Tuesday, May 23, 2006

مرثيه ای برای دوم خرداد

يک روز زمستانی سرد بود نزديک به آخرين روزهای اسفند با حرارت استدلال ميکردم که نبايد به خاتمی رای دهيم و به طريق اولی اصلا نبايد رای بدهيم.محتشمی پور و خلخالی را مثال مياوردم تا ثابت کنم کانديدای مجمع روحانيون- خاتمی- هم چندان فرقی با کانديدای جامعه روحانيت ندارد و بايد انتخابات را تحريم کنيم.دوستی داشتم که فقدانش هنوز هم برايم هضم نشده، خونسرد و قاطع در برابرم ايستاد و گفت :«همه حرفات درست اما تحريم هميشه نشونه ضعفه،بايد با رای تغيير ايجاد کنيم».اينطور شد که من قانع شدم تا رای دادن به خاتمی را تبليغ کنم و من و ما پا در راهی گذاشتيم که هشت سال سخت را در پی داشت.


روزهای جشن در دوم خرداد ۷۶،روزهای اميد يک ملت،روزهای دانشگاه و ميتينگ و زنده باد گفتن،بهار مطبوعات تهران،تلخی خون داريوش و پروانه،سايه شوم سعيد امامی،چشمان يک ملت که به بيمارستان سينا بود و برای سعيد حجاريان پای سفره های هفت سين دعا ميکرد،باز هم رای دادن و رای دادن و رای دادن و هر بار مايوس تر بازگشتن...روزهای تن دادن به شکست و گرفتار شدن درگرداب چراها،روزهای ماندن زير آوار نا اميدی...


حالا نه سال از دوم خرداد ميگذرد.ما جوانان تازه دانشجوی خام بی تجربه، به سختی و با تلخی بزرگ شديم.حالا ميدانيم که روی ديوار کسی يادگاری نوشتيم که مرد همراهی ما نبود.زمانی مدرس در باره مستوفی الممالک گفته بود :«مستوفی شمشير سان و رژه است، به درد روزهای سخت جنگ نميخورد».سيد محمد خاتمی هم خوب بود و نجيب و انسان،اما به وضوح فاقد اراده برای تحقق بخشيدن به آرزوهايی بود که دو نسل از يک ملت در دل میپروراندند


حالا ميدانيم که بايد به خودمان توکل کنيم و دل مبنديم به کاريزمای ناپايدار شخصيت هايی که دل به دلمان ندادند.... من يکی لااقل هنوز مطمئنم که چاره ای جز اصلاحات و اصلاح طلبی نداريم اما نبايد باز هم دل ببنديم به اصلاح طلبانی که تا گوشت و پوست و استخوانشان با نان رانتی نفت پرورانده شده اند.تا آنجا که مصلحتمان باشد همراهيشان ميکنيم اما بهشان دل نميبنديم و مطيع و ساکت همراهشان نخواهيم بود.


اصلاحات ما شکست خورد چون اصلاح طلبان حکومتی نماينده های شايسته ای برای يک جنبش بيست ميليونی نبودند،چون از سربازان گمنام دهه شصت شايد بيشتر ازين نميشد توقع داشت و ما اين را فراموش کرده بوديم!

17 comments:

  1. محمد جواد شکریMay 23, 2006 at 12:10 PM

    سلام...خوبی امير جان.....بنظر من ما بايد بشينيم و همه جيز رو از اول تعريف کنيم......ميشه از تجربه ناموفق قبل هم کمک گرفت

    ReplyDelete
  2. http://iran.events.googlepages.com/gooya102406

    ReplyDelete
  3. اصلاحات بهترين راه نجات جامعه ی ايرانی است اما نه اون اصلاحاتی که اکثرا مد نظر هست بلکه هر ايرانی بايد اصلاح بشه فرهنگ فردی، اجتماعی و حقوقی و شخصيتيش بايد در جهت مثبت تغيير و تصحيح بشه و اين همان چيزی است که جامعه ايران برای تعالی نيازمند است. هر کدام از ما بايد خودمان رو اصلاح کنيم تا جامعه ای درست بوجود بياد.

    ReplyDelete
  4. ردپاي ايامMay 23, 2006 at 7:37 PM

    موافقم! موافقم! موافقم!

    ReplyDelete
  5. سلام بايستي با حوصله پست هاي عقب مانده را بخوانم و بازگردم .

    ReplyDelete
  6. دوم خرداد امسال سخت تر از سال های پيش گذشت. من با نوشته ات موافقم اما دلايل شکست اصلاحات ما تنها آن دو دلیل نبود.

    الان ذهنم آشفته تر از آنست که بتوانم دلایل دیگری را هم ردیف کنم و بیاورم اما به نظرم جای آن دارد که درباره ی دلایل این شکست بیشتر بیاندیشیم و سعی کنیم آن را به زبان ساده ای برای آن بیست میلیون نفر قابل فهم کنیم.

    ReplyDelete
  7. چه خوب نوشتی و چقدر راست گفتی

    ReplyDelete
  8. و چه تيتر خوبی براش انتخاب کردی ....حقيقتا مرثيه داره ....

    ReplyDelete
  9. افسوس ! ...

    ReplyDelete
  10. ياد زمانی افتادم که منم با حرارت پوستر خاتمی پخش می کردم و با مردم بحث می کردم ۱۷ سالم بود و جو گير.هنوز هم می گويم اشتباه نکردم. اما کاش شمشير مرصع و جواهر نشانمان تیزی شمشیرهای جنگی را هم داشت(بی ربط :از حرفهای مدرس چند تا حرفش رو دوست دارم یکیش اینه یکیش جمله ای در مورد ارباب کیخسرو و...)

    ReplyDelete
  11. پرشين بلاگ يه کامنت ام را خورد. لپ مطلب اين بود که اصلاح طلبی چرا فقط بايد از طرف دولت شروع شود .اصلاح طلبی از خودمان شروع می شود و....از اين حرفها.

    ReplyDelete
  12. ای کاش فيلم مردی با عبای شکلاتی رو ميديد شما هم

    ReplyDelete
  13. ما هنوز مستعمره ايم و اينو نمی تونيم باور کنيم....هنوز کشورمون غارت ميشه...جوون هامون سر بر دار ميشن ...هنوز تاریخ تکرار میشه و تکرار .......  تکرار ......چه روزهای سختی.....

    ReplyDelete
  14. يک نفر به من بگويد به چه چيزی ميشود دلخوش بود اينروزها... به زندگی فردی و خصوصی؟... به زندگی اجتماعی و کار؟.. به جامعه ی متفاوتی که داريم و هر روز صبح که از خوب بيدار ميشويم ميبينيم برگ تازه ای در آن باز شده؟

    يک نفر يک راه دلخوشی نشانم بدهد...

    ReplyDelete
  15. آب و آینهMay 25, 2006 at 9:12 AM

    سلام امير آقای نازنين.

    همين حرفها را مدتهاست که ميزنم اما نه به اين شيوايی. اما برادر من چه سود؟

    نميگويم نگوييم. ميگوييم حالا که گفتيم بعدش چی؟ چيکار کنيم؟

    شاد باشی.

    ReplyDelete
  16. راه دلخوشي : دنياي درون خودمون

    با شري ۱۰۰ ٪ موافقم

    ا

    ReplyDelete
  17. بذار حرف دلمو اونجوری که لايقش هستن بهشون بزنم به اونايی که ساختن و ساختن دنياشونو با احساسات اينهمه ادم در حاليکه قبل اون و همين الان و تا هميشه همين خواهد بود و ما فقط ۴+۴ سال سرکار بوديم و دلخوش‌::::::::::: فاک يو آل!

    ReplyDelete