Wednesday, September 1, 2010

داد از دل

همیشه فکر می‌کنم فرق است میان اندوه با غم.


 اندوه به ریزش نرم‌نرم باران می‌ماند، به دلتنگی‌های عصرگاهی برای کسی که دوستش داری، آهسته است و پیوسته، به سان مه است اندوه...غم اما سریع و صریح و ویرانگر است. مثل تیغه گیوتین سر دلخوشی‌ها را جدا می کند و مثل آوار بر سر آدمی خراب می‌شود، به بهمنی بنیادکن می‌ماند غم.


همیشه سخت‌ترین لحظات‌اند آن دمادمی که اندوه به غم بدل می‌شود... دقایقی از جنس دوزخ.


 

19 comments:

  1. سلام دوست من.
    خیلی توصیف زیبایی بود.مدتها بود که دچار این دو حالت بودم و نمیدانستم.دست مریزاد که روشنم کردی.
    با تبادل لینک چطوری؟
    خبرم کن.

    ReplyDelete
  2. اما نکند این اندوه که نرم نرم می آید همینطور مهمانی شود که سالها بماند!
    تصور می کنم ماندگارتر است اندوه ، دیرتر می رود ، چرا که آرام آمدن و ماندنش تو را کمی انیس می کند با او ، گاهی دوست داری اندوهگین باشی ، بنشینی با او یک چای هم بنوشی!
    اما غم را چون به شدت حس کرده ای بیشتر تلاش می کنی دورش سازی از خود.
    اندوه کمی سیاستمدارانه جا باز می کند در دلت!
    من البته اینطور احساس می کنم.
    بسیار دقیق نوشته بودید.

    ReplyDelete
  3. حس های منفی ادم خیلی بیشتر از اونه که بشه با دو تا کلمه سر و تهش رو هم اورد اما
    دسته بندی خیلی مختصر و خوب بود
    میدونم اندوه مثل سرگرمیه که چند دیقه هست و بعد نیست
    پشت بند غم نا امیدیه
    نا امیدی هم یعنی بی ایمانی
    مومن غم نداره اندوه داره

    ReplyDelete
  4. در توصیف این گونه حس ها
    بی شک  زمزمه های تو بی همتاست..

    ReplyDelete
  5. مهسا ذبیحیSeptember 2, 2010 at 4:14 AM

    داد از دل که چه غریب است توصیف ز ان

    این متن فریاد کنان می خواند زمزمه را
    که بخوانید مرا

    اکنون خواندیم
    با کمال میل لینک شدید
    برقرار باشید

    ReplyDelete
  6. :)
    خیلی خوب می نویسی...
    هر دوتاش بدند! یکی از یکی بدتر

    ReplyDelete
  7. "همیشه سخت‌ترین لحظات‌اند آن دمادمی که اندوه به غم بدل می‌شود"


    مرد مختصر.

    ReplyDelete
  8. "به دلتنگی‌های عصرگاهی برای کسی که دوستش داری" چه تعبیر قشنگی...تو چه حس عاشقانه ای داری...معلوم خیلی عاشقی...

    ReplyDelete
  9. اندوه نرم می آید و نرم می ماند اما غم ویران می کند و می کند و می برد و نمی ماند. گاهی بد نیست این تبدیل شدن اندوه به غم. تمام می شود تمامش می کند

    ReplyDelete
  10. هر شادي و خوشي كه پيش مي ايد تو را مبشّر غم است.
    فبشِّر هُم بعذابٍ  اليم!
    شادي پيك غم است و بسط پيك قبض است.

    "مقالات"

    ReplyDelete
  11. از حسها، آنها که اسم می گیرند آسان می شوند. فکر می کنی که می شناسی شان. آشنا شده اند. سروکله زدن باهشان را بلدی. نام-ندارها بدترند. غافلگیرت می کنند. مثلا آن که مثل آب غل غل می کند و تو گلو بالا می آید و در همان حال مغزت را سمباده می کشد سخت تر است یا آن که از می نشاندت یک گوشه و مثل غروب کشدار جمعه توی شکمت باد می کند؟

    ReplyDelete
  12. خيلي قشنگ نوشته بوديد. نمي دونم اما چرا هميشه تو دل من اندوه بنيان كن تر بوده. اندوهي كه مي باره و مي باره و بدون اينكه آدم متوجه بشه زيرش دفن مي شه. باز با غم تكليفت روشنه. وايميسي، مقاومت مي كني، زار مي زني،‌ نفرين مي كني ......

    ReplyDelete
  13. و واي از اون وقتهايي كه توقف آدم در دوزخ طولاني شود

    ReplyDelete
  14. سلام. دو واژه ی عربی و فارسی با یک معنا، اما مرور زمان شاید مفهومشان را آرام آرام عوض کند یا حداقل درک مفهومشان را؛ همین طور که در این نوشته آمده است. زیبا بود.

    ReplyDelete
  15. نوشته ات بووووووس لازم بود.

    ReplyDelete
  16. اندوه کمی زیبایی هم همراهش داره
    ولی غم اجازه نمی ده به زیبایی چیزی فک کنی

    ReplyDelete
  17. دوست دارم به روز بیام اینجا و ببینم که دیگه هیچ اثری از غم و اندوه توش نیست برادر

    ReplyDelete
  18. وقتی دلت دل نباشد و  صحرای محشر باشد.  آنوقت نامش را هر چه بنهی ویرانت می کند . اندوه یا غم .

    ReplyDelete