Wednesday, February 18, 2009

ایمان

در بخشی از فیلم میلیونر زاغه نشین می بینیم که هندو های افراطی به محله مسلمان نشین قهرمان فیلم حمله می کنند و در میان بی اعتنایی پلیس دست به کشتار می زنند.سال ها بعد از زبان قهرمان فیلم می شنویم «اگر بخاطر الله یا راما نبود،من حالا مادر داشتم».این جمله من را به یاد نوشته جوزف کمپبل در کتاب قدرت اسطوره انداخت،آنجا که توضیح می دهد«مروری بر اتفاقات امروز فلسطین و اسراییل به وضوح نشان می دهد ادیان ابراهیمی فاقد کارایی لازم در جهان امروزند»


واقعن ادیان باعث شرارتند؟آیا ریشه تمامی این مشکلات در دین داری است؟دیشب داشتم به این موضوع فکر می کردم و یادم آمد کارل گوستاو یونگ در روانشناسی تحلیلی قائل به پدیده ای به نام سایه است.در ساده ترین حالت یونگ تمام پدیده های جهان را به صورت زوج بررسی کرده و آنها را جدا از هم نمی داند:راست و دروغ،نور و تاریکی،خیر و شر و...بر این مبنا می توان دروغ را سایه راستی و تاریکی را بخش سایه نور دانست.بر مبنای همین تعریف باید بین ایمان و فناتیسم یا تعصب مذهبی تفاوت قائل شد.هر آنچه که زجر آدمی را به اسم دین و دین داری باعث شده نه ایمان دینی که تعصب ورزی کور و جاهلانه بوده است.فناتیسمی که آن را به درستی می توان سایه ی ایمان دینی دانست.برایم جالب است خیلی وقت ها چنان در تخطئه دین پیش می رویم که فراموش می کنیم عقاید سکولاری چون کمونیسم و فاشیسم هم با خشک مغز های خود باعث فجایع بسیاری در همین قرن گذشته شده اند


روز به روز بیشتر قانع می شوم که ایمان دینی و نوعی اعتقاد به جهان معنوی نیاز آدمی است برای حفظ تعادل و رسیدن به تمامیت روانی.تجربه همه ما که سی سال حکومت مذهبی را از سرگذرانده ایم باعث ایجاد دافعه شده و کم و بیش با نوشتن عملکرد حکومت به پای دین نوعی فرار از ایمان را برایمان در بر داشته است.به شخصه دارم متقاعد می شوم زمان آشتی با دین و لااقل بخش عرفانی دین برایم رسیده است.خلا هایی در روح هر آدمیست که فقط با این تجربه عمیق معنوی پر می شوند و خالی نگاه داشتنش شاید آدمی را وادار به پرداخت هزینه های متعددی کند که زندگی را خالی از معنا نماید...شاید وقتش باشد مجددن در مورد مقوله ایمان فکر کنیم

8 comments:

  1. فیلمو هنوز ندیدم که نظری بدم ولی در مورد ایمان، باهات موافقم...آدم رو نگه میداره از سقوط...البته برای من شخصن مقوله ی ایمان از دینداری جداست، به نظرم ایمان خیلی درونیتر، عمیقتر، و شخصیتر از اونیه که بشه با یک ایین و مذهب خاص تعریفش کرد یا توی چهارچوب آوردش.

    ReplyDelete
  2. من هم لیلی جان هیچ اصراری به دین و مسلک خاصی ندارم و دقیقن خود پدیده ایمان مد نظرمه

    ReplyDelete
  3. آره خوب اوضاع بشر اونقدر نابسامان شده که آدم به افیون هم باید نیم نگاهی داشته باشه...

    ReplyDelete
  4. ایمانی که گاه به گاه گمش میکنم....ایمانی که گاه بهش شک میکنم!!خدا برای چی به دنیامون اورد؟....میخواست بدی هایی که خودش از ما میدونست رو به خودمون نشون بده؟....شاید هم میخواست خودشو نشون بده که چقدر زیباست...چقدر با مرامه..

    ReplyDelete
  5. این دینی که ازش یاد میکنی همون تکیه بر نهاد یا مذهبه(مادرکمپلکس) و نه معنای واقعی دین

    ReplyDelete
  6. رسیدن به این نقطه از درک خیلی با ممممهمه . و میببینید دل را که دیگر قوی شده و به این سادگی ها بهم نمیریزد

    ReplyDelete
  7. هیچ ترتیبی و آدابی نجوی            هر چه می خواهد دل تنگت بگو
    میبینی خود خدا هم به ایمان اهمیت بیشتری می ده تا به دین

    ReplyDelete
  8. مهبد پدرامFebruary 21, 2009 at 5:34 AM

    چرا مي گويي "وقت آن شده كه در مورد مقوله ایمان فكر كنيم"؟ تا آن جا كه من مي مي دانم تازگي ها هيچ اتفاق خاصي در جامعه ايران نيفتاده است. حتا خيلي از مسائل كه باعث مي شود به دين كمتر احساس نياز كنيم تشديد شده است. تصورم اين است كه اين يك  احساس نياز شخصي است و در جامعه شواهدي از اين نياز ديده  نمي شود.

    ReplyDelete