Saturday, July 12, 2008

اصابت صبحگاهی

یک زمانی دست روزگار من را کشاند به یک دفتر خصوصی با تیتر مرکز تدوین دایرت المعارف دفاع مقدس،که کارشان انجام یک پروژه تحقیقی برای بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس بود.برای نوشتن مدخل های مختلف کار گروه های گوناگونی داشتیم مثل گروه سیاسی،دفاعی،شهدا و...ضعیف ترین نویسندگان مرکز در همین گروه شهدا سازمان دهی میشدند چون کارشان کاملن کلیشه ای بود:شهید....در تاریخ فلان به دنیا آمد و اسوه صبر و تقوا و ایثار بود و در عملیات بهمان به فلان شیوه شربت شهادت نوشید.با وجود سادگی کار سوتی های خواهران و برادران بخش شهدا اسباب انبساط خاطر بقیه ما را به صورت مدام فراهم میکرد مثلن یکیشان در تشریح دلیل شهادت شهید که در بمباران هوایی جان خود را از دست داده بود مرقوم فرمود«شهید فلانی با رشادت مورد اصابت هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفت و...»اصابت بمب یا راکت نه ها دقیقن اصابت توام با رشادت خود هواپیما


حالا چرا اینها را نوشتم؟چون سر صبحی مورد اصابت در یک فقره ماشین پراید البته بدون رشادت قرار گرفتم و بسی خوشنود شدم از این اصابت دیدگی.توضیح اینکه جلو نشسته بودم و از ماشین که پیاده شدم سرکار خانم مسافر صندلی عقب هم به بنده تاسی جست و احتمالن یک لحظه تصور کرد سوار لیموزین پاپا جانش است و الان راننده در ماشین را میبندد برایش فلذا همانطور در کذایی را باز گذاشت.از سوی دیگر اقای راننده پرایت-کجایی آزموسیس؟-امر برش مشتبه شد که در بسته و گازش را گرفت و حرکت آغاز فرمود که با اصابت در به اینجانب راننده معزز از اشتباه در آمد و به حق ۵ تن رستگار شد.این وسط یکی رستگار و یکی لیموزین سوار فقط بنده کمترین ماندم و کمر مورد اصابت قرار گرفته بی رشادتم!


بیانیه سانچو:بار دیگر دست استکبار جهانی از استین در پراید بیرون آمده و محکم به کمر فرزندان مخلص انقلاب اصابت فرمود اما به کوری چشم امپریالیسم بین الملل حال این فرزند راستین مام میهن خوب بوده و جز مختصری کوفتگی عارضه دیگری بر ایشان تحمیل نگشته است که مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین

11 comments:

  1. حالا ببینم کدوم گلناز تقلبی جرئت داره که بیاد آخر بشه

    ReplyDelete
  2. میرم چشمشونو در میارم. دهه

    ReplyDelete
  3. چه روزگاری شده!!!
    یکی میاد بلاگ ات و می دزده..
    یکی میاد اسم گلناز و می دزده
    یکی هم میاد بادر ماشین جفا توی کمرت..
    امیر به نظرم داری مورد تهاجم گروه فشار قرار می گیری..

    ReplyDelete
  4. گلناز جان مادر. یه اسپند واسه بچه دود کن چشم نخوره.

    ReplyDelete
  5. وای چقدر به اشتباهات برادران و خواهران خندیدم. می دونی امیر این مشکل رو ما هم دقیقا داریم و از وزارت خارجه یا ارشاد مقالاتی برامون می رسه که گاهی در طول روز به جای اصلاحشون فقط می خندیم و اگر بخوام خاطراتم رو در این مورد بنویسم یه کتاب میشه.

    ReplyDelete
  6. امیر جان،با اجازه خاتون معزز و حفظ کلیه حقوق حقه ایشان، قبل از اصابت هرگونه درب خودرو  به اینجانب، متقاضی یک فقره عکس یادگاری با حضرتعالی میباشیم! مگه چی ازین م.ه.ر.و.ر.ز کم داری؟
    http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?8049

    ReplyDelete
  7. روزی رو می بینم که امیرانه بزرگ رئیس جمهور کشور اسلامیمان شده و سانچوی بزرگوارتر هم سخنگوی دولت بی مهرش. بش باد!

    ReplyDelete
  8. بله ديگه.فكر كردي راحت ميتوني گردون رو پر بدي بعدشم قصر(قسر؟؟؟؟؟ نميدونم كدومش)در بري؟

    ReplyDelete
  9. محمد جواد شکریJuly 12, 2008 at 5:18 PM

    بهتری؟ امیر مورد هدف قرار گرفتی ها! فکر نکن همه این اتفاقات تصادفیه! برنامه ریزی شده است!! می خوام وبلاگستان رو بدون گردون کنن!

    ReplyDelete
  10. بعضی وقتها حاشیه ها متن میشن متنها حاشیه.... از این حرفها گذشته حالت که خوبه برادر جان؟ امیدوارم اون لایه های چربی کار خودشونو کرده باشن تو این تصادف!

    ReplyDelete
  11. خدا بد نده...الان حال فرزند راستین مام میهن چطوره؟؟  

    ReplyDelete