Thursday, September 22, 2005

حکايت آن هشت سال

در خواب شب دويدن و مردن، مقام خورشيد است/درهوش روز دويدن و ديدن، مقام دو ديده درياست.(سيدعلی صالحی)


۱-سی و يک شهريور ۱۳۵۹.صدام حسين سعی کرد ادای موشه دايان رو تو جنگ ۶ روزه در بياره و نيروی هوايی ايران رو رو زمين نابود کنه.اما همين که فرداش ۱۴۰ جنگنده سرتاسر عراق رو شخم زدن فهميد که بازی رو باخته.مطابق با بيانيه فرماندهی ارتش«...جنگ در زمين،هوا و دريا اغاز شده است»


۲-خرمشهر...عمليات بيت المقدس...والفجر ۸...فاو...کربلای۵...درياچه ماهی و شلمچه...ناوچه پيکان...عمليات مرواريد...عمليات خيبر...جزاير مجنون...حاج ابراهيم همت...باکری...دوران...بابايی...کشوری...متوسليان...مصطفی چمران..دهلاويه...سوسنگرد...۸سال جنگ و خون.


۳-من فکر ميکنم کسانی که با حماقت خودشون اين جنگ رو بعد از ازاد سازی خرمشهر ادامه دادند درست به اندازه صدام در گناه اين همه مرگ و ويرانی شريکند...از دون کيشوت های وطنی که تمام ۸ سال جنگ رو ستاد نشين بودند و خيال باف تا سياستمداران مسخ شده ای که در انديشه بر پايی جمهوری اسلامی عراق لف لف پنبه دانه ميخوردند.


۴-روح همه بچه هايی که عاشقانه و غريبانه ۸ سال با چنگ و دندون از وجب به وجب اين خاک دفاع کردن و شهيد شدن شاد!


پی نوشت :هزار بار ديگه ام که آژانس شيشه ای رو ببينم اون سکانسی که فاطمه برای حاج کاظم چفيه و پلاکش رو ميفرسته اشکمو در مياره و ...يعنی يه مرد اين همه خوشبخت ميشه؟

36 comments:

  1. يعنی يه زن انقدر عاشق ميمونه؟!!

    ReplyDelete
  2. سلام امير خان جان!
    احساس شفافی ندارم!........آسمون رنگارنگ تهرون رو يادمه!.....در مورد همت،دوران،...هم خيلی خوندم!....از حماقت دون کيشوت های وطنی هم خيلی شنيدم!!آژانس شيشه ای رو هم خيلی ديدم.........احساس شفافی ندارم!

    ReplyDelete
  3. من همون دایناسورم به تبعبیر تو  ولی توخیلی نابودی...........

    ReplyDelete
  4. در ضمن بدون اگه سروانتس میدونست تو میخوای ازشخصیتهای کتابش استفاده بکنی دن کیشوت که هیچی اصلا نویسنده نمیشد .

    ReplyDelete
  5. راستی با مطلب شماره 3 که نوشتی کاملا موافقم

    ReplyDelete
  6. ۴.روحشون واقعا شاد . راستی ...ننه گيلانه رو ديدی؟

    ReplyDelete
  7. سلام امير . خوبی؟ اين موقعها که ميشه يادم مياد يک روز رفته بودم دنبال پرونده ای . لای بقيه پرونده ها وصيت نامه های شهيد گذاشته بودن ...ميتونی احساس مردی رو که قراره بميره و اين آخرين نوشته اش باشه درک کنی؟....من هنوز هم عرق سرد رو پيشونيم ميشينه ......

    ReplyDelete
  8. در ضمن اين يارو اطلس همونيه که پست طوفان ! راجع بهش نوشتم ....

    ReplyDelete
  9. واقعا اونايی که اون موقع رفتن دفاع کردن چه کسايی بودن؟من هميشه اينو از خودم پرسيدم.عجيبه.آژانس شيشه ای رو هم خيلی حال ميکنم باهاش.

    ReplyDelete
  10. هر مردی نه.اما بعضیا آره. یه جور لیاقت و درک و گذشت ه دو طرفه اس.

    ReplyDelete
  11. صورتک خیالیSeptember 22, 2005 at 2:51 PM

    ميدونی رفيق اعترافش سخته ...ولی بعضی وقتها واقعا در ميمونم که دلم برا اونا که رفتن و ميسوزه و دوسشون دارم يا نه ...هی ميدونی اگه الان جنگ بشه ..اگه من سرباز باشم ...تيربارانمم بکنن تفنگ دستم نميگيرم...

    ReplyDelete
  12. سلام امير جان .... اين مردان که ۸ سال برای ما در جبهه ها از جان و زندگيشان مايه گذاشتند را هيچ گاه در عمرم فراموش نميکنم و زندگيم را مديون آنها هستم ... روح همگيشان قرين رحمت باد

    ReplyDelete
  13. به پای اونایی که رفتن و از ناموس این مملکت دفاع کردن و نذاشتن صدام توی سعدآباد رقص دختر ایرونی رو ببینه باید طلا ریخت.اگه یه سری به واوان(جنوب شهر تهران همجوار عوارضی قم) بزنید هنوز هم تن های زخمی ازشون میبینید که نا آرام توی بستر با سرنوشت جدال میکنن.روح همشون شاد.زنده باد ایران.روحشون شاد.

    ReplyDelete
  14. چون یه مدته تصمیم گرفتم خیلی وارد سیاست نشم حرف خاصی نمی زنم . اگه بخوای چیزی بگی احتمالا کار به جاهای باریک میرسه !!! ولی یادشون گرامی

    ReplyDelete
  15. امير سلام.خواستم بيای يه سری به وبلاگم بزنی.بابا پاسارگاد داره ميره زير آب.اونيو که لينک دادم بخون.

    ReplyDelete
  16. با موارد از یک تا چهارت موافقم. در اينکه آژانس شيشه ای هميشه اشک آدمو درمياره هم حرفی نیست. اما امید جان گاهی هم نویسنده و یا کارگردان باید از تخیل خودشون توی فیلم ها استفاده کنن دیگه. همه ش که راست نیست!

    ReplyDelete
  17. با عرض پوزش من خيال نمی کنم اسم تو اميده. ميدونم اميری و اين دال يک اشتباه تایپی بود.

    ReplyDelete
  18. سلام....دراينکه آژانس شيشه ای با بازی خوبه آقای پرستويی فيلم بيستيه و چقد خوب تونسته حس وحال جپهه و اون دلاورا رو نشون بده هيچ شکی نيست. و اونجای که من هر وقت اون فيلم ومی بينم زير لب می گم خوشا به حال آنان که رفتند و يادشان هموراه در خاطره ها باقيست.

    ReplyDelete
  19. منم با اون قصه دن كيشوت هاي وطني به قول شما موافقم. جوونهاي ما قرباني خودخواهي و جاه طلبي يه عده عوام فريب شدند. روح تمام شهداي وطن شاد.

    ReplyDelete
  20. ای برادرها... خدا يادش به خير!

    ReplyDelete
  21. طبق معمول تاوان اشتباهات سياستمدارهای بزرگ رو مردم بايد بدن... رفسنجانی... محسن رضايی... و... آخرش هم اين همه جانبازهای شيميايی که کله گنده های با خدا! فقط به فکر اينن که چه طوری می تونن از دستشون خلاص بشن. ... اشک من رو هم درآورد!

    ReplyDelete
  22. سلام حاجی! ملت ايران جايی که بايد اعتراض کنن٬ خاموشن و جايی که بايد صبر کنن٬ بی‌طاقت. نمی‌دونم چرا هنوز که هنوزه کسی براش مهم نیست که چرا بعد از دو سال جنگ تحمیلی از طرف صدام٬ چرا سیاستمداران خودی٬ ۶ سال ديگه جنگ رو به‌مون تحميل کردن؟ ۶ سالی که ناحق‌ترين تلفات رو داديم و سخت‌ترين شرايط اقتصادی رو پشت سر گذاشتيم و اضطراب و ناامنی قوت غالب‌مون بود... یا حق!

    ReplyDelete
  23. کم پيدايی ؟!!!

    ReplyDelete
  24. به روز نمی فرماييد؟!

    ReplyDelete
  25. سلام راستی هنوز هم اوون خال وهوا هست حالا اگه امريکا تحريم کنه باز هم...... نمی دونم چی بگم

    ReplyDelete
  26. اخ خوشم میاد از زینب زده تو هدف.

    ReplyDelete
  27. با بقيه حرف هايت موافقم.

    ReplyDelete
  28. اميد وارم يه روز بخونم تو وبت که در مورد خودت نوشتی اخه يه مرد ميتونه اينفدر خوشبخت باشه؟!

    ReplyDelete
  29. سلام... خوبی؟ منم دوس دارم اژانس شيشه ای رو .. مخصوصا اونجاش که زن عباس وقتی حاج کاظم بهش ميگه دارم به تکليف عمل ميکنم بهش ميگه اون طافيا هم همينو ميگم ولی من ميدونم اخرش گوشت قربونی عباسه ... اره داداش! همه خوردنو بردن و عباس و امثالش شدن گوشت قربونی /// راستی منم راجب همين موضوع يه چيزی نوشتم يه سر بزن .. دلت خوش!

    ReplyDelete
  30. طافيا= طرفيا! /// ضمنا بهتره واسه خودمون طلب شادی روح کنيم .. اونا خيلی وقته که روحشون شاده ...

    ReplyDelete
  31. صورتک خیالیSeptember 25, 2005 at 4:48 PM

    مرتيکه مارو گذاشتی سرکار دفه سومه کنترل اف پنج ( آخ چقد رفارسيش سخته اين!) ميزنم...

    ReplyDelete
  32. چه فرقی ميکند...من هم يک شيميايی ام!

    ReplyDelete
  33. پستت با هميشه فرق داشت ، اگه يه پاراگراف ديگه نوشته بودي اشكم دراوده بود ...

    ReplyDelete
  34. چاره جز دفاع نبود بعضی وقتها زوره مثل حالا ! شورای حکام ! آمريکا به قول يک خواننده کرد فرمانه ! فرمانه ! زوره و اين زور چه چيز بديه !منم عاشق این صحنه‌ام که زن عباس ميگه با لهجه شيرين مشهدی: مو که مودونوم عباس گوشت قربونيه حيف که ديگه حاتمی کيا اونطور نمی درخشه

    ReplyDelete
  35. با نوشتهی سوم منم موافقم... هنوزم وقتی به اطراف نگاه ميکنم و جای خيلی ها را خالی ميبينم دلم ميگيره... کاش خيلی پيشتر اون جنگ را تموم ميکردن. مرد از کاظم خوشبخت تر؟ شايدم باشه... بعد از مدتها آپ کردم.خوشحالم ميکنی اگه بيای

    ReplyDelete