Wednesday, September 19, 2007

روز و شب غريب

شب تا به صبح کابوس دیدم.خواب دیدم دو نفر را کشته ام و حتی جسدشان هم دفن کردم توی باغچه خانه یکیشان...بعد پلیس آمد و بازجویی و یادم همین قدر هست که بازجویم را میشناختم ولی یادم نمی آید کی بود.بعد وقتی که توانستم جورهایی تبرئه شوم و بیاییم خانه روح یکی از مقتولین محترم آمد سراغم و داشت خفه ام میکرد...که از خواب پریدم.حالا بیدار شده ام ساعت ۵ صبح-سحر هم خواب مانده ام و آن یک لیوان آب هر روزه رو نخوردم-دارم خودم را محاکمه میکنم که خاک بر سرت،مثل آب خوردن آدم میکشی و بعدش دروغ هم میگویی و تازه خوشحالم هستی که از دست مکافات رهیده ای،ای خاک بر سرت!

حالا هر چه نیمه عاقل ذهنم دارد توضیح میدهد به این نصفه پر زور دیوانه که بابا جان!خواب بوده،به من چه که کشت و کشتار کردیم به خرجش نمیرود که نمیرود.شب بدی بود و شب خوبی بود.انقدر بد که هنوز از یاد آوریش عصبی میشوم و انقدر خوب که میتوان همه عمر ازین به بعد فقط برای بخیر گذشتن دیشب شکر خدا کرد.

12 comments:

  1. خوشا که به خیر گذشت، سلام داش امیر...

    ReplyDelete
  2. وای خدايا،وقتی که آدم بيدار ميشه ميتونه يه نفس راحت بکشه که خواب بود.

    اما بدبختی اينه که اينقدر وضوح تصوير داره و واقعی به نظر مياد که نميشه به راحتی انکارش کرد!

    ReplyDelete
  3. حالا اون ۲ نفری رو که کشتی هم به ياد نمياری؟؟ اصلا حضور واقعی داشتن؟؟

    ReplyDelete
  4. هيچكس ( آرش )September 19, 2007 at 10:18 AM

    امروز آنچه رابه تو مي گويم باور كي كني .

    فردا به انكار نور بر مي آيي

    من آن كسم كه رويا ها را حاظر مي كند ،

    و در خانه ام از پر و سنگ است ،

    با كارد و ساعت ،

    ابر ها و موج ها را مي برم ،

    و دست خطم را

    با اين عناصر سرمشق مي دهم ،

    و موجوداتي را كه تا كنون

    نتوانسته اند زاده شوند

    آرام آرام مي پروران .

    آرزوهايم براي آن ها آن است كه تو را دوست بدارند ،

    و آرزويم براي تو آن است كه از مرگ چيزي نداني .

    .

    من به روزم

    منتظرم با نگاه تيزت نوشته ام را صلاخي كنيد

    تا درودي ديگر بدرود

    <~~~~hichkas~~~~>

    ReplyDelete
  5. برای پست قبليت بايد بگم منم خيلی دوست دارم پاريس و مارسی رو ببينم و موزه لوور و کاخ ورسای. دليلش هم شايد به خاطر خوندن کتاب دزيره توی ۱۵ سالگيمه که اوج خيالبافيم بود و بعدش سفر دختر عموی مرحوم و جوانم و عکسهای کاخ ورسايش..

    ReplyDelete
  6. و اما اين خواب

    راستش من مادرزادی معبر خوابم و چون خيلی به اين رشته علاقه دارم کتابهايی حتی دست نويس قديمی هم راجع به اون خوندم و اصلا اسم احلام(رويا) رو هم برای همين انتخاب کردم چون از اون بچگی که نمی دونستم يونگ چيه به معنی خوابهام توجه داشتم(بين خودمون باشه بعضی از داستانهای کوتاهم برگرفته از اون خوابهاست...

    اما از همه مهمتر نصيحت ؛ناهيد؛ ه که می گه هرگز خوابتون رو در ملا عام نذاريد چون روحياتتان را لخت نشان می دهد!

    ReplyDelete
  7. قاتل بذات (بد ذات)

    ReplyDelete
  8. راسش هيچی بيش تر از خواب بد نميتونه منو بهم بريزه...ايشلا خيره!

    ReplyDelete
  9. پسر هستن!!ميتونی بهم بگی يعنی چی؟!

    ReplyDelete
  10. عاطفه(احلام)September 20, 2007 at 2:21 AM

    ببين منم مثل تو شدم بيا ببين!

    ReplyDelete
  11. پدر(نم‌نم) - دکترکوچولوSeptember 20, 2007 at 6:41 AM

    عجب خواب عجيب و غريبی...

    ReplyDelete
  12. د  پسر مگه تو خواب هم ميبينی؟ !

    ReplyDelete