Friday, May 5, 2006

در باب مهرورزی

وبلاگ آيدين را خوانده ام و نوشته آلن را ...سری به وبلاگ نگاه زده ام وحالا کلمات در ذهنم ميچرخندو ميچرخند و ميچرخند.انگار برگهايی باشند ميان يک گردباد توفنده...چنان با شتاب ميچرخاندشان که حتی فرصت نميکنند دستان هم را بگيرند و جمله شوند.هر سه به نوعی از مهرورزی ميگويند.دلم خواست چشمانم را ببندم و هر چه که به ذهنم می آيد از ازدواج و مهرورزی اينجا بنويسم:


فکر کنم آمريکايی ها ضرب المثلی دارند که ميگويد:«عاشق شدن يک تصادف است ولی عاشق ماندن يک شغل».به نيمه اولش کاری ندارم اما جدا عاشق ماندن حتما يک هنر و يک کار تمام وقت است.برای خود من مدتها طول کشيد تا بفهمم برای يک رابطه سالم زناشويی داشتن نان همان اندازه مهم است که مهر ورزی و ارضای جسم همانقدر اهميت دارد که اقناع روح.ميتوانيم و ممکن است در صدهای کمّي متغيری به اين مسائل بدهيم اما نميتوانيم حذفشان کنيم.وقتی از عشق حرف ميزنيم در ذهن من رابطه ای شکل ميگيرد مملو از تحسين،حمايت،امنيت و محبت.اين رابطه اما پيش شرط هايی دارد.يکم: ذهنيت «به دستش آوردم پس کار تمام شده» بزرگترين اشتباه تاریخی عشاق است که انگار هيچ وقت تمامی ندارد.من فکر ميکنم وقتی وصل رخ داد و شوق وصل زايل شد تازه کاراصلی شروع ميشود.دوم: بايد گوش کردن را خوب ياد گرفت.اگر تو نتوانی در مورد عادی ترين اتفاقات روز مره ات اسوده حرف بزنی و تاييد دريافت کنی-منظور از تاييد حمايت بی قيد و شرط است حتی وقتی اشتباه کرده ای- پس هرگز اين امنيت را نخواهی داشت که زمانی بتوانی در مورد مسايل بزرگتر هم به همدردی همراهت متکی شوی و اين آغاز گسست است.سوم: مهم است به علايق شريک عاطفی احترام گذاشته شود.من هيچوقت نتوانستم بفهمم چطور ميشود کسی را به مفهوم واقعی کلمه دوست داشت و دوست داشته هايش را تخطئه کرد.مثلا به خانواده يا برخی علايقش بی اعتنايی کرد.اسم اين هر چه که باشد عاشقانه دوست داشتن نيست،شايد حس تملکی باشد  غنی شده با مهر اما به تمامی مهرورزی نيست.چهارم: اگر در رابطه ای از رشدطرف مقابلمان-حالا در هر زمينه ای-نگران شديم ميشود پيشاپيش فاتحه دوست داشتن را خواند.اگر ياد نگيريم که با هر قدم رو به جلوی همراهمان از شادی سر شار شويم خيلی زود پايان را آغاز ميکنيم.پنجم:تلاش برای پرهيز از همسان سازی و به رسميت شناختن اين است که ما دونفريم با تفاوتهای مشخص.پس ممکن است متفاوت فکر کنيم،عمل کنيم و حتی دوست بداريم.اکثر وقتها زوج ها به جای اينکه تلاش کنند اين تفاوت را به رسميت بشناسند و زبان متفاوت هم را درک کنند سعی ميکنند به يکسانی برسند که در ظاهر آسانتر است و فراموش ميکنند که به تعبير جبران خليل جبران معبد برای مستدام بودن به دو ستون مختلف احتياج دارد که بينشان فاصله ای معقول وجود داشته باشد.همه اين پنج شرط از نظر من اکتسابيند،بايد خواست و ياد گرفت...حرف باز هم بسيار است اما ترجيح ميدهم نظرات شما را هم بخوانم شايد يک پست مکمل برين نوشته لازم آمد!

27 comments:

  1. تجربه ای در اين مورد ندارم... تا حالا تصادف محکمی هم نکردم... خلاصه اينکه خب اين ها که گفتی يعنی چی!!؟

    ReplyDelete
  2. سلام. خوبی؟ ۱)ایمان به اون جمله اشتباه نيست فاجعه است.۲)مهم همينه که بی قيدو شرط باشه بخصوص وقتی اشتباهی می کنی سرکوفت و ديدی گفتم نشنوی۳) اين يکی اثبات احترام و علاقه واقعی است وقتی سعی کنی دنبال اونچه که طرفت به اون علاقه داره باشی ۴) خودشه ۵) معتقدم هر کسی بايد حريم خصوصی خودش رو حفظ کنه اما يه کم سخته حداقل برای من ولی سعيم رو می کنم۶) بحث به جا  و خوبی بود ۷) بازم خوبی؟

    ReplyDelete
  3. محمد جواد شکريMay 6, 2006 at 2:49 AM

    سلام..خوبی...شما که همه چيز رو می دونی.....پس يالا....استين ها رو بالا بزن

    ReplyDelete
  4. و انجام همه ی اين ها با هم ميشه سياست ازدواج..يعنی هر لحظه حواست باشه که چه می کنی و اين حتمن بايد دو طرفه باشه چون همون جور که می دونی، انجام یه سری کارها باعث میشه انتظار به وجود بیاد یعنی بخوای که طرف مقابل هم همین سیاست رو انجام بده و امان از روزی که نشه!!! بر می گردم جای اول: حرف ها و سیاست ها درسته درسته اما اون وقت زندگی ازدواج میشه بازی شطرنج که تو توی هر حرکت منتظر بازی طرف مقابل هستی(که البته کل زندگی همین هم هست) اما یه کمی هم خود بودن و در کنارش بد بودن ، حس تملک داشتن و و و .. بد نیست، اگر دو طرف هم دیگه رو خوب بشناسند حتا شاید تمام همین نکته های بد از نگاه بیرونی نشانه هایی از درون باشه واسه کسی که می دونه و می فهمه!!!!شاید و بازهم میگم شاید هم نه...

    ReplyDelete
  5. ششم: فراموش نكردن خود

    ReplyDelete
  6. هزارو يک روزنهMay 6, 2006 at 6:02 AM

    پیام آیدینو اینجا میذارم امیر بعد متنتو میخونم..........

    حرفهاتو خوندم.اگه میخواستم با موضع زن بودنم نگاه کنم که خیلی از حرفهاتو باید میگفتم باید در عمل دید ولی نگاه و ریز بینی که به قضایا داری کاملا مشخصه که داری تلاشتو میکنی و این خیلی مهمه و موفقی.

    ولی ادم تا در خود شرایط قرار نگیره آیا واقعا میتونه بگه این دیدگاه تا چه حد کاربردی و عملیه؟

    من معتقدم همیشه میشه کسیو پیدا کرد که  با یه دیدگاه منصفانه و درست به زندگی نگاه کنیم.ولی گیر اوردنش سخته ولی اگه گیر اومد بیعرضگیه از دست دادنش.

    منممعتقدم که میشه عشق رو به درازا کشون مثل یه گیاهه تا وقتی بهش برسی و توجه نشون بدی دووم میاره.عشق مدام به توجه و احساس ما نیاز داره تا بتونه مجال حضور همیشگی داشته باشه.و

    ReplyDelete
  7. هزارو يک روزنهMay 6, 2006 at 6:06 AM

    یه استادی داشتم میگفت :همه میگن من یه شوهر خوب میکنم یه زن خوب می گیرم.اصلا از نقش خودشون هیچی نمیگن و اینکه تا چه حد زیادی میتونند اثر گذار باشن البته نه لزوما تغییر دهنده/ برای عشق هم همونطور که تو کامنت پایین نوشتم باید مدام بهش توجه و رسیدگی کرد ولی چیزی که میتونه در وجود ادم به همه جوشش پیدا کنه دوست داشتن همه کس و همه چیزه/ اینگونه بودن باعث میشه وجودمون لبریز از حسی بشه که مدام برون ریز میکنه/

    ReplyDelete
  8. هزارو يک روزنهMay 6, 2006 at 6:25 AM

    حس تملک رو امیر جان ما از پدر و مادرامون یاد میگیریم که فکر میکنن چون پدر و مادر ما هستند پس این حقو دارند که در هر مسیه ای از زندگی ما دخالت کنند اسمشم مدام میذارن دلسوزی و تجربه.مرز بین والدین خوب بودن تا مالک خوب بودن خیلی باریکه .چیزیکه من خودم همیشه در اینده ازش وحشت خواهم کرد/اون همسانیو خیلی باهات موافقم که راحتترین کاره و البته غیر جذاب ترین راهه/ من نمیدونم چچه جذابیتی در اینده خواهد ماند؟ که برای هم متفاوت باقی بمونن.دقیقا همین ادمها هستند که پس فردا میرن دنبال تفوتها در جنس مخالفشون مخصوصا اگه ادمهای راکد ی نباشن و ماجراجوییو دوست داشته باشن// دو فاکتوری که چیزهای خوبی هم هستند مخصوصا در راه رشد.به نظر من هیچی به اندازه ی رشد در کنار هم با بودن همه ی تفاوتها نیست...می بینی با تمام این نکات چقدر دامنه ی انتخاب ادم محدود میشه؟ اونوقت میگن توقعت حتما زیاده!

    ReplyDelete
  9. حرفات بسيار زيبا هستند، اما شرط اول برای رسيدن به اين ايده الها گذشتن از خوده و من کمتر

    کسی رو ديدم که از خودش بگذره متأسفانه. البته اين از خود گذشتگی به معنای فراموش کردن

    خود نيست. اشتباه نشه. گفتی:همه اين پنج شرط از نظر من اکتسابيند،بايد خواست و ياد گرفت... باور کن من آدمايی رو ميشناسم که دور مغزشون ديواری داره از ديوار چين طولانيتروضخيمتر. وقتی کسی توانايی درک مطالب رو نداره ، اگه يک ميليون بار هم بگی بيفايدس.

    متاسفانه در جامعه ما هدف خيلی از اوقات ازدواجه بدون اينکه کسی به بعدش فکر کنه يا اصلن تصوری از اينکه بعدش چه جوری ميتونه باشه داشته باشه. اگر انتخاب درست باشه

    اونوقت رسيدن به مواردی که تو گفتی سخت نيست. اميدورم.

    ReplyDelete
  10. من که در اين مورد تجربه ندارم...ولی تايتلش منو ياد يه ادم بد که اميدوارم به زودی واسه هممون خاطره بشه انداخت!!!

    ReplyDelete
  11. من می ترسم از روزی که زندگی همچنان ما را تغيير دهد که حتی خودمان خود را نشناسيم.

    ReplyDelete
  12. حرفات دربست قبول.در مورد پست ازدواجم منظورم اين بود که اگر تفاوت های زندگی بر مرد و زن يکسان نباشد و ازهم فاصله سليقه ای و فکری پيدا کنند .ان وقت چه؟

    ReplyDelete
  13. نمي دونمMay 6, 2006 at 8:39 AM

    (اون آدمکی که کلاه روی سرشه )

    ReplyDelete
  14. سلام ننه.یه سری به بی بی بزن.

    ReplyDelete
  15. کاش اين موارد را ياد بگيريم و بهشون عمل کنيم نه اينکه فقط بيايم اينجا بخونيم و بگيم به به خيلی قشنگ بود... کاش با عمل به اين موارد زندگی و رابطه را قشنگ کنيم

    ReplyDelete
  16. روباه به شازده کوچولو گفت : و اهلی کن...شازده کوچولو گفت : اهلی کرد ن يعنی چی؟  روباه   ..اهلی کردن يعنی ايجاد علاقه کردن. چيزی که ادما بکلی فراموش کردن...شازده: خوب به درد چی ميخوره ..روباه: خوب اون موقع ديگه من  يه روباه مثل همه روبا ها نيستم و تو يه پسر بچه مثل تمام پسر بچه های ديگه نيستی......................ادم وقتی بزاره یه نفر اونو اهلی کنه ..باید به این فکر کنه که وقت جدایی  اشکش در بیاد

    ReplyDelete
  17. آقا معلم اين که خيلی سخت شد من بايد برم حل المسايل اش رو بخرم

    ReplyDelete
  18. با همه اش تقريبا موافقم اما مهم اينه که در موقعيت بشه بخاطرشون اورد و بهشون عمل کرد ... در نهايت چون اين روزا حس و فکرم به پوچ گرايی ختم شده در باب ازدواج و مهرورزی چيزی نميگم .

    ReplyDelete
  19. بابا حميد سابقMay 6, 2006 at 5:16 PM

    حيف از عنوان نوشته ات  كه توسط احمدي نژاد آلوده شد.

    ReplyDelete
  20. بار اول نيست که تراوشات ذهن مغشوشم رو مرتب و گويا اينجا می خونم...موافقم... و کاش يادمون نره

    ReplyDelete
  21. تجارت اينترنتيMay 7, 2006 at 1:53 AM

    سلام . استاد ببخشيد ارضای زناشويی همون کارهای بد بده ؟

    ReplyDelete
  22. راستش اين تعبير جبران برخلاف حرفای ديگش خيلی هم عمليه بدور از رومانتيسيسم رایج تو حرفاش!

    بعد به نظر م نداشتن نگاه ابزاری به هم خيلی مهمه.بعدترشم اصلا با يکی شدن موافق نيستم نخوايم همو تغيير بديم.اين خيلی مهمتره!

    ReplyDelete
  23. خيلی جالب بود. حرفات به دل نيشست.

    ReplyDelete
  24. فکر ميکنم وقتی يک نوشته اينقدر زيبا و دلنشينه و اينقدر حتا از خوندن اين حرفها خوشحال ميشيم پس اگه يه روزی ياد بگيريم که واقعن بهش عمل کنيم چه حالی به خودمون و طرف مقابلمون دست ميده.

    حتمن زندگی زيباتر ميشه.

    اميدوارم همه امون واقعن زيبا و درست زندگی کنيم.

    ReplyDelete
  25. سه قسمته!

    يکی شدن!!

    يکی ماندن!!

    يکی مردن!!

    ReplyDelete
  26. نظر من اينه که اکثرا نميشه يک فرمول رو برای همه تجويز کرد... ولی همين درک متقابل که ميگن هرچند خيلی کليشه شده ولی يه حقيقته که بر هر درد بيدرمان دواست....

    ReplyDelete
  27. صورتك خياليMay 7, 2006 at 2:54 PM

    موافقم :)

    ReplyDelete