Monday, April 14, 2008

عظمت طلبی

اسمش را گذاشته ام میل ادواری عظمت طلبی.توضیح اینکه ناگهان حس میکنم دلم میخواهد مدیر یک مجموعه بزرگ باشم که به خودم تعلق داشته باشد.مثلن فرض کنید شرکتی که در چند رشته تجاری فعال است.کارمند داشته باشم الی ماشاءالله و دبدبه و کبکبه و اینها...از این شرح ماوقع احتمالن میل و عظمت طلبی ماجرا شفاف شد اما چرا ادواری؟چون دقیقن در پاره ای زمان های دیگر دلم میخواهد کاری داشته باشم تکنفره که نه رییس کسی باشم و نه مرئوس کسی.اینجور وقتها رویای ساختمان بزرگ و پرسنل فراوان جای خودش را به راحتی میدهد به داشتن یک اتاق از دفتری و ساعت ده صبح رفتن و ساعت ۴ بعد از ظهر آمدن و بقیه وقت را فیلم دیدن و کتاب خواندن.خوب انصافن دو تا خط جداگانه حاکم است بر هر کدام از آنها.در مورد آن بخش عظمت طلبانه اصلا پول بیشتر، مساله ام نیست،صرفن میل داشتن یک قلمروی گسترده به انضمام هیجان ماجراجویانه هدایت یک سیستم این چنینی محرکم میشود برای انجام آن.این همه روده درازی کردم تا بگویم الان یک طرح ساخت پدر مادر دار دارم برای همان قسمت جنون آمیز عظمت طلبانه.یک مرد میخواهد که پی اش را بریزد و ببردش بالا.چشم اندازش انقدر هیجان انگیز است که به ترک آرامش و ماجراجویی میارزد.شاید افتادم دنبال اینکه امتحانش کنم.هوم؟

5 comments:

  1. بسیار دنیای جالبی‌ست مادامی که در روزمرگی حاج آقایی‌اش گرفتار نشوی. بی شک و حتمن ارزش آزمودن دارد
    :)

    ReplyDelete
  2. توفیق شما را از خداوند خواهانیم.

    ReplyDelete
  3. من به شخصه آرامش را به قلمرو ترجیح می دهم

    ReplyDelete
  4. چرا که نه؟ اگه اون ایده به نظرت اونقدر پدر و مادر داره که مو رو بر تن آدمی راست میکنه چرا که نه!

    در پایان بایستی بار دیگر این شعار انقلاب رو تکرار کنیم که ما اهل کوفه نیستیم امیر تنها بماند...

    ReplyDelete
  5. باران (رابینسون کروزوئه)April 15, 2008 at 4:46 AM

    سلام امیر جان
    بهار مبارک با تاخیر البته!

    ReplyDelete