Saturday, January 7, 2006

يک پست موقت

اين وبلاگ امشب اون آخرای شب آپديت ميشه-احتمالا چون صاب وبلاگ آخرای شب هيچ کار مفيد تری نداره که انجام بده-ميدونين آخر شبا خيلی مهمه که شما کار داشته باشين يا نه...اصلا واقع بينانه به بشريت نگاه کنيم ميشه انسان ها رو به دو قسمت تقسيم کرد:اونايی که اخر شب کار مهمی برای انجام دادن دارن و اونايی که متاسفانه يا به دليل فقدان امکانات و يا کهولت سن کار مهمی برای انجام دادن ندارن.خوب اونايی که کارمهمی برای انجام ندادن اگه کهولت سن نداشته باشن حتما وبلاگ دارن و منطقيه که سعی کنن با وبلاگ نصفه شب يه کار مهمی برای انجام دادن پيدا کنن.اين راه حل در احاديث متعددی برای حفظ پاکدامنی تاکيد شده...يعنی اگر ميخواهی رستگار شوی وبلاگ تاسيس کن.حالا ارتباط دامن با وبلاگ چيه بايد به شدت روش بررسی بشه...اصولا وقتی ميخوايد چيزی رو بررسی کنين اگه بريد روش بررسی کنين نتايج شگفت انگيزی حاصل ميشه که اگه از زير بررسی ميکرديد اصلا يه جور ديگه بود.من که توصيه نميکنم کسی از زير بررسی کنه ولی خوب من به عنوان يه ادم پلورال و ليبرال اين حق رو برای بعضی دوستان محفوظ ميدونم که تمايل به بررسی از زير داشته باشن.اونم برای خودش يه منظره ای داره...


ديگه مزخرف نوشتنم نمياد.فقط يه چيزی هست که اگه نگم خناق ميگيرم.چند روز پيش رفته بودم از عابر بانک پول بگيرم يه خانمی اومد پشت سرم ايستاد.منم که ماخوذ به حيا سريع به زمين نگاه کردم که صورت خانومه رو نبينم اسلامم چاک چاک بشه.بعد چشتون روز بد نبينه اون پاييين پاچه شلوار خانومه رو ديدم به جرات انقدر گشاد بود-پاچه شلوارو عارضم ها-که يه گردان تانک چيفتن ميتونستن ازش رد شن.حالا اگه رد نشدن تا حالا من فکر کنم به خاطر اينکه تانکها عموما موجودات خجالتی هستن.شايدم فکر ميکردن رفتنشون با خودشونه و برگشتنشون با ۱۴ معصوم و کلا تانکها ترجيح ميدن خودشون سررشه کارشون دستشون باشه نه ۱۴ معصوم.خوب هرکس يه عقيده ای داره و خيلی خوبه که آدم سررشته کارشو محکم بگيره دستش.


زياده عرضی نيست.اين پست تولدش در وبلاگستان رو مديون چلو کباب خوردن هم اتاقی عزيز منه که در فاصله پنج سانتی گوشهای من شديدا داشت با يه پرس چلو کباب کوبيده يه عشقبازی وحشيانه ميکرد و من واقعا ديگه از صدای ملچ مولوچ اين زوج داغ ميخواستم سرم رو بکوبم به مانيتور.


تا نصفه شب...

21 comments:

  1. و چون سر خودتو نکوبيدی به مانيتور سر ما رو با اين نوشتت کوبيدی به طاق!

    ReplyDelete
  2. امير جان اون يه حس آني بود بابت درد دل دوستي كه سخت دلتنگ بود وگرنه من و چه به اين جور توقع ها؟!

    ReplyDelete
  3. آبرو داری کن ونصف شب پشت بندش رو بنويس که اوضاع خرابه جان تاواريش ! ........ برای پروژه هم بايد بگم فقط ميتونم کف بزنم وسوت بلبلی اونم از راه دور ! ولی برو که بد جور دارمت !

    ReplyDelete
  4. از زير؟...ااامممم ...حالا من نظرم این بود: از رو و بالا وسمت چپ مايل به راست بود...ااامم..باشه حالا ايندفعه زير(!)

    ReplyDelete
  5. ينی شما به شلوار خانومه نگاه کرديد؟ شما گناه کبيره کرديد...زود بريد توبه...زود زود........پياز هم گاز ميزد با چلو کباب؟

    ReplyDelete
  6. دل وبلاگت خوش (!)

    ReplyDelete
  7. هی هي هییییییی (با صدای دو برره) بانو کجايی که شازده بدجور قاط زده!!! اتفاقا اينو خوب یادمه که وبلاگم در نيمه های یک شب زمستانی زیر نور مهتاب در هجوم ستارگان و در سکوتی که صدای خرخر پدرم اون رو می شکست متولد شد:)

    ReplyDelete
  8. جالب بيد ؛ نکنه اسلام چاک چاک بشه ! واسه موضوع دومی هم اگه جای تو بودم ؛  شش - هفت تا پياز مشت تریپ رديف می کردم تا اشک طرف از عشقبازی در بياد و  بساط عشقولانه اش کاملتر بشه و ياد بگيره ملچ و ملوچ راه نندازه .

    ReplyDelete
  9. سلام . اول ما مخلصيم . دوم امير نميدونی چه حالی شدم از گشاديه خانومه . ببخشيد ينی شلوارش. خيلی بد يه زوج جوون خيلی با ملچومولوچ چلوکباب بخورن چون رو رفتار هردوشون ميشه حدسای بدبد زد . اما پيرمردا و نويسندگان نيمه شب . ببين اگه مشکل پيرمردا با قرصهای گارانتی دار و بشرط چاقو حل بشه مي مونه وبلاگ نيمه شبها . البته چون برخی وبشون نيمه شب بروز شده يا متولد بهتر من خفه خون بگيرم . ولی امير داره حناق ميشه بذار بعدا برات تو مسنجر ميگم . آخ گلوم . داره خفم ميکنه . تو چرا بيزی هستی . زودتر آزاد شو

    ReplyDelete
  10. دمت ويژ.اين يه جورايی يه سبکِ متفاوت از طنز نوشتن بود.

    ReplyDelete
  11. آقاي حكايتيJanuary 7, 2006 at 9:28 AM

    خيلی جالب بود !‌ ولی واقعا عصاب آدم خورد ميشه !‌ اما چاک چاکته که منو کشته !‌

    ReplyDelete
  12. سلام امير خان . آقا نثرت متحول شده هااا! گفتيم که نگی نفهميد کسی! خوب اين جور نوشتن هم عالمی داره .. داری به خودمون نزديک ميشی! راستی اگر نگران امتحانمی بايد بگم اگه ۲۰ نگيرم ۱۶ يا ۱۷ رو شاخشه! منتظر پست نيمه شبتان هستيم! بيش از اين عرضی نيست. خدانگهدار!

    ReplyDelete
  13. ولی من امروز از اين حرکت يک نفر توی رستوران سرم را کوبيدم به ميز..... طنزت خيلی دلنشينه هاااااااا

    ReplyDelete
  14. خيلی خنديدم با اين پستت ....ما بريم فعلا نصفه شب برمی گرديم...

    ReplyDelete
  15. لطفا از این به بعد نوشته ها به همین سبک باشه ( هر چند به ما ارتباطی ندارد ! ) راستی الان یعنی اسلامت پاره پوره نشده ؟!!!!

    ReplyDelete
  16. ای بابا امير ؟!!! خوب تو هم می خوردی

    ReplyDelete
  17. همون اسلام می گه يه نظر حلاله ! اين دفعه يقه مانتوشو نگاه کن . خب ؟

    ReplyDelete
  18. آخ امير از دست تو. برات دعا ميکنم هر چی زودتر شبا سرت شلوغ بشه تا هميشه مجبور بشی روزا از اين نوشته های فوق العاده خنده دار بنويسی. ممنون خيلی خنديدم. راستی اين سعيد هم با اون تيکه يی که واست کامنت گذاشت منو خندوند. دم شما بچه با حالای ايران گرم و دلتون خوش.

    ReplyDelete
  19. خيلي حال کرديم. همه جوره :)

    ReplyDelete
  20. خيلی بی حيا شديا...اين بانو کجاست يه گوشمالی اساسی بهت بده؟!!

    ReplyDelete
  21. برادر اينا چيه نوشتيد؟ فکر نميکنيد رعشه بر اندام جوانان بيفتد و خانوم عشرت خانوم بازم از خودشون فتوا در کنن؟! رعايت کنيد برادر! فکر قلبهای مريض هم باشيد که با خواندن اين نوشته چه مصيبتهايی ممکن است به بار بياورند! ما اين نوشته رو نخوانده می انگاريم. اگه نه بايد بريم وضو بگيريم!

    ReplyDelete