Tuesday, July 1, 2008

جهانی از جنس اضطراب

وقتهایی که داری زیرلب تکرار میکنی:«در جستجوی امنیت جایی بیرون خودت نباش» و با ژستی بالغانه سر تکان میدهی، درست در همان لحظه کافیست نگاهی بیاندازی به درونت و آن کودک هراسان مهرطلب را ببینی که سرش را انداخته پایین و با دستهایش دارد بازی میکند و زیر لب زمزمه«که کاش باشد کنج امنی که بشود سرش قسم خورد»...آدم است دیگر دلش امنیت میخواهد!

20 comments:

  1. ای بد جنس هی پست میذاری که من اول نشم؟ !

    ReplyDelete
  2. مهم نیست یونگ چی می گه . من می گم تا امنیت بیرونی رو تجربه نکنی , نمی تونی در درونت امنیت بوجود بیاری .  

    ReplyDelete
  3. خدائیش منظور این پست رو نفهمیدم

    ReplyDelete
  4. یعنی نه تو درونمون و نه در بیرون...!
    ÷س کجا دنبالش باشیم!!

    ReplyDelete
  5. چه دلم سوخت واسه کودک مهربان مهرطلب

    ReplyDelete
  6. عاطفه(احلام)July 1, 2008 at 2:41 PM

    من و خودم و همه ام شده همان کودک مهر طلب سر به زیر امیر جان! چه زدی به خال!

    ReplyDelete
  7. امنیت.........کاشکی پیداش می کردیم

    ReplyDelete
  8. سارا و پاییزJuly 2, 2008 at 3:49 AM

    به کودک مهرطلبت بگو فلانی گفت دنیای امروز شیک تر از آن است که امنیت در ردیف اول نیازهای بشری باشد .پس جدول مازلو و سبد خانواده و ... را بی خیال . اینجا
    زنده مانی را داریم مدتهاست تمرین می کنیم بی صدا

    ReplyDelete
  9. روزهایی که پشت سر هم می نویسی نگرانت می شم

    ReplyDelete
  10. آدم است دیگر دلش امنیت می خواهد.... چقدر توپ بود

    ReplyDelete
  11. فکر کنم تا اطلاع ثانوی ایرانی ها آدم نباشندبرار جانم...

    ReplyDelete
  12. هر جا میری برو دانشگاه نرو خوب؟؟؟

    ReplyDelete
  13. من باب اون کورسوی امید که می فرمائیید بنده پاک گیج و مبهوتم.. خودت قبلا همینجا گفته بودی که اگر بذارن فیلمت رو ببینی و مجله و کتابت رو بخونی و اینها کار به کارشون نداری اما الان با این حوادثی که داره اتفاق میافته و شایعه ی سازش حضرات با غرب که باید فاتحه ی کتاب و مجله رو رسما و علنا خوند... پس این چه کورسوی امیدی است؟ اصلا مگه ما مشکلمون اتم داشتن یا نداشتن بود که الان با فیصله ی احتمالی این قضیه بخوایم به آینده امیدوار باشیم؟... نه آقا من که به نظرم از این بدتر نمیشه...

    ReplyDelete
  14. کودک درون من که در حسرتش موندو اینقدر عصیانگر شده که نمیدونم باهاش چه کنم! فکرکنم کنج امن براش یه جایی کنار خودم باشه که وقتی بازی میکنه چشمم بهش باشه.

    ReplyDelete
  15. تو این روزگاری که ناامنی از در و دیوار میباره، فکر کنم اگه جناب یونگ هم بود تجدید نظر میفرمود...خلاصه این گوشه امن رو اگه پیدا کردی به ما هم بگو !

    ReplyDelete
  16. آدم همیشه می دونه که امنیت یعنی مرگ اما باز هم مدام دنبالش می گرده و اونقدر درد می کشه درد می کشه درد می کشه که ......... اوووووووووووووه امیر اشکم رو باز درآوردی!

    ReplyDelete
  17. امیر اینو اگه بهت نمی گفتم نامردی بود. من گاهی وقتا با خوندن نوشته هات اینور غش غش می خندم و همیشه هم چون با صدای بلند می خندم ، همکارام چپ چپ نگام میکنن .
    یکی از اون نوشته هات در باب هزار تو  بود .

    ReplyDelete
  18. در مورد اضطراب و امنیت هم نظر خاصی ندارم !

    ReplyDelete
  19. هر چند که الان یکی تو دلم گفت کیه که دلش نخواد ،
    امنیت میگم دیگه !

    ReplyDelete