Wednesday, February 11, 2009

رفتار سیندرلایی

1-از بحثی که در کامنت های پست قبل شروع شده خوشحالم.همین که حساسیت نشان دهیم به همچین ماجرایی خودش خیلی مهم است


2-جواب کامنت رضا قاری زاده را می دادم دیدم سیندرلا تا به چه حد می تواند نماد یک ادم غیر بالغ باشد.کارتون را یادتان هست؟سیندرلا بدون هیچ گردن کشی تن به ظلم نامادری می دهد و فقط می نشیند یک گوشه گریه می کند.بعد پری مهربان می اید و او را به صورت جینگولی می فرستد مهمانی.بعد پرنس عاشقش می شود.بعد سیندرلا کفشش جا می ماند.بعد پرنس خانه به خانه دنبال صاحب کفش می گردد.بعد سیندرلا را پیدا می کند.بعد با سیندرلا ازدواج می کند بعد...یک جای این قصه شما دیدید سیندرلا خیر سرش حرکتی بکند؟مسوولیتی بپذیرد؟هزینه ای بدهد؟خانه نامادری سیندرلا با همه مشقاتش نماد دایره امن خیلی از ماهاست که با وجود رنجی که می بریم حاضر به پرداخت هزینه خروج از دایره امن عادت ها نیستیم.می دانیم این دایره جای ما نیست اما جرات و جسارت خروج از آن را نداریم.شجاعت مسوولیت پذیرفتن و هزینه دادن را نداریم.به جایش منتظریم پرنسی،شوالیه ای،چیزی از آسمان بیفتد زمین دقیقن جلوی پای ما و نجاتمان بدهد.ما را از دایره امن مان جوری که اب توی دلمان تکان نخورد بیاورد بیرون.بعد اگر پرنس فوق الذکر گفت بابا جان خودت هم یک قدم بردار شاکی می شویم از دست جهان و روزگار، و مانیفست های جگر سوز صادر می کنیم که ای روزگار غدار و ای واویلا که به فریاد استمداد من بی توجهی شد.همان موقع روزگار دارد با انواع نشانه های داد می زند:الاغ!کی می خواهی از بچه نازنازی بودن دست برداری؟کی می خواهی بابت چیزی که می خواهی هزینه بدهی؟شجاع باشی؟ادای قربانی ابدی را در نیاوری؟منظورم از رفتار سیندرلایی دقیقن همچین چیزی است رضا


3-در وصف عظمت محمد میرزایی سخن ها توان گفت.حالا عجالتن قبل از منبر رفتن من وبلاگ مفخمشان را ملاحظه بفرمایید تا بعد

27 comments:

  1. ااااااا (همگی به فتح الف)‌این اقای محمد میرزایی همون اقای محمد میرزایی معروفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

    ReplyDelete
  2. ااااااااااااا (همگی به فتح الف) من اول شدم؟؟؟

    ReplyDelete
  3. ااااااااا(همگی به فتح الف) سیندرلا...یادمه... امیر بیا حالا بحث کنیم ببینیم چگوونه یک سیندرلا نباشیم..هوم؟

    ReplyDelete
  4. سیندرلا نبودن کار راحتی نیست.یه آدمایی تو زندگی بیرونی سیندرلان،یه ادمایی تو زندگی درونی،یه ادمایی تو هر دو...یکی تو فاز عاطفی خامه یکی تو فاز منطقی...خیلی قضیه ساده نیست نرگس جان

    ReplyDelete
  5. ارباب این دایره ی امن خانه نامادری راخوب آمدی... فکر کنم همه نامادری های بالفعل و  بالقوه باید راه تنگ کردن این دایره رو بی اینکه طفلِ درون دایره احساس تنهایی و بی پناهی کنه رو یاد بگیرند.

    ReplyDelete
  6. مهمترین راه حلش شاید تلاش برای آگاهی به احوالاتمون باشه...تلاش برای اینکه بدونیم چی می خوایم از زندگی،مرز هامون کجان،هزینه های هر خواستمون چیه؟توان ما برای پرداختش چی؟می تونیم از پس این هزینه بر بیایم؟پاسخ صریح به این سوالات کمک می کنه مسوول تر زندگی کنیم نرگس جان

    ReplyDelete
  7. طفل باید یاد بگیره که بزنه بیرون به وقتش عرفان...طفل باید یاد بگیره

    ReplyDelete
  8. سارا و پاییزFebruary 11, 2009 at 6:54 AM

    بحث خیلی خوبی است . ولی چرا به نظرم عصبانی نوشته ای؟

    ReplyDelete
  9. مطمئنا هیچ آدمی خود به خود و بدون هیچ برخوردی به بلوغ نمی رسه, نه امیر جان.,؟به نظرم وقتی در مقابل یه آدمی قرار می گیری که بلوغ روانییش نارس تر از توست با وجود سختی های زیاد و دردناک و صدمه هایی که از جانبش می بینی به بزرگتر شدن و حداقل شدن رفتار سیندرلایی خود فرد هم کمک میکنه,این کار سخت و با گذشت زمان صورت میگیره اما فقط و فقط تخریب کننده  نیست.,

    ReplyDelete
  10. این پست به نظرم همون حرفی را می زنه که چند وقت پیش راجع به مرغ سحر گفتی. پذیرفتن مسئولیت کارهامون به نظرم گام اولش اعتماد به خوده. باور داشته باشیم که این زندگی تمام و کمال مال ماست و ما برای بهتر شدنش تلاش می کنیم حتی اگه گاهی اوقات اشتباه کنیم. اینطوری می تونیم اشتباهاتمونو بدون عذاب وجدان بپذیریم

    ReplyDelete
  11. یک سخن هم از مادر عروس: البته من فکر کنم زن و مرد نداره سیندرلا بودن ها!

    ReplyDelete
  12. رضا قاری زادهFebruary 11, 2009 at 7:49 AM

    مشکل سیندرلا این بود که یک بعد انسانیش خیلی پرورش یافته بود و در دیگر ابعاد به قول تو بلوغ نیافته بود اما این دلیل رد آن بخش پرورش یافته نیست اصل را باید در پرورش تمام ابعاد و ایجاد تعادل بین تمام آنها قرار دهیم به گمونم

    ReplyDelete
  13. دقیقن درسته متن عصبانیه چون من از دست خودم عصبانیم سارا جان

    ReplyDelete
  14. کتایون جان!کاملن درست می گی.سیندرلایی رفتار کردن هیچ ربطی به جنسیت نداره و میتونه در زن ها یا مرد ها باشه.ممنون از تذکرت

    ReplyDelete
  15. الهام جان!بنا به تجربه عرض می کنم نمیشه به کسی که خودش کمک نمی خواد،کمک کرد.کسی که نمی پذیره مشکل داره،یا می پذیره و می گه همینه که هست،یا مشکل رو می بینه و هیچ تلاشی براش نمی کنه،یا هیچ کمکی نمی خواد قابل نجات دادن نیست...در مورد اینکه رفتار سیندرلایی کسی به رشد تو منجر بشه واقعیتش خیلی موردیه.باید دید صدمه ای که می زنه چقدره و چگونست.آدم دیدم که تا مدتها نتونسته کمر راست کنه از ضربه ای که خورده

    ReplyDelete
  16. در نهایت اما حق با توست الهام عزیز!هر رنجی اگر آگاهانه باهاش برخورد بشه تبدیل به گنج ما میشه

    ReplyDelete
  17. رضا!کدوم بعد زندگی سیندرلا پرورش یافته بود؟می خوام بدونم دقیقن منظورت چیه بعد بشه در موردش حرف زد

    ReplyDelete
  18. رضا قاری زادهFebruary 11, 2009 at 8:42 AM

    امیر اگه یادت باشه سیندرلا می تونست با موشها و گنجشکها حرف بزنه یعنی توانایی برقراری ارتباط با سایر اجزاء خلقت را به عنوان یکی از مهمترین رسالتهای انسان  داشت و اگر هم نمی توانست با انسانها همانطور ارتباط برقرار کند و اغلب توسری خور باقی می ماند به علت عدم پرورش حس مبارزه جویی و یا یه چیزهایی تو این مایه ها بود . ولی اصرار دارم که یادمون نره سیندرلا می تونست با موشها و گنجشکها ارتباط برقرار کنه

    ReplyDelete
  19. بیا اینجوری بگیم که سیندرلا اگر یاد بگیره جستجو کنه که چی می خواد و بیاموزه برای چیزی که می خواد بجنگه می تونه انفعال وجودیش رو بدل به پذیرش ناب قابل تحسینی کنه...هوم؟

    ReplyDelete
  20. دختر فروردینFebruary 11, 2009 at 9:39 AM

    خیلی خوب مینویسی نوشته های اینروزهات با دغدغه های اینروزهای من خیلی نزدیکه مرسی که بلند فکر میکنی.

    ReplyDelete
  21. امیر عزیز
    حرف تو درسته سیندرلا باید بیرون بیاد از خونه نا مادری و همون طور که خودت گفتی اون چیزی که باعث میشه بیرون بره هدفه

    اما بعضی وقتا انقدر اهداف بزرگ هستند که عمرا جرات کنی قدمی به سمتش بری مثلا سیندرلایی که کلفتی می کرد و هدفش چی بود؟ پرنسس شدن اینکه با پسر پادشاه زندگی کنه و معلومه که همچین آرزویی قدرت حرکت رو از آدم می گیره پس باید واقع بین بود
    هدف رو دید و اینکه آیا توان رسیدن به اون رو داریم یا نه
    پس به همه می گم از جمله خودم{لطفا ایده آلیست نباشید}

    ReplyDelete
  22. بعضی وقتا از رفتار ها اشتباه برداشت میشه
    از بیرون به نظر سیندرلایی میرسه اما از درون شک و تردیده و شفاف نبودن  افکاری که به واقعیت بیرون مربوط میشه . و نبودن خیلی چیزای دیگه

    ReplyDelete
  23. لالایی گفتن آسونه امیرجان . من خودم خیلی موقع ها این دایره را میشکنم . ولی بعضی موقع صداهای بیرون از دایره هولناکه

    ReplyDelete
  24. ببین علی جان!منم نگفتم کار ساده ایه.خدا هم برای همین گفته و ما انسان را در رنج آفریدیم.هر تولدی رنج داره،بها داره...آدم بالغ این هزینه رو محاسبه می کنه و جرات پرداختشم داره

    ReplyDelete
  25. فعلن همین دایره ی امن ِ بیخود است فقط، که من، يك نفر را بيچاره كرده. کاش یه روزنی ازش باز می کردم

    ReplyDelete
  26. ممنون از از اين تلنگرهايي كه به ما ميزني

    ReplyDelete
  27. همیشه از این سیندرلا بدم میومد به خاطر همین. خیلی خوب گفتی. پیشنهاد می کنم یه نسخه از این رو برای والت دیزنی بفرستی!

    ReplyDelete