Thursday, February 16, 2006

حکايت يک صبح دل انگيز

عجيب احساس زنده بودن ميکنم.ديشب جوانی کردم و پنجره راتا به صبح باز گذاشتم. لالايی مداوم باران روحم رو نوازش ميکرد و بعضی وقتها قطع ميشد-شبيه مادری که برای طفل خوابگريزش لالايی بخواند و خسته از شيطنت طفل و خواندن مدام،بعضی وقتها کمی سکوت کند ونفسی چاق و دوباره باز خواندن مهرآميزش را از سر بگيرد-هواسرد بود اما دلم خيلی برای شنيدن صدای باران بهانه ميگرفت.صبح که بيدار شدم و ديدم آسمان آبی و افتاب عالمتاب است،مستی صبحگاهيم دو چندان شد...همه اينها به کنار،صبح با صدای عزيزتو بيدار شدن برای يک عمر خوش بودن بس و کافی و مکفيست.خداراشکر که من صبح ها خواب ميماندم تا تو از سرلطف صبح به صبح در ضيافت رنگارنگ صدايت مهمانم کنی...اين صبح ها را به اندازه همه عمر دوست دارم.همين هاست که به يادم مياندازد لذت زندگی ميچربد به زجر زنده ماندن. پس هزار هزار بار سپاس مر خدای شادی های کوچک!


پی نوشت:درپوستين خلق به روز شد:سانچو ميرزمد/استکبار ميلرزد

32 comments:

  1. اميد که تکرار روزهای دل انگيز از پيش بيشتر باشد .

    ReplyDelete
  2. می گويند زندگی همين ريزه ريزه های خوشبختی است نه آن گنده هايش!

    ReplyDelete
  3. اميد که اين شادی‌ها هميشه مستدام و باقی باشد... زندگی پر از پيچ و خم های نامکشوف است.

    ReplyDelete
  4. خوب است تنها نيستی

    ReplyDelete
  5. خدا را بخاطر شاديهای کوچکمان ...شکر ....

    ReplyDelete
  6. پی نوشت ادبی :  کلمه<بانو> به قرينه لفظی حذف شده است.( مگه جرات داره کسی به قرينه معنوی حذفش کنه؟!!)

    ReplyDelete
  7. تنهایی خوب حال می کنی ها حالهایت را بکن که زلزله شنبه به تهران می آید. در ضمن هر روزت ولنتاین.

    ReplyDelete
  8. سلام برادر. خوشی هات مستدام

    ReplyDelete
  9. هميشه زندگی پر  از چيزای قشنگ بوده.

    ReplyDelete
  10. سلامبرامير. نمی دونم چرا بعد از خوندن اين پست ناخوداگاه ياد نوشته چند روز پيش ...(تا مياد يادم بيفته اوضاع بسی بی ريخته و غرغروی درونی شروع کنه به اعتراض،يه قاقا ميدم دستش.يه دفه براش کتاب ميخرم،يه دفه براش فيلم ميگيرم بعضی وقتا هم سرشو با غذا گول ميمالم.بچه پررو،ديشب منوی غذا رو گذاشتم جلوش گفتم ببين هر چی ميخوای بگو و هر چقدر که ميخوای ولی غر نزن.ميگه:اصلا نميخوام مگه من مسخرتم با غذا سرمو شيره ميمالی...گرفتار شديما...) افتادم! دلت خوش آقا امير!!!

    ReplyDelete
  11. ردپاي ايامFebruary 17, 2006 at 7:51 AM

    ... در چشم بامدادان به بهشت برگشودن / نه چنان لطيف باشد که به دوست برگشائی ........ هزارهزاربار شکر !

    ReplyDelete
  12. بد جور دل نازک شدم. خوندم و زدم زير گريه. برای خوشی های به ظاهر کوچکت که در واقع به بزرگی يک دنياست (به خدا خودم هر صبحی که با صدای ... بيدار ميشم تمام روز رو مستم) آرزوی تداوم دارم. برای هردوتون آرزوی لحظه لحظه هايی پر از خوشبختی دارم. به اميد خدا

    ReplyDelete
  13. آره راست می گی شاید همین چیزای به ظاهر کوچک بتونه زندگی برای آدم لذت بخش بکنه. اما به نظر من سختی های زندگی هم لذت بخشه

    ReplyDelete
  14. صورتك خياليFebruary 17, 2006 at 2:16 PM

    سلام

    ReplyDelete
  15. چه لالایی دل انگیزی. قدر این شادی های کوچک رو بدون که راستی راستی گرانقدرند

    ReplyDelete
  16. اميدوارم <<<هميشه >>>از اين لذتها در زندگيت داشته باشی

    ReplyDelete
  17. سلام . خيلی احساسات از خود دروکردم . زيبا بيد داداش . اما سرمابخوری عمرا نبرمت دکتر.

    ReplyDelete
  18. خدا رو شکر . خدا کنه که هميشه صبحاتون دل انگيز و دل انگيز تر  باشه .مستدام و پابرجا ... :)

    ReplyDelete
  19. بابت لحن بدم ازت عذر می خوام

    ReplyDelete
  20. هزارو یک روزنهFebruary 18, 2006 at 3:59 AM

    من به شاديای کوچک زنده ام امير /شادی بزرگ گذريه  مور مورت ميکنه و طعممش ميمونه ولی کوچيکا هی تکرار ميشن/دو پست آخرتوو لذت برئم.....خوب باشين هر دوتون.

    ReplyDelete
  21. هم چنان تلخی چون عسل / و بیدار چون شبگیر / و آواز دردمند و آگاهت تا اینجاها می رسه / زنده باشی امیرانه وار.

    ReplyDelete
  22. مرحومه فروغ گفته بود بهانه‌هاي ساده‌ي (كوچك) خوشبختي ؟ شرمنده يادم نيست

    ReplyDelete
  23. تو اين صبح موندن خوبه!

    ReplyDelete
  24. شادی های کوچيک از جاهای کوچيک وارد می شن. مثل پنجره.

    ReplyDelete
  25. چه با احساس بود.....منم شکر ميکنم...به خاطر همين شاديهای کوچک...

    ReplyDelete
  26. Y mostly only guls do write here comments ?;)

    ReplyDelete
  27. همه برات آرزوی تداوم اين روز ها رو داشتند.....ولی امير اگه هر روزت اين طوری باشه که ميشه عادت....عين عادت به بالشتت....

    ReplyDelete
  28. جالب و دوست داشتنی بود
    قابل دونستی تشريف بيار :

    ReplyDelete
  29. امير نازم خوشحالم که زندگيه زيبايی داری دعا کن منم اين صبح رو بچشم و بهش بچشونم !

    ReplyDelete
  30. ای عشق همه بهانه از تو ست ......دلت خوش و تنت سلامت بانو هم در  کنار ت

    ReplyDelete