Sunday, September 11, 2005

ليالی لا

...آخه سانچو، بايد يه چيز لامصبی باشه که بشه بهش افتخار کرد ...بايد يه کار لجن در مالی انجام داده باشی که بتونی سينه سپر کنی- جلوی خودت لااقل -و بگی آره من اين کارو کردم...


پی نوشت۱:آمدی. رقصان،مثل پر در باد...


 

29 comments:

  1. چی بگم .. پی نوشتت خوب بود .. سانچو تو خوبی؟؟

    ReplyDelete
  2. سلام.خيلی زيبا مي نويسی.خوشحال ميشم به منم سر بزنی.موفق باشی

    ReplyDelete
  3. سلام امير جان...خوشی؟ اگه يه کمی به اطرافت با دقت نگاه کنی ميبينی خيلی چيزا داری که بهش افتخار کنی.فقط يه کم نگاه کن... در مورد پست قبلتم می خوام بگم شازده کوچولو را هر بار که بخونی بيشتر لذت ميبری

    ReplyDelete
  4. منم با کمال احترام بايد بهت بگم که تو مثه دخترا ميمونی که از متال بدت مياد! يا حداقل روحيه ی دخترا رو داری!البته نه همه ی دخترا ! واقعا برای بعضيا متاسفم که فقط به خاطر افه گذاشتن ميرن سراغ سبکهای ديگه ! به هر حال موفق باشی و بابای...

    ReplyDelete
  5. و اگه اين يه چيز نباشه آدم خيلی عذاب می کشه

    ReplyDelete
  6. آی گفتی. منم امروز دقیقا همچین حالی داشتم و هنوز هم.

    ReplyDelete
  7. سلام...بايد پيدايش کرد آنچه که در وجودمان هست ...حتما هست...
    مينويسم ...سعی ميکنم...

    ReplyDelete
  8. هی پسر ...من که به تو خيلی افتخار ميکنم . ...

    ReplyDelete
  9. سلام . يه سر به پارک دانشجو بزن . موارد ايجاد افتخار بسيار . يا نه همين نزديکت . ميدون وليعصر روبرو سينما آفريقا

    ReplyDelete
  10. آره حتما بايد يه چيزی باشه

    ReplyDelete
  11. خوب بستگی به این داره که افتخار برایت چه مفهوم و معنی داره برای بعضی ها کارهای معمولی و پیش پا افتاده هم افتخار آمیز است.

    ReplyDelete
  12. it`s natural whenever u read "la petit prince",u enjoy more!
    u know,we must find the honorable thing inside.we all have them ,but needs some selfknowing
    get in touch with me

    ReplyDelete
  13. گاهی هم خودتو دست کم ميگيری... خيال ميکنی افتخارات بقيه چه جوريه؟

    ReplyDelete
  14. خودت هستی ديگه..بس نيست؟؟؟؟؟چيز به اين لامصبی!!!!

    ReplyDelete
  15. بالاخره موفق شد م ان دو تا داستان را که تو تعريفش را کرده بودی بخوانم و واقعا لذت بردم.

    ReplyDelete
  16. به خودت افتخار کن و قدر خودتو بدون بچه جون!

    ReplyDelete
  17. پر در باد..........

    ReplyDelete
  18. سلام. نمی دونم چند سالتونه. اما همينکه اين مدت تونستی تو اين دنيای لعنتی دووم بياری و بازم دنبال موارد افتخار آفرین باشی باعث افتخاره!

    ReplyDelete
  19. ميگما چقدر نصيحتتون کردن ...جايی برای نصيحتهای من نموند ....شوخی کردم ...نه داداش زيادم خوش نمی گذره ولی چه ميشه کرد بايد سوخت و ساخت تا ببنيم کی اين سوخت تموم ميشه ...بازم توکل به خدا...خيلی وقته نوشته هاتون رو نخوندم عقب موندم ...

    ReplyDelete
  20. شهامت می خواد.......

    ReplyDelete
  21. صورتک خیالیSeptember 12, 2005 at 7:23 PM

    بايد چيزی باشه ....مرتيکه پستت حالم رو بد کرد ُ چيزی باشه کووووووووووووووو هيچی نيست:((

    ReplyDelete
  22. هی سانچو اينقدر دير اومدی که اوضاء اين جوانک کلی بهم ريخته شده ! حالا فرستادنت ديار فرنگستون درس ولی چرا ظرفيت اش رو نداشتی ؟
    پی نوشت : کوتاه و پر معنا .

    ReplyDelete
  23. من يه جفت شاخ اضافی دارم ...ميخوای؟

    ReplyDelete
  24. این کدوم سانچو هست؟ / .وردست دن کیشوت؟

    ReplyDelete
  25. نوشتن بیانِ خوبی برای خالی شدن است .برای گفتنِ حرفها . خوب می نویسید اما بدانید این نوشتن خودش مثل ِ تریا ک ادم را به خود مشغول می کند وزمانی می بینی به جای فکر کردن می نویسی . شاید نویسنده شدی وشاید هم مثل من فکر کنی نویسنده شدی یا شاید شاعر !!!!

    ReplyDelete
  26. آره داد بزنی بلند بگی!من کشتمش من اين کارو کردم تا باشم!

    ReplyDelete
  27. امير!شما ديگه چرا؟؟اين سانچو بايد از تو اين حرفا رو بشنوه؟؟؟؟؟؟! شما بايد بهش نشون بدی که اين همه چيز داری که بهش افتخار کنی :)

    ReplyDelete
  28. هیچکس و همه‌کسSeptember 14, 2005 at 6:43 AM

    من امروز ميرم مسافرت! فعلا خداحافظ! موفق باشی!

    ReplyDelete
  29. همينکه می بينيم هنوز ...

    ReplyDelete