Monday, February 9, 2009

خموشانه

زمان هایی هست که باید سکوت کنی.کلامت می تواند زهر شود در رگ های کسی یا خنجری بر قلبش و تو رنج را هرگز برای کسی نخواسته ای


ثانیه هایی در زندگی باید از خیر کلمات بگذری،فراموششان کنی.کلمه حداکثر رنجت را تصویر می کند و خودت خوب می دانی هیچ تصویری در هیچ کجای این جهان خدا، برابر اصل نیست


روز هایی هست که فقط باید قدم زنان برگردی و بگردی به دنبال هر آنچه که گم شده،آباد کنی بخش هایی از قلبت را که مثل زمین سوخته، بایر شده و بی حاصل.


باید در سکوت،فقط باشی و بگذاری زمان همانطور که ویرانت کرده،شفایت دهد که زمان،هم زخم می زند و هم مرهم می گذارد...باید سکوت کنی!


پی نوشت:دخیل ببندم به چشمانت؟

24 comments:

  1. رضا قاری زادهFebruary 9, 2009 at 3:16 AM

    آره امیر از اون سکوتهاست که بیرون سکوته درون فریاد و غوغا و هق هق

    ReplyDelete
  2. این پینوشتت بدجور ما را یاد نداشته هامون انداخت

    ReplyDelete
  3. سلام امیر جان
    این بیان دو پهلو رو خیلی دوست دارم

    ReplyDelete
  4. باید در سکوت،فقط باشی و بگذاری زمان همانطور که ویرانت کرده،شفایت دهد که زمان،هم زخم می زند و هم مرهم می گذارد...باید سکوت کنی
    اینجاش خیلی جالب بود ! سکوت کن امیر خان که سکوت سرشار از ناگفته هاست

    ReplyDelete
  5. ای جان... پی نوشت رو......

    ReplyDelete
  6. آخیش انقدر داداش عشقولی دوست می‌داریم

    ReplyDelete
  7. ره آوردهای خاص زندگی همیشه در سکوت پیش کش می شوند...

    ReplyDelete
  8. الان یه کم به آزاده حسودیم شدش.,

    ReplyDelete
  9. من که هیچ وقت یاد نمی گیرم که سکوت کنم..همه دردم هم از همین جاست که نمی تونم!!!

    ReplyDelete
  10. وبلاگ رضا قاری زاده برای شما هم فیلتره؟

    ReplyDelete
  11. "...زمان،هم زخم می زند و هم مرهم می گذارد  " آری با ما که چنین کرد

    ReplyDelete
  12. "...زمان،هم زخم می زند و هم مرهم می گذارد  " آری با ما که چنین کرد

    ReplyDelete
  13. چه پی نوشت زیبایی!!!

    ReplyDelete
  14. یادته روزایی که توی وبلاگت با دلخوری از خاتمی مینوشتی و من کلی ازت ناراحت میشدم ؟ الان چی شده که ... ؟

    ReplyDelete
  15. اوهوم...سکوت بعضی وقتها بهترین مرهمه...
    در مورد خاتمی حرف میزنی همیشه یاد اون حرفت می افتم که می گفتی: کاش نیاد کاش کاندید نشه که عین بابای ادم می مونه...دیدی کلی با بابات اختلاف عقیده داری اما وقتی یکی تو خیابون با بابات دعوا کنه تو سپر بلا میشی زودتر..اینم همونجوریه...میدونی نباید بیاد اما بیاد میری رای میدی =))

    ReplyDelete
  16. لیلا ادیب فرFebruary 10, 2009 at 10:36 AM

    من می نویسم
    و اگر قلم نباشد باچشم هایم
    خواهم نوشت
    چشم هایی که مرا منتشر می کند
    بر دلتنگی کوچه ها
    بر یادها و خاطره ها
    بر غربت نگاه
    بر خواب ها
    و بوسه ها....

    ***
    چشم انتظارم تا پای به اندرونی دل خسته ام، نهید....
    هنوز،  سنگفرش کوچه باغ دل، منتظر طنین گامهای محبت توست...

    ReplyDelete
  17. هیچی فقط اومدم بگم من با اینا نیست ها !!!!!

    ReplyDelete
  18. نیستم صحیح است مجیدجان

    ReplyDelete
  19. سکوت قبل از شهر آورد وقتی مطمئن باشی که می بازی....لذا با این سکوتت کاملا موافقم

    ReplyDelete
  20. یه پست با تایتل خموشانه و بعد هم هیچ پستی در طی روز...ترسناکه امیر... ترسناکه

    ReplyDelete
  21. امیدوارم دیگه الان خوب باشی ارباب

    ReplyDelete
  22. یعنی الان از اون زمان هاست؟

    ReplyDelete