Tuesday, February 17, 2009

سوالات بنیادین

«انسان توی یه زیرزمینه،تنها نورش مشعلیه که با تیکه های پارچه و کمی روغن درست کرده،انسان می دونه شعله همیشه روشن نمی مونه،انسان مومن همیشه جلو میره و فکر می کنه که ته تونل دری وجود داره که پشتش نوره...انسان خدانشناس می دونه که دری وجود نداره،می دونه تنها نوری که هست همون نوریه که با دست های خودش درست کرده،می دونه که پایان تونل،پایان خودشه...»(اریک امانوئل اشمیت-مهمان ناخوانده-تینوش نظم جو-نشر نی)


پی نوشت:و فکر کن چقدر اسیر روزمرگی شده ام که هزار سوال بی جوابم را برده ام از یاد و چقدر خوب که نویسنده هایی مثل اشمیت هستند که یادم بیاندازند ورای روزمرگی چقدر هیجان،چقدر زندگی نهفته

19 comments:

  1. اقا امیر چطور میشه از این همه روزمرگی فرار کرد؟...همیشه ناب موند؟

    ReplyDelete
  2. و ای کاش پشت اون در واقعا نور باشه اینجوری تحمل زندگی راحتتره

    ReplyDelete
  3. دریا جان!من واقعن فکر نمی کنم روزمرگی خیلی هم چیز بدی باشه منتها اگر همه زندگی بشه روزمرگی باید کمی نگران شد

    ReplyDelete
  4. محمد جواد شکریFebruary 17, 2009 at 2:40 AM

    حالا تو فکر می کنی نوری هست یا نه!

    ReplyDelete
  5. ایمیلتو بهم میدی؟میخوام نوشته ای رو برات بفرستم.چند روز پیش برای کسی نوشتم.میخوام نظرتو بدونم.

    ReplyDelete
  6. نمی دونم محمد جواد...دلم می خواد که باشه

    ReplyDelete
  7. کاش می شد توی این تونل عقب گرد زد.....

    ReplyDelete
  8. نکته ی جالب این جمله می دونید چیه ؟

     حقیقتی که دو طرف دارن بهش اشاره می کنن!  پایان تونل واقعا پایان ماست اما  در این طرز تفکر که خداشناس رو از غیر اون جدا می کنه همون طور که کامو می گه :
    ترجيح مي دهم طوري زندگي کنم که گويي خدا هست و وقتي مُردم بفهمم که نيست ،، تااينکه طوري زندگي کنم که انگار خدا نيست و وقتي مُردم بفهمم که هست ،،،

    این یعنی همون که فکر کنی نوری هست ته تونل ..

    اما یه نکته ای هست ..گاهی خیلی سطح توقعمون بالا میره...انتظار داریم  اون نور باشه و راهمون رو روشن کنه !!  

    مشعل رو پس برا جی دادن دستمون ..برای همین .. نباید توقع بیشتری داشت.. کس دیگه ای با مشعل نیستش که ما رو برسونه ... هدایت هست  ، کمک هست .. حتی گاهی نوری هست که ما رو هدایت کنه ( نوری از دور ، شاید  نور انتهای تونل ...آره شاید گاهی اون رو هم می بینیم) اما قرار نیست کسی قد به قدم ما رو ببره .. دستمون رو گرقته داره می بره ، آره ..اما وقتی رفتن بشه درد  درونیم... بالاترین نیازمون ... هدفمون .. و اولین گام رو برداشته باشیم
                                                                                     

    ReplyDelete
  9. من داشتم به اینکه چقدر دلم می خواد دوباره برم کلاس ساز دهنی فکر می کردم که رسیدم اینجا... ربطشو می فهمی؟

    ReplyDelete
  10. اگه نوری باشه در هر دو صورت بهتره. اما اگه نوری نباشه اونی که از اول هم فکر می کرده نوری نیست، چیزی رو نباخته.

    ReplyDelete
  11. ولي گاهي...يه وقتايي البته نه هميشه  لازمه كه اسير روزمرگي بشيم.

    ReplyDelete
  12. آره دیگه هرچی به اندازش خوبه و حتما توجه به همه چی حتی روزمره گی

    ReplyDelete
  13. محمد جواد شکریFebruary 17, 2009 at 7:32 AM

    سلام، چطوری امیر جان، روزمرگی جزیی از زندگیه مدرنه... راستی از داربی و اینکه چرا باید به تیم حریف فحش بدیم نوشتم، بیا مناسب حال این روزهایی تو هم هست

    ReplyDelete
  14. ای خواهر به فدای اون دل تنگت شومپوس کومپولی من.  من دل دارم تو دلت تنگ شه.  هفته دیگه کلی تعطیله که بیا خونه.  ماشین برمی داریم می ریم همین سمت سبز حالش رو می بریم.  یا بریم دریا؟  یا هم بریم دیندا هم بریم دوندا.  

    ReplyDelete
  15. کاش قبل از اینکه خاموش شه برسیم آخرش و یه روزنه ی روشن پیدا شه. من که همیشه مث خوشالا همینجوری فکر می کنم حتی همیشه هایی که حالم خیــــــــــلی خرابه

    ReplyDelete
  16. زنی که بلند فکر می کندFebruary 17, 2009 at 9:31 AM

    از این عبارت اشمیت می توان چنین استنباط کرد که انسانها دو گونه اند دسته ای به خود باوری رسیده اند دسته ی دیگر به نیروی مافوق (خدا) چنگ می زنند برای طی طریق تونل زندگیشان . در هردو صورت انسان هها این طریق را طی می کنند .
    اما پی نوشت تو امیر جان ، کیفیت این طی طریق را طالب است اینکه به روزمرگی افراطی دچار بشود و به ابتذال بیانجامد! و یا ورای روزمرگی به هیجان و زندگی  جاذب تر و جالب تری دست یازد و از دلزدگی و اسارت برهد!
    خود واقفی( این شق دوم انسان سالک می خواهد ) و اول شرط سلوک خلاصی  ِ از روزمرگی هاست.
    انسان به همان میزان که قدرت تطبیق با روزمرگی را دارد و استعداد بلفعل ِ مبتذل شدن! قدرت تغییر در خود و محیط پیرامونی خویش را هم بلفطره، داراست .نتیجه آنکه انسان موفق چنته ایست از کمی تطبیق بانضمام کمی تغییر در مواقع ضرور
    زنده باد اشمیت که مرا هم  به بلند فکر کردن واداشت

    ReplyDelete
  17. اونوقت ما رو از اول تونل ول کردن با یه مشعل دست ساز داداش خان جان.,؟

    ReplyDelete
  18. ورای روزمرگی یکدنیا هیجان میتونه باشه و یکدنیا ترس، نه فقط از ناشناخته ها بلکه اونایی که میشناسیشون ولی ابزار جنگیدن باهاشونو نداری گاهی خیلی ترسناکترن و ناامیدکننده تر...ورای روزمرگی خودش یه جور عبور از آستانه است،نه؟

    ReplyDelete
  19. چقدر زندگی؟؟؟؟
    روزمرگی هم روزمره شده!!!!

    ReplyDelete