Saturday, June 10, 2006

زندگی بايد کرد

برای نوشتن دارم دل دل ميکنم.وقتهايی هست که ميدانی بايد بنويسی و نگذاری سکوت خفقان آور شود،ميدانی ننوشتن يعنی تن دادن به رخوت يعنی...


ميخواهم بنويسم زندگی بايد کرد و آنکه رفت عاشق زندگی بود و حالا هم به تارک دنياشدن ما راضی نيست.ميخواهم بنويسم زندگی بال و پری دارد باوسعت مرگ،خواستم ياد آوری کنم برای زندگی کردن صاحب همه وقت جهان نيستيم.برای گفتن يک دوستت دارم،يک بوسه روز تولد،يک همنفسی رفيقانه...هيچ معلوم نيست که چقدر ممکن است وقت داشته باشيم.ميخواهم مدام به خودم يادآوری کنم نقد امروز به از نسيه خوش آب و رنگ فردا.دارم باور ميکنم که فرشته مرگ مدام در اطرافمان ندا ميدهد:«های مردمان!زندگی کنيد پيش از آنکه به سراغتان بيايم»و ما بعضی وقتها چقدر راحت فراموش ميکنیم مرگ در يک قدميست!


پی نوشت :از همه تان ممنونم که اين همه کنارم بوديد و تسکينم داديد

29 comments:

  1. اول شدم؟ ای ول...

    ReplyDelete
  2. دقت کردی به عمق فاجعه که منظورم فوتبال بود نه فوتل بال!!!

    ReplyDelete
  3. مرگ در يک قدميست! اینو چند ماه پیش که چند عزیز پشت سر هم پر کشیدند با تمام وجود درک کردم و حالا همش میترسم که برای گفتن دوستت دارم ها و به آغوش کشیدن عزیزان دیر بشه و وقت کم بیارم.

    ReplyDelete
  4. کاش اينها شنيدن و خوندنشون عادتمون نشه... ميدونی امير گاهی فکر ميکنم همه اش به طور متوسط ۴۰ سال ديگه زنده ام...يعنی از نيم قرن هم کمتر...خيلی کمه نه؟؟

    ReplyDelete
  5. بايد به «قبل از مرگ » فکر کرد.

    قبل از مرگ هم ينی «الان»!

    ReplyDelete
  6. ترجمه کلمات گاهی به تجربه کردن تمامی معنا ميسر است بايد بچشيم تا طعمش را بفهميم مرگ هم از اين دسته واژه هاست خود من تا زمانی که عزيزم را از دست نداده بودم با مرگ چهره به چهره نشده بودم و بعد از ان اين چند سال صبح به صبح با هم چشم تو چشم می شويم / توان ما متفاوت است برای من سخت بود عادت به اين ميهمان هميشگی اميدوارم تو راحت تر با ان اخت شوی مواظب خودت باش همچنين مواظب خانواده ات

    ReplyDelete
  7. اری..زندگی اتشگهی ديرينه پابرجاست ..

    ReplyDelete
  8. الحق و الانصاف که کارت درسته مرد ...

    ReplyDelete
  9. امیر حسینJune 10, 2006 at 12:08 PM

    متاسفم برای از دست دادن عزيزتون...کار ديگه ای نداريم پس زندگی نيکنيم

    ReplyDelete
  10. واي امير !مطمئنم داييت رو خيلي خوشحال كردي با اين نوشته.مطمئنم راضي نيست .ايشون هميشه در دل شما زنده و جاويد ميمونن و هميشه با شما همراه هستن.اينو مطمئنم.كاملا باهات موافقم

    ReplyDelete
  11. اين قبلي براي من بود

    ReplyDelete
  12. فقط می تونم بگم تسليت می گم. هيچ وقت داييمو اينقدر که تو دوست داشتی دوست نداشتم...

    ReplyDelete
  13. افرين پسر! تبريک ميگم بهت بخاطر تفکرت و روحش شاد باشه ايشالا

    ReplyDelete
  14. ردپاي ايامJune 10, 2006 at 4:37 PM

    بی شک همينطوره که گفتی ... زندگی بايدکرد!

    ReplyDelete
  15. ای با باباباباباباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چه زندگيه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ReplyDelete
  16. امير جان من واقعا شرمنده و متاسفم ... متاسف از مرگ عزيز ترينت ... اميدوارم ديگه اين لحظه رو نچشی تو زندگيت و شرمنده از اينکه اينهمه دير اومدم و فهميدم ... واقعا شوکه شدم واقعا متاسفم امير مهربون

    ReplyDelete
  17. اميدوارم خدا رحمتش کنه و به شما و عزيزانش صبر بده در مقابل اين مصيبت بزرگ .. روحش شاد

    ReplyDelete
  18. خوشحالم که باز مينويسی و خوشحال از اينکه نوشتين زندگی بايد کرد ... اميدوارم خدا براتون روزهای قشنگتری رو رقم بزنه امير جان

    ReplyDelete
  19. آری زندگی بايد کرد و گريزی از آن نيست و لحظه ها همچون رود خروشان پيوسته در گذرند و دريغ که فراموشش کرده ايم ... .

    ReplyDelete
  20. تجارت اينترنتيJune 11, 2006 at 2:09 AM

    سلام . بقول آلبالوی قرمز من شيافم نه مسکن . هرچه بود وظيفه بود نه محبت (البته خودمو ميگم نه ديگران)

    ReplyDelete
  21. آره شماها ما ها رو حسابی شرمنده کردید واقعا دستتون درد نکنه امیدوارم دفعه بعدی که شرمنده محبتتون می شیم برای عروسی امیرها باشه

    ReplyDelete
  22. از اول صبح اين قلب فينگيلی داره قولوپ قولوپ می زنه تا ببينه عصری بازی به کجا می رسه . اميدوارم بازی خوبی باشه .

    ReplyDelete
  23. کتایون آموزگارJune 11, 2006 at 3:27 AM

    آن جمله ی فرشته ی مرگ مرا برد به فکر . اينکه او همه جا پرسه می زند. توی همه ی کشور ها و همين را زمزمه می کند.

    فکرش را بکن بالای سر آن آفريقايی ها که گرسنه هستند و سیاه و تکیده هم همين را می گويد بالای سر آمريکايی ها هم همين را می گويد. بالای سر ما هم همين را مي گويد. ... اين صحنه ی همه جا بودن فرشته ی مرگ و آوازش امروز سرگرمم می کند.

    ReplyDelete
  24. اخ امير وبلاگ ازاده جان و امير احمد عزيز رو ميخووندم...هيچ ميدونيد؟؟؟ هيچ ميدونيد شما سه تا...فوق العاده ايييييييد؟؟؟؟؟؟

    ReplyDelete
  25. پوستش دريده شد و روييد.

    ساقه اش قد كشيد و جوانه زد.

    برگ داد و گل داد.

    خم شد اما نشكست...

    اين حکايت شما بود که خيلی سالاریییییییییی :)

    ReplyDelete
  26. ميدونی چيه؟؟؟/.....با اجازه لينکتونو گذاشتيم در بلاگمان...........

    ReplyDelete
  27. راستش نگران بودم که چه مدت نمينويسيد... امروز که اينجا را ديدم حس خوبی داشتم.. خوب کرديد که نوشتيد.

    ReplyDelete
  28. چقدر خوب که از رخوت در امدی.

    ReplyDelete
  29. سلام امير.

    ReplyDelete