007

حکايت آن که فکر ميکرد دوست داشتن را ميشناسد

۱-دوست داشتن یک حق است نه یک وظیفه.هر کسی حق دارد دیگری را دوست بدارد یا نه.حق دارد در مقطعی از زندگیش کسی را دوست داشته باشد و بعد از مدتی نه.دوست داشتن اجباری نمیشود.

۲-دوست داشتن همیشه دو سر دارد.اینکه من کسی را دوست دارم به هیچ وجه دلیلی برای این امر نیست که او هم باید من را دوست داشته باشد.ممکن است من دیوانه وار کسی را دوست داشته باشم ولی او هیچ تمایلی به من نداشته باشد.پذیرفتن این مساله خود نشانه سلامت علاقه است

۳-دوست داشتن،لطیف است.راضی به آزار کسی که دوستش داریم نمیشود.هر کدام از ما ممکن است در یک رابطه عاطفی بر اثر اشتباهاتی طرفش را برنجاند ولی عمدن آزارش نمیدهد.فرق است بین اشتباه و گناه.دوست داشتن تن به گناه رنجاندن کسی که دوستش داریم نمیدهد حالا خواه ما را بخواهد و خواه نخواهد

۴-دوست داشتن از شادی کسی که دوستش داریم شاد میشود.یعنی حتی اگر ازدوست داشتنمان جوابی نگرفتیم اگر و اگر این دوست داشتن واقعی بوده باشد همیشه راضی و خوشحال است از تماشای شادی معشوق

۵-دوست داشتن یک عمل بالغانه است.بازی کودکان نیست.کودکی آغشته است به خودخواهی:یا من را بخواه و یا روزگارت را سیاه میکنم،اما دوست داشتن بلوغی عاطفی در خود دارد:میخواهمت حتی اگر من را نخواهی اما در هر حال حریمت را محترم خواهم شمرد

حالا بیایید دوست داشتن هایمان را نگاه کنیم.ببینیم واقعن این حق را قائل بوده ایم برای کسی دوستش داریم که ما را به هر دلیلی نخواهد؟و اگر ما را نخواست این حق را برایش قائل بوده ایم که برود پی زندگیش یا وقت گذاشته ایم برای سیاه کردن روزگارش که انتقام بگیریم؟و اگر انتقام گرفتیم به خیالمان عاطفه ای در این میان ایجاد شده؟

برویم بزرگ شویم بعضی وقتها و دست برداریم از بچگی و بدانیم ما و فقط ما مسوول زندگیمان هستیم و اگر خودخواهانه سلب آرامش میکنیم از کسی که گمان میکردیم دوستش داریم یادمان باشد این فقط و فقط نشانه کودک تحقیر شده درونمان است که هرگز نفهمیده دوست داشتن یعنی چه و شاید هرگز هم نفهمد اگر به دادش نرسیم

24 comments:

  1. خب می بينم که اين پرشين بلاگ به وقتش حسابی حال ادم را می برد در قوطی چرا که بنده به مقدار بسيار بسيار فراوانی در اين زمينه افاضه فضل فرموده بودم و می بينم که پرشين بلاگ طی يک عمل کاملا خيط کننده کامنت مرا بلعيد و مرا با مخ از بالای منبر به پايين پرتاب کرد...منم که چون اند(به کسر الف)‌حافظه ام عمرا اگه يادم بياد چی گفتم فقط يادمه بسيار از اميرجان تشکر نمودم که اين پست اشان عليرغم اينکه شايد بارها شنيده بودمش اما انگار يک تلنگر بود... می دونی...گاهی يه حرف در نهايت سادگی ادمو مجبور ميکنه به فکر کردن و گاهی دنيايی هم صغری کبری بچينی هيچی به هيچی...فقط خواستم بگم... من بسيار لازم می بينم که بايد بزرگ شوم... :)

    ReplyDelete
  2. دسترسي به اينترنت ندارم اما همراه وبلاگت هستم، مي گويي چطور؟ اينكه از دوستي مي خواهم هر روز وبلاگ تو را برايم از پشت تلفن بخواند. ارزشمندترين حسي كه در اين نوشته ها هست و مرا اينگونه جذب مي كند صداقتيست كه در اين صفحهء آبي موج مي زند. همراه روزها و لحظه هايت هستم همچنان كه همراه روزها و لحظه هايم هستي، از همين راه دور ...

    ReplyDelete
  3. اگه مجله ی موفقيت (دو هفته نامه) رو می خونين شماره ی ۱۲۶ نيمه ی اول شهريور يک متن با عنوان عشق های نا بالغ نوشته که واقعا ستودنيه.

    امیر جان يه جاهايی از پستت گذری به اون متنه می زد!

    ReplyDelete
  4. تو خيلی بزرگواری کتايون جان

    ReplyDelete
  5. با يه نونه تازه از تنور در اومده آپيدم .

    مثل هميشه خوب مينويسی

    ReplyDelete
  6. چرا اينهمه توضيح ؟ هرچه کرده ای به خودت مربوط است . هرچه ما فکر می کنيم به خودمان مربوط است . مثل من که فکر می کنم آيا در دوره ی اندوه پايانی بانو می دانست پای دردانه ای در ميان است ؟ ... من که نمی توانم جلوی فکر کردنم را بگيرم . اما تو هم که قرار نيست به فکر هر کسی که از اينجا رد می شود جوابی بدهی . راحت باش .

    ReplyDelete
  7. جسارتن اين پست هيچ ربطی به پست قبلی ندارد سجاد جان!من اينجا راحتم اگر دوستان بگذارند

    ReplyDelete
  8. حالا فکر کنم فهمیدم ماجرا از چه قراره.  وقتی به کسی می گیم نه و احترام میگذاره به تصمیممون، برای من که اینجوریه، عزیز می شه تو ذهنم، هیچ وقت فراموشش نمی کنم.  اما وقتی نه می شنود و از پی آزارم برمیاد،  سقوط میکنه تو ذهنم.  این آدم هیچ وقت نفهمیده دوست داشتن یعنی چی، دوست داشتن براش یه جور مالکیته. برای من این رفتار درست مثل گدایی است.

    ReplyDelete
  9. راستی گلناز من اول شدم، هرچند تو آخرم بشی بازم اولتري.  کسی می دونه چرا پرشين اين آدمک ماچ کن رو حذف کرده؟!

    ReplyDelete
  10. اين برويم بزرگ شويم رو بايد با فونت درشت بنويسی

    ReplyDelete
  11. به نظرم گاهی آدم ها در يک شرايطی فکر ميکنن که کسيو دوست دارن. اين شرايط ميتونه تنهايی باشه يا هر چیز دیگه ای ... به هر حال اين که آدم به درکی برسه که بفهمه و بدونه اصلا دوست داشتن چی هست و آيا من این آدمو دوست واقعا دوست دارم هم مهمه. من راستش هنوز خودم به اين درک نرسيدم

    ReplyDelete
  12. بد جوری چشم هامونو بستيم و داريم همديگر رو درب و داغون می کنيم. کاش يه جا به خودمون بيايم

    ReplyDelete
  13. امير جان کسی نخواسته مايه ناراحتيتو ايجاد کنه / يه سوال ساده بوده کسی نگفته چرا اينجا اينطوری می نويسی اونجور بنويس/ هرکسی ميتونه نظر خودشو بگه اگه مطابق ميلمون نباشه که نبايد اينقدر موضع بگيريم./ حداقل اين سوال (حالا به هر نيتی که گمونم ماهيت ادماييو که ازت سوال کردند رو ديگه طی سالها شناخته باشی حداقلش اينه که ما مجازی نبوديم تو جمع بچه ها همديگه رو ديديم) حداقلش اين بود که جواب ادمو ميدادی . ميتونستی بگی سليقه و نظر من اينه ما که نگفتيم نبايد اينطور باشی منکه علت واقعی سوالمو بهت گفتم.چرا موضعت اینقدر شدیده؟

    ReplyDelete
  14. اگه فکر ميکردم برخوردت اينطوريه چيزی نميگفتم / اون حس صميميت باعث شد وگرنه از کی تا حالا ديدی من تو کارای بلاگرا دخالت کنم که تو دوميش باشی خداييش./ منم ازين ببعد هر چيو خوشم اومد و تاييد کردنی بود از نظرم اينجا کامنت ميذارم./ ولی من خودم بهترین نقدها رو تو چنین کامنتهایی خوندم.یه تلنگر یه تفاوت سلیقه.شاید من بد سوال کردم. اگه ناراحتت کردم واقعاعذر ميخوام/ منظورم چيز ديگه ايی بود که انگار جور بدی عنوان کردم و عمق صميميت با ترو نفهميدم.خوش و موفق باشی

    ReplyDelete
  15. سلام،

    اولین باره که به این وبلاگ اومدم.

    حالا که اومدم چندتا نکته:

    - وقتی از حق استفاده بشه برای صاحب حق و دیگران وظیفه ایجاد میکنه.

    - دوست داشتن یک کلمه است اما مصداقهای متفاوت و بعضی وقتا متضادی داره.

    - دوست داشتن بالغانه است؟! عاقلانه است؟! عارفانه است؟! هرسه مورد؟! یاهیچکدام؟!

    - با این اوصاف فکر میکنم الفاظ و معانی کمی تا قسمتی قاطی پاتی استفاده شده اند، پس حق داریم که دوست داشتن را نفهمیم.

    ReplyDelete
  16. عاطفه(احلام)September 5, 2007 at 6:18 AM

    حالا حرص نخور و يادت باشه تیپ شخصيتی آدمها متفاوته که اينقدر اختلاف سليقه تو دنيا هست.

    من به روز کردم راستی با نوشته های قديممم

    ReplyDelete
  17. کتايون جان اگه ايی ميل یا آدرس وبتونو گذاشته بودين دوست داشتم با افکارتون بيشتر آشنا بشم.

    ReplyDelete
  18. خيلی عالی بود.

    ReplyDelete
  19. نرگس آدم سوالش رو در مورد زندگی خصوصی يه ادم ديگه که دوست فرضش ميکنه جار نميزنه.از خودش میپرسه.به قول خودت ای ميل رو که ازمون نگرفتن

    ReplyDelete
  20. شما و شهرزاد نرگس جان سوال نکرديد قضاوت کرديد.اگر آدمای بی اهميتی بوديد خوب من هم اهميتي نميدادم.مثل خيلی های ديگه که بعضن بد و بيراه هم ميگن و من ميگذرم از کنارش

    ReplyDelete
  21. حالا هر چه که بوده گذشته،من فکر ميکنم الان ميدونم که چرا انقدر آشفته شدم...قصد دارم بنويسمش

    ReplyDelete
  22. باز هم دلم ميخواهد توجهت رو جلب کنم به حريم شخصی آدمها...شما در مورد نوشته من نظر ندادين.در مورد زندگی خصوصيم نظر داديد که باز هم در کمال احترام به نظرم هيچ ارتباطی به شما نداره

    ReplyDelete
  23. اوه اينجا چه همه جدي هستن

    ReplyDelete
  24. يکی بايد بشه مثل نازلی که توجهتون رو جلب کنه به اين جديت لحنمون که بعضا موجب بی رحمی ميشه.. بابا جون بحث و استدلال و نظر کارشناسی ديگه بسه.. يکم مهربون باشيم... روی همو ببوسيم از دور و فراموش کنيم....! بهتر نيست؟

    ReplyDelete