Thursday, February 26, 2009

تنهایی

نامجو داشت می گفت حس آن لحظه های تنهایی را نمی شود برای هیچ کس توضیح داد...داشتم فکر می کردم واقعن حس بعضی از لحظه های تنهایی را نمی شود شرح داد،کلمه کرد،جمله ساخت و بر زبان آورد


بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم تنهایی سنگ سیزیف هر کدام از ماست.با مصیبت،به این امید که پاداش رساندن سنگ به قله خلاصی از تنهایی است، می کشانیمش بالای کوه و بعد آن بالا، از هجوم هراس تنهایی چنان غافلگیر می شویم که رهایش می کنیم تا برگردد پایین و روز از نو، روزی از نو...

11 comments:

  1. اول اینکه اول!

    ReplyDelete
  2. فقط لحظه های تنهایی نیست. خیلی لحظه های دیگه هم هست که حسش رو نمی شه بیان کرد. بدیش اینه که بعضی وقتها طعم اون لحظه ها رو حتی خودمونم نمی تونیم بعدا به یاد بیاریم. انقدر غم انگیزه!

    ReplyDelete
  3. امروز پر بودم از این حس تنهایی. عجیب حرق دل بود

    ReplyDelete
  4. عاطفه(احلام)February 26, 2009 at 3:46 PM

    درسته خیلی

    ReplyDelete
  5. با مهران خیلی موافقم .

    ReplyDelete
  6. حجم بزرگ تنهایی... تنهایی ترس بزرگ منه...

    ReplyDelete
  7. من میگم....انسان هایی که تنها هستن زیبا و شگفت شدن..انگار مس وجودشون توی تنهایی دریا دریا سکوت نوشیده و شده یه طلای ناب...پر از دست نخورده ها هستن..نیاز نیست باهات حرف بزنن..نگاهت که بکنن پر از نور میشی..پر از تنهایی....

    ReplyDelete
  8. روز بد تنهایی. مرگ بی دلیل را به خاطر من می‌اورد....

    ReplyDelete
  9. اين تنهايي حقيقي ترين و شايد حتي يگانه حقيقت زندگي بشر باشه. تنهايي‌اي كه اگر نخواي يا نتوني قبولش كني مرتب از اين فريب به فريب بعدي رانده ميشي و هرگز به قدرت شگفت درونت آگاهي پيدا نمي كني. تنهايي كيفر ما، پاداش ما، سرنوشت ما و شانس ماست.

    ReplyDelete
  10. من از ادم های تنها حرف زدم..از تنهایی ادمها حرفی نزدم.

    ReplyDelete
  11. البته من از ادم های تنها گفتم..از تنهایی ادم ها نگفتم.....ببخشید مغلطه کردم.

    ReplyDelete