Sunday, February 19, 2006

تعفن زخم

فريدون تنکابنی تو کتاب محشرش«يادداشت های شهر شلوغ»نوشته بود ويژگی دموکراسی های شرقی اينه که به مردم اصرار ميکنند نظرشونو بگن ولی بعدن از ابراز نظر مردم ميرنجندو پدر صاب بچه رو در ميارن.به قول دوستان ملی مذهبی ما در ايران آزادی بيان داريم ولی آزادی بعد از بيان نداريم.حالا حکايت ماست.اصرار ميکنيم باهامون حرف بزنن بعدش به تريج قبامون برميخوره...


پی نوشت نا اميد کننده:هدايت گفته بود يه زخمايی هست که مثل خوره از درون دخل روح ادمو ميارن.بنده جسارتا بهش اضافه ميکنم يه زخمايی رو انگار هر کاری بکنی نميتونی از شر اثرشون خلاص بشی.جاشون زشت و زننده و مهوع هميشه برات ميمونه.


پی نوشت اميدوار کننده:ارجاعتون ميدم به فيلم شب يلدای پوراحمدو ديالوگ پريای زخمی و حامد زخمی تر:«....زخمای آدم سرمايشن.سرمايتو با کسی شريک نشو...»


پی نوشت سانچويی:ای ارباب سرمايه دار مرفه بی درد زالو صفت!!!

29 comments:

  1. ردپاي ايامFebruary 19, 2006 at 7:35 AM

    اولا مفتخرم که اولم !..... چه ريتمی پيداکرد

    ReplyDelete
  2. ردپاي ايامFebruary 19, 2006 at 7:42 AM

    ثانيا ، ... آخییییییییی، ديگه اول نيستم .......(شرق و دموکراسی)؟؟  پیاز با چای شیرین ؟؟........ يه جاهائی دز اين سرمايه ميزنه بالا ، عین سرمايه های طاهر دلشدگان که ميگفت : گر زحال دل خبر داری ،بگو / ور نشانی مختصر دانی، بگو /مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر دانی ،بگو ... ولی ظاهرا درمان بعضی از زخمها همین یه راه رو بیشتر نداره !

    ReplyDelete
  3. نداره جان برادر...نداره...به سبيلت که الان تو همين لحظه اکنون عجيب آنم آرزوست!

    ReplyDelete
  4. ببين زخم مشترک يه جورايی مثل درد مشترک می مونه ديگه ... من کاری به شريک شدن سرمايه با کسی ندارم که تازه توی اينشم حرفه خوب با ديد سوسياليستی شريک نشدن سرمايه که اصلن جور در نمياد ولی از اين که بگذريم قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی...من درد مشترکم. مرا فرياد کن...

    ReplyDelete
  5. افتخار لوتتتی ها زخم و زيلی هاشونه !

    ReplyDelete
  6. ای قربون دهنت سانچو که حرف دل يه ملتو زدی!!‌

    ReplyDelete
  7. در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد اين زخمها را نميشود بکسی اظهار کرد چونعمو ما عادت دارند که...

    ReplyDelete
  8. واقعا هون آزادی بعد از بيان مهمه که چی؟...نيس!

    ReplyDelete
  9. وقتی اين زخمها چرکی بشه که ديگه هيچی!!

    ReplyDelete
  10. زخمهايم را به تو پيشکش می کنم . اين بهترين چيزی است که زندگی به من داده است چرا که هر کدام انها نشانه گامی به پيش است (رولان )

    ReplyDelete
  11. من دوست دارم به زخم های قديمی اينجوری نگاه کنم امير ...

    ReplyDelete
  12. چتونه همتون درب و داغون هستيد؟ راهش همينه؟ که وقتی توی اينجور شرايط گير ميکنن بايد همش نا اميد باشن؟ من طرفدار هيشکی نيستم. من زندگيم رو ميخوام. حق منه. باید یک راهی باشه....

    ReplyDelete
  13. همينجوری الکی اومدم تو اين صفحه، نميدونستم هم کجاست، بابا تو که امير خودمونی، راستی چرا به ما سری نميزنی؟

    ReplyDelete
  14. اين احساس به نظر می رسه از اون گذشتنی هاس...دل بد مکن.

    ReplyDelete
  15. وقتی سرمايه خيلی بالا بره ديگه آدم نمی دونه چه جوری خرجش کنه!

    ReplyDelete
  16. اگر درد جامعه رو داری .اگر رنج مردم زخم خوردت کرده
    باید بهت بگم که این زخم کاریه باهاش بساز
    البته یادت نره که:
    در این وادی هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش  می دهند

    ReplyDelete
  17. اين سانچو هم که همش داره ارباب رو تاييد ميکنه و لی لی به لالاش ميگذاره! امير از بس سخت ميگيره. بی خيال باش ديگه!!

    ReplyDelete
  18. عجيب احساس سرمايه داری می کنم ...

    ReplyDelete
  19. هی هرچی ميام يه چيزی راجب اصل پستت بگم از بس تحت تاثیر اين پی نوشت عاليت قرار ميگيرم زبونم بند مياد! بابا ايول! فتبارک الله ! احسنت!

    ReplyDelete
  20. صحيح ! زخمها سرمايه هم نباشند پشتوانه محکمی هستند. راستی من همچنان مشکلctrl+f5دارم .بايد با آنا يه جلسه هماهنگی بزارم...دلمم واسه سانچو تنگيده بود.خوب شد صداش در اومد.

    ReplyDelete
  21. بسيااااااااار اميدوار شدم!!!

    ReplyDelete
  22. با من مسافری ست/ هم روزگار من/ يخ کرده، بی رمق/
    افسرده خسته تن ... برادر دلم برات تنگ شده.

    ReplyDelete
  23. سلام.  اين که اثر بعضی زخم ها تا ابد روی آدم می مونه از لطف و مهربونی خداست تا يادمون باشه عامل ايجاد اون زخم رو هميشه از خودمون دور نگه داريم و به جاش دنبال مرحم باشم. شاد باشيی

    ReplyDelete
  24. اينم از زندگی که چه زيبا بود و چه زيبا هست .

    ReplyDelete
  25. تا آن زمان که پرده بر افتد چها کنند ....

    ReplyDelete
  26. سلام.اخه ميدونی چيه ما از همه بيشتر حاليمونه پس حرفهای نامربوط ديگران بايد به ما بر بخوره!!امريکا هم هيچ غلطی نمی تواند بکند..

    ReplyDelete
  27. ميگم ها اين کتاب که نوشتی مجاز يا غير مجاز ؟ نريم تو کتاب فروشی اسمش بگيم بگيرن ببرنمون . يا برادران بريزن سرکون بخوان ارشادمون کنن.

    ReplyDelete
  28. خلاصه کلام (انرژی هسته ای حق مسلم ماست)

    ReplyDelete
  29. خيلی فلسفی بود امير جان....زخم همه جورش زخمه......

    ReplyDelete