Thursday, May 11, 2006

دندانپزشکی که ميرفتيم

دندانم ديشب شکست.به همين سادگی.بايد به خودم تسلا ميدادم:فدای سرت ناز پسر!با آل علی هر که در افتاد ور افتاد!شکستنی بالاخره بايد بشکنه و ....اما صبح با احساس سوراخ ميان دندانم که به سوراخ لايه ازن فرموده بود تو در نيا که من درومدم مثل يک فروند شير نر رفتم دندونپزشکی.بايد اقرار کنم دقيقا با همون حسی رفتم که شير نر فوق الذکر اگه ميخواست بره ختنه بشه ميرفت.زشت ترين خانم منشی که تو عمرم ديده بودم منو فرستاد خدمت اقای دکتر که بايد اذعان کنم بسيار دکتر جذابی بود اما خوب انصاف بديد که خوشتیپيش نه به کار من ميومد نه برام دندون ميشد.اقای دکتر گفت بايد عصب کشی بشه و شروع کرد.حالا وسط کار-منظور کار شريف دندون پزشکيه-دکی جون هوس کرد از دندونام دوباره عکس بگيره.فرمودند دهنتو نبند بدو بيا.بنده هم با دهن باز تو کلينيک راه افتادم بريم عکس جانبی بگيريم.حالا تصور بفرماييد يه ادم ۱۹۲ سانتی صد کيلويی روکه با دهن باز داره اينورو اونور ميره..خندم گرفته بود دکتر هم هی التماس ميکرد قربونت برم يه وقت نبنديشا...خلاصه ازون اصرار و از من انکار تا عکسو گرفتيم برگشتيم بنده دراز شدم رو يونیت دندون پزشکی مقام منيع طبابت!تو همين احوالات شکنجه روحی هم مزيد علت درد دندون شد.يکی تو کلينيک اين اهنگ«های خانم يواش يواش»بلک کت رو گذاشت.منم حساس حالا با اين تجميع دهشتناک قر تو کمر و دهن تا به اخر باز و دست تا مرفق داخل اون اق دکترنميدونستم بايد چه ميکردم.اخرش شروع کردم تو خيالم رقصيدن.خدايا تا انقلاب مهدی اين ذهن خلاق رو از ما نگير.خلاصه تهش رو بگم معلوم شد انتهای يکی از ريشه های دندونم مسدوده.من فکر کنم اين مسدوديت ريشه در ناموس پرستی من داره که کلهم اجمعين ازچيزای مسدود خوشش مياد.خوب هر کی يه جوريه ديگه...سرانجام قرار شد يه جلسه ديگه صبر کنيم ببينيم با دعای خير مومنين و مومنات از بنده رفع انسداد به عمل مياد يا نه...


پی نوشت۱:درد تو تمام صورتم داره پخش ميشه...البته ما راست قامتان جاويد تاريخيم


پی نوشت ۲:يقين کردم که لذت و درد دو روی يه سکه اند.هر کی شک داره بره بگه از فکش عکس بگيرن.درد اون لحظه ای که اين پنس داره زبون و غيره ادم رو جرواجر ميکنه مقايسه کنيد با لذت وقتی که دکتر جان ميگه تموم شد درش بيار.جان من اگه اون درد نبود اين لذت معنا پيدا ميکرد؟


 

29 comments:

  1. آقا از بس قندونهای خونه رو خالی کردی ! مي گن هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم می شينه ديگه . اميدوارم از انسدادی در بياين .

    ReplyDelete
  2. تيتر جالبيه ... دندونپزشکی که می رفتيم .....

    ReplyDelete
  3. نينم ات درد بکشی امير جان....

    ReplyDelete
  4. اما اگه بد تر شدی چاره ش همينه که بری دندون پزشکی و برات پانسمان مسکن بذارن. يعنی زير پانسمان يه مسکنی ميذارن که بلافاصله دردت خوب ميسه.

    ReplyDelete
  5. ميشه

    ReplyDelete
  6. و زنده باد تفکری که هنگام کشيدن درد در انديشه ی روی ديگر سکه است....

    ReplyDelete
  7. راستی يادم رفت بگم... بهتر باشی!

    ReplyDelete
  8. محمد جواد شکریMay 11, 2006 at 8:36 AM

    سلام..خوبی امير جان....اخی...داری ميمری...خوب برای همه پيش مياد...حقه.....

    ReplyDelete
  9. معلومه خیلی خوش می گذره ها.

    ReplyDelete
  10. اين شجاعت واقعا قابل تحسينه... راست می‌گما

    ReplyDelete
  11. ای وای... نيمساعته هی ميخوونم ميخندم... تصور اون صحنه دهان باز وسط کلينيک به حدی خنده داره که من حاضرم نصف دارايی -نداشته ام رو البته - بدم و اين صحنه رو از نزديک ببينم... حالا وضعيت چطوره..به سلامتی عصب مبارک کشتيده شد يا اينکه همچنان بايد برگرديد به آنسوی سکه؟؟؟؟

    ReplyDelete
  12. Lose your illusionsMay 11, 2006 at 2:37 PM

    سلام مرد.باحال بود.من جامو عوض کردم.کورش هستم.

    ReplyDelete
  13. بابا تو عجب نره شيری هستی من که دو ساله از ترس عصب کشی جرات ندارم پيش دکتر عمومی هم برم! مويد بوده باشين انشالا

    ReplyDelete
  14. زودتر خوب شو شير نر ديار من!

    ReplyDelete
  15. اول از همه بگم که اميری حالا يه تصوير ازت دارم گوشه ذهنم...يه ادم ۱۹۲ سانتی با۱۰۰ البته با دهان بسته...اگر چه شکستنی ها ميشکنن ولی مواظب باش

    ReplyDelete
  16. فايده ی اين پست اين بود که بنده کاملن از توهم اين که تو يک عاشق زار و نزار هستی  در آمدم. ماشالله ۱۰۰ کيلو .متوجه شدی که انسداد هميشه خوب نيست ؟مسکن بخور درد کشيدن هنر نيست .

    ReplyDelete
  17. چه جالب .منم همسن دیروز بعد از 9 سال رفتم دندونپزشکی

    ReplyDelete
  18. پدر(نم نم)May 12, 2006 at 1:42 PM

    داستان جالبی بود همراه با نتيجه اخلاقی آخرش!

    ReplyDelete
  19. :) اميدوارم همه راههاي زندگيت با سکه فرش بشه. اين که کدوم روي سکه رو بالا بذاري رو هم ميذارم به عهده خودت :)

    ReplyDelete
  20. الان دندونتون چطوره؟ خوب شدين؟

    ReplyDelete
  21. لحظه بیرون کشیدن عجب لذتی حال کردیا شیطون

    ReplyDelete
  22. تجارت اينترنتيMay 13, 2006 at 1:11 AM

    سلام به راست قامت جاودان تاريخ . خوشی؟ يا هنوز درد داره؟

    ReplyDelete
  23. ايول! پس آدمهای ۱۹۲ سانتی ۱۰۰ کيلويی هم از دندونپزشکی می ترسن! اما خودمونيم خداوکيلی اين تصورات قوی شما که تو روحتون می رقصين اونم زير دست دندونپزشک از اون ويژگی های منحصر به فرد شماست. سبز باشيد.

    ReplyDelete
  24. آخ نگو که من اتفاقن از همين وبلاگ تو آهنگشو پيدا کردم :)

    ReplyDelete
  25. سلام داداشی. خوبی؟ نبينم دردمند باشی. مواظب خودت باش. راستی نمايشگاه کتاب چطوره؟

    ReplyDelete
  26. نمی دونم، شاید...ما چون توی جهان تضادها زندگی می کنیم این جوریه اما اگر تضادها توی دنیای ما از اول وجود نداشتند حتمن لذت جور دیگه ای تعریف می شد!!!!

    ReplyDelete
  27. اوزون برونMay 13, 2006 at 4:55 AM

    سلام. خوبی؟ بهتری؟ الان زنده ای؟ ببين بلد نيستی يه دندون پزشک خوش اخلاق که منشيش يه پری خوشگل مهربون باشه برای خودت پيدا کنی که هر موقع چشماتو می بندی و درد می کشی و باز می کنی ببينی پری مهربون بالا سرت ايستاده داره بهت قوت قلب ميده با يه دهن گنده پر از دندون سفید می تونی آدرسش رو از عزیزترینم بپرسی امیر جان! تازه یه دندون کشیدن ساده رو برات سه جلسه وقت میگذاره میگی نه با عزیزترین برو ببین. فقط مواظب باش پری مهربون با چوب جادوييش نزنه تو سرت

    ReplyDelete
  28. صورتک خيالیMay 13, 2006 at 5:17 PM

    اتفاقا ديشب همينطوری داشتم به حرف يوسا فک ميکردم که ميگفت از بوی دندون پوسيده و فقر متنفره!

    بعدش به خودم گفتم دندونپزشکها برخلاف روانپزشکها موجودات خيلی لازم و دوست داشتنی هستند...

    ReplyDelete
  29. بابا ما نمی‌دونستيم اهل اين قرتی بازيها و هی خانم يواش يواش !! باشی. مرسی رقص

    ReplyDelete